نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

تجربه من از دیدن زن وسواس

تو بخش بستری بود.دختر پزشکش آورده بودش.تو روخانه داشته ظرفاشو می‌شسته‌است.آب روان را پاک می دونسته.از روی پل الاغی عبور می کنه.ظرفا را دوباره می شوره. و چندین فقره عبور و مرور دیگر باعث می شود شستن ظرفا تکرار بشه و طول بکشد(بیش از حد معمول).

خبر خوب

عزیز دل من ،نوه جون از مهد کودک خود تعریفای خوب می کنه.بالاخره عادت به رفتن کرد.

کاش وبلاگ ها تاب بیارند با این تغییرات.

دومین یکشنبه دی ماه(هوا عالیست)

(امروز ) روز من از ساعت 4 شروع شده .از خواب که بیدار شدم خواستم بنویسم خواب دیده ام مامان اومده بود تو خوابم تا با هم بریم جشنی که براش لباس های قشنگ تن کرده بودم.ساعت داروهامو (هر دوازده ساعتی ها را)گذاشته ام 4 صبح و 4 عصر تا سر در گم نشوم.

تا اومد صبح و ساعت 7 بشه و بروم پیاده روی کارایی را کردم که نفع شخصی داشت برام (در خدمت جسم و جانم).

صبحانه همسر را آماده رو میز چیدم و زدم بیرون از خونه.الان که اینجا نشسته ام دارم تلاش می کنم برسونم خود را به تهیه ناهار چون سر ساعت دوازده باید کلینیک و مطب پزشک مغز و اعصاب باشم.این ماه سوم است ویزیت میشم و تا حالا دویست قرص لوو دوپا خورده ام هر هشت ساعت یکی (125میلی)

عصر روز اولین پنج شنبه ماه دی

چه روز خوبی بود!

دعوت بودیم خانه برادر همسر به صرف شام(صد البته قابلمه پارتی و آنهم فقط استانبولی پلو).

همین جاری خانوم  بودند  که دو ماه پیش امر فرمودند :(ببخشید پیشنهاد داد)گرد همایی های برادران باید هر  ماه در منزل یکی از آنها به صرف شام والبته باهمت همسر های برادران ترتیب داده شود مبادا دوری ها باعث شکاف بین آنها شود(بعد از فوت مادرشان).

من همیشه  مخالف هستم مهمانی بروم و بیشتر از آن مخالفم آشپزی کردن با  خانوم ها باشد  برای گرد همایی ها(چون جمعیت بیست تا 25 نفره اند.اما چون بنده به نا آشپز بودن در فامیل مشهورم و البته مفتخرهم هستم،همسر جان تقبل فرمودند این بار  غذای پیشنهادی خانم ها را برای دو خانواده خودمان و پسرمان(همو که متاهل ودارای فرزند است ) آماده فرمایند.با افتخار  بهترین قابلمه غذا را ما برده بودیم.چرا؟چون همسر در پختن  این نوع غذا (استانبولی پلو )ماهر هستند.

دومین مقام از آن خانم  صاحبخانه یعنی همسر محترم برادر همسر و به  ترتیب 4 تا خانوم دیگر.

قصه تنها زن صیاد در بندر دیر/ وقتی دریا ناجی می‌شود


عاتکه عالیزاده در بندر دیر استان بوشهر به عنوان تنها صیاد زن معروف شده است.

 او هر روز برای ماهیگیری کنار دریا می‌رود. 

خودش می‌گوید ۶ سال پیش تماشای ماهیگیری بچه‌ها او را به فکر انداخت که صیادی را تجربه کند و حالا به لطف همین تجربه توانسته با روزهای غم‌انگیز افسردگی و داروهایش خداحافظی کند. 

عاتکه می‌گوید که دریا پناه و درمانش شده 

و حالا با افتخار تنها زن ماهیگیر بندر دیر است.

تجربه ۶ ساله ماهیگیری

با لهجه شیرین جنوبی قربان صدقه می‌رود و به رسم مهمان‌نوازی ما را به خانه‌اش دعوت می‌کند.

 عاتکه عالیزاده در محله سیدصفا متولد شده؛ ۵۹ سال پیش. او می‌گوید: «زایشگاه و بیمارستان نبود. من هم در خانه به دنیا آمدم. خوشحالم که اهل سیدصفا هستم. مردمانی با صفا و خوش‌اخلاق دارد.» 

