امشب از ناراحتی بیماری نوه جان ام خواب از سرم پریده .طفل معصوم بیحال و بی اشتها و بی حوصله بود.الان چهار روز است بهبود نیافته.دهانش خشک و این پدر و مادر بی توجه(احتمالا میگن بچه خودمان است ،خودمان می دانیم و او).از نظر من بیماری فرزند از بی توجهی پدر و مادر اوست.ولی خودشان زن و شوهر معتقدند ویروسی است و تاب می آورد تا زمان بیماری طی شود .اگر مادر بزرگم زنده بود (خدا او را بیامرزد) میگفت ننه نگران نباش ،دختر است ،برای سختی های آینده ،زنده می ماند ،معتقد بود دختر جان سخت است ،پسر است که ممکن است شکننده باشد.ازین طرز تفکرش بدم می آمد.اینجور نیست ،بچه دختر و پسر ندارد هر دو نیازمند مراقبت و محافظت هستند .خودم را به یاد می آورم وقتی دو فرزندم بیمار می شدند خودم را نمی بخشیدم.امروز دهمین روز است که با پسرم و عروسم سر سنگین هستم که فرزند بیمار خود را مورد بی توجهی قرار داده اند.امشب خوابم نمیاد کاش می شد فریاد بزنم از دست شان و بگویم لیاقت فرزندتان را ندارید شما شایسته پدر و مادر بودن نیستید ،شما گوهر ندیده اید ولی در کف خود گوهر دارید.
کاش می شد کتک تان بزنم،شاید آرام بگیرم. این کودک پناه ندارد اگر شما پناه او نباشید .وقتی پسرم و عروسم با خونسردی نگاهش می کنند با خود می گویم عجب خود پرست هایی هستند.شاید هم فکر می کنند من زیادی حساس نسبت به او هستم.
طفلک کوچک من!
بی گناه ،بی زبان!
کی شود ببینم بزرگ شوی و تلافی کنی قصورشان را.
آیا آن زمان دلم خنک خواهد شد؟
پی نوشت ۲:
طفلک عروسم و پسرم که هم غصه بیماری فرزندشان را خوردند هم من اونا را مقصر جلوه دادم .این روزا خیلی ها بیمارند یعنی این همه مقصر تو حامعه داریم ؟
مادر شوهر که میگن اینه ها.
(ساعت ۹:۱۰دقیقه است و من از ساعت شیش صبح اومده ام خانه شان ،حتی اگر بدشان امده باشد,حالا خیالم راحت شده،خواب بودند آمدم و بچه بزرگتر بیدار شد در را وا کرد و جا خورد.بچه ها بهانه گیر شده اند و نوه بزرگترین مون هم مبتلا شده)
خوندن وبلاگ بیم و امید (مرضیه )منو متقاعد کرد بیماری شایع شده که گریبان بچه ها را گرفته.
نوه من هم سالم و سلامت تا ساعت یازده شب بازی نی کرد
ساعت پنج صبح شروع کرد بالا آوردن
بردنش دکتر گفت ویروس است
کل خانواده را هم مبتلا به ویروس کرد و همه را زیر سرم رفتند
من هم دلم خیلی برایش می سوزد
وقتی آب دارد خیلی مظلوم می شود
سعی می کند ما را هم سرگرم کند در حالیکه حالش اصلا خوب نیست
طفل معصوم ها خیلی اذیت میشن
ان شاء الله بهتر میشه رضوان جانم
ویروسیه
حرص نخورید لطفا
ممنون،کمی روبه راه شده،به لطف خدا
جسارت من رو ببخشید رضوان جان و امیدوارم بی ادبی نباشه. ولی بعنوان یک مادر و یک عروس هم میتونم اعتراض کنم؟!

خیلی وقت نیست شما رو می شناسم. اما خانم تحصیلکرده و با معلومات و باتجربه ای هستین. قطعا فرزندانی که تربیت کردین هم آگاه و دانا هستن.
من چون خودم این مشکل رو دارم، از طرف پسر و عروس تون اعتراض میکنم و میگم تو رو خدا تو همچین شرایطی به فرزندتون و عروس تون اعتماد کنین و بذارین کارشون رو بکنن. قطعا ناآگاه نیستن در مورد بیماری بچه.
من وقتی بچه مریض باشه، وقتی دخالت مامانم باشه و قبلا مادرشوهرم، مدیریت شرایط صد برابر برام سخت تر میشه. دست و پام می پیچه به هم و قفل میکنم کلا.
متوجه هستم که نگران بچه هستن و تجربه شون خیلی بیشتر از منه و احتمالا هدف شون کمک کردنه، ولی همین دخالت شون باعث خستگی و بهم ریختگی و استرس بیشتر من میشه.
من دو سه بار آخر مریضی بچه دیگه مستقیما از مامانم خواستم دخالت نکنن. گفتم هر جا کمکی بخوام اول به شما میگم.
البته مامانم از دستم ناراحت شدن ولی بعدش صحبت کردیم و منم دلایلم رو براشون توضیح دادم.
امیدوارم شما رو هم ناراحت نکرده باشم
میدونم بچه اوناست ولی به نظر من اونا به عمق قضیه بی توجه اند لبای بچه خشکه میگن خوب میشه،آخه من پرستارم ،نگرانی من به جاست ولی اهمیت نمیدن.
اوه اوه.
ویروس اسهال و استفراغ خیلی سخته.
من یک بار وقتی آرش یک سال و دو ماهه بود و یک بار وقتی دو ساله بود، گرفتارش شدم.
و واقعیت اینه که پسر و عروس تون درست میگن. دوره ی بیماری باید بگذره.
من هر دو بار بیماری آرش، دقیقا ۸ روز طول کشید. هر دو بار با تب و استفراغ شروع شد. همون اول دکتر یه آمپول زد که از استفراغ جلوگیری بشه و آب بدن بچه خیلی کم نشه.
و بعدش چشم تون روز بد نبینه، تا روز هشتم بچه اسهال وحشتناک بود و من هر چی دارو میدادم و خورد و خوراکش رو مدیریت میکردم، بیفایده بود. بعد از روز هشتم، رو به بهبود میرفت.
داروها هم صرفا کمک میکردن به اینکه آب بدن بچه خیلی کم نشه و دکتر هم علایم هشدار رو گفته بود که در صورت نیاز به بیمارستان مراجعه کنیم.
دیدن شون رفتین، مراقب خودتون هم باشین رضوان جان. مبتلا نشین یهو.
خب اگر توجه دقیق می کردند ناراحت نبودم
ایشالا به زودی سلامتیشون رو به دست بیارن استاد عزیزم.
قربون قلب مهربونتون. نگران نباشید. هوا ویروسیه، اکثرا در این شرایطن.
سلام.
بیماری نوه تون چیه؟
ویروس اسهال و استفراغ؟
سلام، بله عزیزم.ودل درد و بی حالی و بی حوصلگی و بی اشتهایی
کلا سخته بیماری فرزند
خصوصا اگه خیلی کوچک باشه و نتونه دردش رو توضیح بده
ان شاءالله با کمک شما و پزشک زود خوب میشه
شما تجربه اش را دارید و درک می کنید.
کاش تنهایی به پسرتان اخم و تخم کنید چند تا حرف درشت بارش کنید
آخه دل آدم کباب میشه
پدرش چنین وظایفی را بر عهده میگیره برای رضایت دل من.طفلک پسرم،مقاومتش ستودنیه.