-
چرا بنویسم؟
دوشنبه 16 آبانماه سال 1401 09:45
بعضی می نویسند تا دیگرانی را هم از آنچه در مخیله شان در گذر است،مستفیض کنند.بعضی می نویسند تا هیجان شان مفری پیدا کند.بعضی می نویسند تا متبحر در نوشتن شوند،بعضی می نویسند تا فریاد رسی بیابند،بعضی می نویسند ،تا منفجر نشوند. تو چرا می نویسی؟ من می نویسم تا بعد ها با خواندن ان بتوانم خود را تجسم کنم در چه حالی بوده ام....
-
آسیب های اجتماعی ناشی از کرونا( مطهره واعظی پور)
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 19:23
جامعه ای که به یکباره با وضعیت قرنطینه و محدودیت های کرونایی مواجه شده بود هرگز فکر نمیکرد که وضعیت معیشتی و زندگی اش اینچنین تحت تاثیر کرونا قرار بگیرد. هرچه روزهایی کرونایی بیشتر می شد علاوه بر بالا رفتن تعداد کشته ها کرونایی و .... عدد افرادی که در این شرایط متضرر شده اند هم بالا می رفت. باد خسارت ها و آسیب های...
-
قضیه کبک و سر زیر برف کردن
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 17:44
در جامعه ای زندگی می کنیم که کار نیست ؛در آمد نیست؛نیازهای مالی مردم برآورده نمیشه؛حقوق ها مکفی نیست؛زنان جوانی در اطراف خود مشاهده می کنیم که... دیشب تا ساعت دوازده و نیم بارون می آمد؛ساعت سه و نیم نیمه شب شده بود که دیدم دختر بیست و چهارساله همسایه با کوله پشتی خود از محتمع مسکونی زد بیرون(به خیابان).تعجب کردم؛هراس...
-
اولین نوشته
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 15:03
مدرسه (دوران ابتدایی)تعجب میکردم انشا نوشتن بعضی ها چگونه اینقدر طولانیه تا اینکه به دوران دبیرستان رسیدم و اولین نوشته طولانی از من نیز ظهور یافت .قضیه از این قرار بود که رفته بودم خونه خاله جون.توتاقچه اتاق شون نامه ای از داداش(که سرباز شده بود در پادگان قوشچی) برای خاله رسیده بود.تعجب کردم چرا داداش برای مامان و...
-
از چی نوشتن؟
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 06:39
گاهی دلت میخواد قلم دست بگیری و بنویسی.هی بگی و بگی و بگی.شاید سبک بشی.گاهی هرچه به خودت فشار بیاری چیزی از ذهنت تراوش نمی کنه که بنویسی.گاهی بی خیال که چه قضاوتی خواهد شد بعد خوندن نوشته ات. می نویسی. گاهی همه جوانب را می سنجی و منصرف میشی از نوشتن مبادا... وقتی هیجان متوسطی را تجربه میکنی ،کلمات به یاری ات میان...
-
ح جیمی را از حلق بگو
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1401 05:04
داشتم با تسبیح دانه درشت خوش دست ام ، ذکر« الحمدلله »میگفتم؛ که بچه همسایه مون,/ که مادرش حافظ کل قرآن است/, صدامو شنید ؛گفت: خاله جان! «ح» الحمدلله را از ته حلق بگین. جل الخالق،عمری است نماز را همین جور می خوندم ؛یعنی همه نمازهام باطل اعلام میشه؟ کاش من هم مادر حافظ قرآن داشتم. البته که اگرم داشتم ؛مث این پسر بچه از...
-
خواب منقطع
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1401 04:01
دکترا معتقدند ، «خواب باید عمیق باشد تا سلامت ارگان های بدن تضمین شود» ولی کو خواب عمیق؟ همسایه ها مون, گاهی تا ساعت پنج صبح خواب نمی روند و مشغول چت هستند و میخندند و و ذوق می کنند و خواب دیگران را هم... من اما, از ساعت هشت شب تا ۲ صبح ، عمیقا خواب ام ،بعد هم تا صبح، دیگه یه جوری سر می کنم ؛تا هوا روشن شود. تاثیر...
-
هر کی را دوست داری غصه اش را نخور،خودت به انداز کافی دغدغه داری
دوشنبه 9 آبانماه سال 1401 10:29
هرکسی خودش را بیشتر از دیگران دوست دارد ؛ ولی نمی داند ؛چون بهش فکر نکرده و اگر غصه دیگرانی را میخورد که دوست شان دارد چون به خودش هم آسیبی می رسد. من مادر و برادرانم را و فرزندان و همسرم را و برادر زاده هایم را دوست دارم.پس اگر دغدغه اونا را دارم؛ چون رنج اونا باعث رنج خودم میشه. نوه کوچولو می خواد مقاومت کند و...
