نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

نیکی که از حد بگذرد

دیشب در خواب دیدم دارند موهامو به رنگ طلایی در میارن(مشاطه ها دور و برم سه چهارتایی).

دیشب به همسر داشتم می گفتمم خانم همسایه که همسرش به رحمت خدا رفته میگه اجازه بده تو را در آغوش بگیرم گرم ،گرم و من بدم آمد.در حالیکه 20 ثانیه در آغوش گرفتن کسی به تو آرامشی خاص میده(اکسی توسین در بدن ترشح میشه).طفلک گناه داره دارای فرزند بیمار روانی است و همسرش هم به طرز غم انگیز مرده.

نوه ها شیرین(همچون قند/عسل)اند

تو اتوبوس به سوی مرکز خرید و بعد کمی پیاده روی برای سلامتی کاهش یافته ام،شاید بیاد بیاورم روز های اوج احساس سلامتی  ام را.

دیروز آرزوی دیدار نوه قند و عسلی ام براورده گردید و  از نه(۹) صبح تا نه (۹)شب...ولی امروز می بینم خیلی خسته ام.چرای آن را نمی دانم.ولی روحم شاده.

الا یا ایها الساقی

ادر کاسا و ناول ها

که عشق اسان نمود اول

ولی افتاد مششششکلها

سال دو هزار  بود(میلادی)که توی یک گروه (ایران بحث)دیدم نوشته عشق چیست؟عاشق کیست و...

کتاب حافظ(غزلیات)را باز کردم تا یه شعر بنویسم و من نیز حرفی زده باشم.

کار رسید به جایی که یه جزوه شده بود،وقتی پرینت گرفتم.

مس وجودت را طلا میکنه عشق.(سعدی)و(حافظ).

ادبیات مون لیلی و مجنون ،ویس و رامین،وامق و عذرا،خسرو وشیرین را از زبان شعرا خوندم.

عشق دختر ترسا چه کرد با شیخ(زنار پاره کرد).

ایام خوش

آن بود که با یار به سر شد

باقی

همه بی حاصلی و بی خبری بود.

مینا حسینی از تهران،حلیمه کوزه گر از قم،ویدا تمله از کرمانشاه،سهیلا مژده از قروه،شهناز شمشادی از بروجرد،خدیجه زارعی از شیراز،پروانه بهادران دوستان خوب من !کجایید؟من به شما فکر می کنم .

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

چه دل با سلیقه ای!

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گاهی سری به خود بزنیم

گوهری در همه احوال خدا با او بود

چه خوش شانس!