عاتکه دو دختر دارد. داماد و نوه‌های دوقلویش از صیادان بندر دیر هستند. همسرش به رحمت خدا رفته و دست روزگار از ناملایمات زندگی کم و کسری برایش نداشته و چند سالی افسردگی را برایش رقم زده. روایت حال خوش این روزهای عاتکه با دریا گره خورده‌است.

او می‌گوید: «می‌دانی افسردگی چیست؟

 یک بیماری که نمی‌توانم برایت بگویم چطور رنگ روزهای زندگی مرا سیاه کرده بود.

 یک روز بی‌حال و حوصله کنار دریا نشسته بودم. تعدادی بچه‌ بازی می‌کردند. قلاب ماهیگیری کوچکی داشتند و ماهیگیری تمرین می‌کردند. فکری به ذهنم رسید. آمدم خانه و به نوه‌هایم گفتم برای من هم قلاب ماهیگیری و خیط (نخ ماهیگیری به زبان محلی) بخرید. همگی مخالفت کردند که ماهیگیری کار آسانی نیست و فوت و فن خودش را دارد.» اما عاتکه کوتاه نیامد و روز بعد با قلاب ماهیگیری راهی بندر شد.

 از آن روزگار ۶ سال می‌گذرد.

درمان دریا

عاتکه ادامه صحبتش را با حدیثی از امام کاظم (ع) پی می‌گیرد و می‌گوید: «ایشان فرمودند که نگاه کردن به آب روان نور چشم را زیاد می‌کند. من هم وقتی برای ماهیگیری می‌رفتم، ساعت‌ها به دریا نگاه می‌کردم. کم‌کم شروع کردم به حرف زدن با دریا. دست‌کم ۳ تا ۴ ساعت برای صید کنار دریا می‌نشستم. گاهی دست خالی برمی‌گشتم و گاهی هم چند ماهی صید می‌کردم. روز بعد دوباره با دریا درد دل می‌کردم.»

ماهیگیری عاتکه هر روز ادامه داشت تا خودش و اطرافیان متوجه یک تغییر در او شدند. 

می‌گوید: «دلم روشن شد و از تاریکی افسردگی خبری نبود. دریا درمانم شد. روزی‌رسانم شد. حالا همه اهالی می‌دانند که من هر روز برای صید به بندر می‌روم و چه افتخاری بالاتر از اینکه تنها زن ماهیگیر بندر دیر من هستم.»

از دریا خسته نمی شوم

برای عاتکه که در بندر بزرگ شده، فوت و فن ماهیگیری بسیار آسان است.

او می‌گوید: «میگو را به قلاب سر خیط می‌بندم و دورش را با خمیر می‌پوشانم. قلاب را در دریا می‌اندازم و در سکوت دریا به انتظار می‌نشینم و بهترین لحظه‌های زندگی را تجربه می‌کنم.

 گاهی مردان ماهیگیر به من می‌گویند تو بیشتر از ما صید کردی.»

عاتکه برای رفتن به نقاط دورتر دریا و تجربه صید به نوه‌هایش اصرار می‌کند، اما می‌گوید: «به من می‌گویند کجا می‌خواهی بیایی ننه! خسته می‌شوی. اما بالاخره یک روز همراهشان می‌روم. عشق من به دریا تمام نمی‌شود.» 

عاتکه ماهی‌های صید خودش را به خانه می‌آورد و قلیه‌ماهی درست می‌کند. گاهی هم ماهی‌ها را به در و همسایه می‌دهد.

اخبار هواشناسی را گوش می‌کنم

گوش دادن به اخبار هواشناسی ،عادت هر روز صبح عاتکه است. 

می‌گوید: «باد شمال که بوزد ماهی‌ها کنار ساحل می‌آیند. باد شرجی که باشد از صید خبری نیست. هواشناسی که هشدار دریایی صادر کند سراغ ماهیگیری نمی‌روم. دریا خطرات خودش را هم دارد. او از سونامی سال ۱۳۹۵ یاد می‌کند. اتفاقی ‌بی‌سابقه در بندر دیر که آب دریا تا ارتفاع ۳ متری به ساحل هجوم آورد و بیش از یک کیلومتر در شهر پیشروی کرد.

 عاتکه می‌گوید: «آب تا حیاط خانه ما آمده بود. ماهی‌ها هم آمده‌بودند. اخبار گفت ۵ نفر کشته شدند. برای همین می‌گویم دریا با همه محبتش خطراتی هم دارد.»