-
مقاومت برای رفتن سرکلاس درس
یکشنبه 8 آبانماه سال 1401 09:26
شده دغدغه من،نرفتن مدرسه نوه. چرا؟چون پدرش مجبورش میکنه و من نگرانم درسن نه سالگی مجبورکردن ،از او چگونه شخصیتی حاصل شود.مامانش مستاصل گریه میکنه و میگه چون تیز هوش هست سرناسازگاری با قوانین خشک را دارد.پدرش که خودش بی دردسر رفته مدرسه ودر همه پایه ها شاگرد اول کل مدرسه در پایه خود بوده متعجب است از چنین بچه.تطمیع ویا...
-
خوابی همانند بیداری
یکشنبه 8 آبانماه سال 1401 02:54
مامان را در خواب دیدم که داشت میگفت علی(پسر خواهری ام که مرحوم شده)...ؤ من میگفتم مامان بذارید این غریبه برود و بعد بگویید که در جریان گلایه شما از علی قرار نگیرد چون ربط به او ندارد.و این دومین شب در این هفته است که خواب مادر مرحومم را می بینم انگار زنده است و با من زندگی می کند.الان هم احساس می کنم سردرد خاصی دارم...
-
قانون است!چه قانونی!
جمعه 6 آبانماه سال 1401 15:24
سید محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. او در مصاحبه با "جماران" به نقل خاطره ای از گفت و گوی خود و فرماندهی انتظامی کل کشور پرداخته است که می خوانید: من دو ماه پیش با سردار اشتری راجع به عملکرد گشت ارشاد صحبت کردم. به ایشان گفتم، «این گشت ارشاد با این عملکردی که دارد -می دانم خودتان نمی دانید- ولی در...
-
سلسله مراتب نیاز ها از نظر مازلو
جمعه 6 آبانماه سال 1401 03:25
دیده میشه مازلو در کتاب های روان شناسی اظهار نظر کرده که انسان ها نیاز های اولیه ای (آب،غذا،اکسیژن،خواب)دارند و ردیف دیگری از نیازها نیاز به امنیت، نیاز به عشق و دوستی نیاز به تعلق ...تا نیاز به تحقق خود(خود شکوفایی). اما در جامعه ما که گرفتاری بهداشتی(کرونا)دامنگیر خانواده ها شد و بمباران شدیم آب نا سالم است ،هوا...
-
مدرسه رفتن نوه
سهشنبه 3 آبانماه سال 1401 12:10
دوتا پسرها مدرسه رفتن شان تا حدودی راحت بود کاش نوه هم عادت کند بیدار شود و مدرسه برود
-
یک هفته پر حادثه
پنجشنبه 28 مهرماه سال 1401 09:28
چه حوادثی را این هفته شاهد بودم. روز شنبه با اتوبوس خود را رساندم منزل پسر و عروس و نوه تا ببینم مدرسه رفتن نوه چگونه سخت میگذرد.مجبور شدیم با عروس خانوم برویم مدرسه علی. تا ظهر تو پارک نشستیم ( تا ساعت یازده بگم درست تره) و چون نی نی عسل خانوم خسته شده بودند ؛ من با راننده اسنپ و نی نی رفتم خونه خود .بماند که راننده...
-
دیوانه کیست؟
چهارشنبه 27 مهرماه سال 1401 12:10
گاهی پیش آمده که از لفظ دیوانه برای فردی استفاده شود.نقطه مقابل کسی که سود میکند.
-
کنکوری
چهارشنبه 27 مهرماه سال 1401 09:59
سلام اون روزا که نتایج کنکور اعلام شده بود؛هر جا یه بچه دانش آموز بود که کنکور داده بود تو ی کلی دردسر گرفتار شده بود .مرتب تلفن خونه اش ممکن بود زنگ بزنه و تبریک بگویند و برای اطمینان خاطر شماره داوطلبی اش را بپرسند تا خودشون با چشم خود بروند ببینند که طرف قبول شده،یانه .بازار دروغ و پشت گوش انداختن هم اون روزا داغ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مهرماه سال 1401 08:55
سلام سپاس از خداوند بخشنده که فرصت دیدار آسمانی زیبا همچون نگین انگشتری فیروزه ای زیبا را امروز هم عطا کرده است. ایا خشونت و مطالعه با هم رابطه دارند؟ موسسه مطالعاتی اقتصاد و صلح ، تازهترین گزارش خود را با عنوان «شاخص جهانی صلح» را منتشر کرد. در این بررسی مهربان ترین کشورها عبارتند از: ۱- ایسلند ۲- دانمارک ۳- اتریش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 مهرماه سال 1401 14:34
مسافرکوچولوی من رفت.امروز ناهارم غذای مانده از دیروز بود.داداش زنگ زد طحالم بزرگ شده و نگران عمل جراحی هستم.چون پلاکت های خونم کم هست. قراره سه شنبه به تهران برود.
-
با حدود سه ساعت خواب
جمعه 15 مهرماه سال 1401 04:31
بیدار شدم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1401 13:40
رفتیم سر خاک پدر جان.گفتم پدر جان پاشو نگاه کن پسرم از تهران اومده بر سر مزارت.همو که وقتی کلاس سوم بود از دستش رفتی. اشک و آه حالا در سن سی و یکسالگی از تهران به اصفهان رسیده ،اومده زیارت خاک سردت. اشک و آه یهو دیدم اوا عمو جان دکتر حمید فلاح سیچانی به نام رمضانعلی فلاح هم همون نزدیکی به خاک سپرده شده.فرزند غدیر علی...
