واژه «دیوانه »،غلط مرسوم است.
اگر معتقدید« دیو»همان «جن » وجود دارد ،پس در انسان حلول کردنش می شود دیوانه.
(فرد دیوانه شده ،از زبان دیو«جن» سخن میگوید،پس تعحب نکنید که شبیه تان نیست،سخن گفتن اش).بدن انسانی او «مدیومی »است برای احرای منویات حن.
بیت شعر :
«کیست این پنهان مرا در جان و تن؟
کز زبان من ، همی گوید سخن»
اشاره دارد به حلول دیگری در من.
حالا بشمارید در ادبیات مان چند بار لفظ« دیوانه »به کار رفته.
یکیش همین تیتر پست امروز من ،که شعری است با خوانندگی« قربانی».
امروز چندین بار گوش دادم و همخوانی با آن کردم.
وچه !
آرامشی بر جانم ریخت.
آره من دیوانه ام،دیوانه ام،«دیوانه»
چه جاااالب
رسوای زمانه منم
عزیزم،آخی،دلم را آتش نزن.
سلام استاد نازنینم. خوبید؟
دلم براتون تنگ شده.
سلام زیبای زمان.من هم از کم پیدا شدنت دلگیرم.گرما همه مان را کم پیدا کرده
دیوانگی عالمی داره
بله،درسته.حق با شماست.
دلا دیوانه شو،دیوانگی هم عالمی داره