-
سالگرد فوت مامان
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1401 13:02
هفته اینده واسه مراسم سالگرد مامان بر سر مزار او گرد هم می اییم
-
روز سه شنبه دوازدهم مهر نوبت دکتر
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1401 10:43
بعد از دوسال از آنژیو و معایعات هر چند ماه یکبار،رفتم نزد دکتر امیر رضا سجادیه پزشک آنژیو گرافیست خود. گفت در محل قلب درد حس می کنی؟گفتم نه.گفت نفس تو سینه ات حبس نمیشه؟گفتم نه.گفت تکرار دستورات .میتونی بری. سه ساعت ئ نین تو نوبت همین ویزیت کوتاه بودم.ساعت چهار از خونه بیرون رفته بودم و ساعت هشت بر گشته بودم.چقدر...
-
به جای عذر خواهی
سهشنبه 12 مهرماه سال 1401 07:58
عذر بدتر از گناه اینه که من پرتش کردم چون ... یکی نیست بگه شما چکاره بودی که پرتش کردی؟ پس قبول داری که پرتش کردی ما از تو توجیه ات را نخواستیم ،اقرار کن که پرتش کردی کافیه پس وایستا
-
تنیدن پرده بر بی حیا (کاسه از آش داغ تر)
سهشنبه 12 مهرماه سال 1401 07:13
من نمیگم سعدی میگه : پرده بر بی حیایی متن که خود میدرد پرده خویشتن طرف جسورانه میگه :کردم که کردم،خوب کردم اون وقت حامی اش اومده میگه :بچگی کرده.منظوری نداشته،شما به دل نگیروحالا هم غرورش اجازه نمیده عذر خواهی کنه. عجب
-
نهراسیدن
دوشنبه 11 مهرماه سال 1401 19:41
بیست و سه ساله بودم که ریاست پرستاری بیمارستان را ، به من هبه فرموده بودند.شبی ساعت دوازده در خواب بودم که تلفن خانه پدری زنگ خورد ..دکتر مسئول نوزادان بیمارستان بود.گفت این خانومه کمک بهیار است و در نوزادان تحت مسئولیت من، اگر نوزادی آسیب ببیند،من و تو مسئولیم .گفته باشم . همین امشب بفرما جا به جا شود .گفتم شما به من...
-
نه هر که آینه سازد سکندری داند
دوشنبه 11 مهرماه سال 1401 19:05
کار هر بز نیست خرمن کوفتن ضرب المثل ها و سخنان قصار را بخوان . البته عاقل را اشاره ای کافیست، بله فقط عاقل را.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 مهرماه سال 1401 05:42
ویسنده : پرستار | تاریخ: ۱۳۹۲/۰۱/۰۸ ساعت: وقتی از تخم بیرون امد دید تعداد زیادی جوجه مثل او دنبال مادرشان می گردند. ولی ادم های مهربان انها را به جای گرمی بردند و غذا دادند وهر روز هم به انها سر می زدند و بهتر از یک مادر مواظب انها بودند. جوجه ها به خاطر غذا های خوشمزه و تقویتی و جای گرم ونرم خدا را شکر می کردند. ادم...
-
خوش شانسی یه خانوم
جمعه 8 مهرماه سال 1401 15:11
تو اتوبوس نشسته ام .کنار دستم یه خانوم نشسته.حال خوبی نداره.دمق است.میگه همسرم به من تهمت ناروا می زنه ،پسرم میگه از بابا جدا شو دخترا بیشتر دوستش دارند .معلم هستم .دلم برای عمری می سوزه که به پای چنین مرد طی شد.میگم علامت بیماری است .ازش انتظار نداشته باش تا دلت نسوزه .هر چه زودتر ببرش پیش یه روان پزشک.آخر هفته در...
-
شرح حال یه بیمار در بخش روان پزشکی
جمعه 8 مهرماه سال 1401 15:06
بیدار است .در نکاه اش غمی عمیق دیده می شود می گوید خلقم گرفته .موهاش را با بی حوصلگی به پشت گوش می برد.بهش میگم یه شعر زمزمه کن.میگه بلد نیستم . میگم هر چند کوتاه.زمزمه می کند .مینویسم.به دانشجو ها میگم هر کی بسته داره متن کامل این شعر را جستجو کنه.صبا سرچ(جستجو)می کند .متن را نشانم میدهد.میگم روی یه صفحه دفترچه...
-
سفر به غرب کشور
جمعه 8 مهرماه سال 1401 14:59
سال هشتاد و نه بود .ماشین نو داشتیم با علی خواهر زاده و پسرم رفتیم به سوی غرب کشور تبریز ارومیه اردبیل و بعد شمال رشت. حیف که اعلام قبولی پسر در دانشگاه سفر را نیمه تمام باقی گذاشت.