نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

فیلم بی بدن(بیبدن)

همسر داشت صبحانه میخورد و همزمان فیلم هم می دید.بر پرده سینما این عنوان فیلم را دیده بودم ؛ولی تصمیم نداشتم نگاه کنم؛ چون عواطفم را جریحه دار می کرد .همسر اما برای چندمین بار(خودش میگه دهمین بار)هم فیلم را می دید ؛هم داستان آن را پیشاپیش برای من تعریف میکرد.(فکر کنم خیلی متاثر است از فیلم؛هر بار میخواهد زوایای جدیدی را کشف کن یا متوجه شود).

بازی سروش صحت ،گلاره عباسی،الناز شاکر دوست،بهزاد خلج و پژمان جمشیدی خوب بود بود و دادگاه و فضای مجازی راهم خوب مطرح کرده بود.

باعث تاسف فراوان من بود که زیر پوسته شهر،این خبر هاست.من انتظار دارم همه چیز امن و امان و گل و بلبل باشد ..انگار میشه .چه انتظار ها!

دردسر های هر خانواده دردناک بود .فیلم ژانر جنایی-...

من که قسم خورده بودم ؛نا پرهیزی نکنم و فیلمی نبینم که هیجان زده ام کند ؛کنار همسر به تماشا نشستم (صبحانه را زودتر از همسر خورده بودم)و متاثر گریه کردم بر رنج های هر دو مادر.

خدا کمک کند به زنان(مادران)از همه جا بی خبر جامعه مان،جهان مان و اقوام دور و نزدیک و در و همسایه.

عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم...

پی نوشت 1:

برای دیدن برادرم لحظه شماری می کردم.از بیمارستان به خانه رسید و در رختخواب مرتب خود خوابید.ساعت هشت صبح دیروز تا یازده صبح امروز تحت نظارت پرستاران بیمارستان بوده  و از امروز تا یک هفته در خانه باید مراقبت شود.

کاش دخترش و مستخدم شان ودیگر برادر مهربانم بتوانند مواظبش باشند تا این یک هفته به آرامی بگذرد.

پی نوشت 2:

لز ساعت  10 و 30 دقیقه تا یازده زیر برف، رفتم  پیاده روی.

خبر آمد خبری در راهست

تکه ای از دکلمه  و قشنگست.

امروز ساعت ده صبح بود.داروهامو خورده بودم.صبحانه را نیز هم.

برادر کوچکترم (بلا فاصله بعد از خودم )، زنگ زد با داداش کوچولوی مان(کوچکتر از خودش و 60 ساله )بیمارستانیم.

سحرگاهان که تو خواب بودی ( ساعت  چهار نیمه شب)در بیمارستان بزرگ شهر آنژیو شده .

از من خواست به همسر او (که بیمار و دچار ام .اس)و دختر 26 ساله اش(که سر به هواست) سر بزنم و بر خوردن دارو های شان  نظارت کنم .صبحانه شون را نیز هم تدارک ببینم.

ساعت ده و بیست دقیقه همسر جان زنگ زد تا  از اوضاع برادرم خبر بگیرد.

دیگه الان دو ساعت گذشته و من از اضطراب رهایی یافته ام.

خدا به خیر بگذراند.

فوت مادر زن داداش


دیشب خبر دار شدم مادر بزرگ برادر زاده ام به رحمت ایزدی پیوسته.
پیرزن با حال و مهربان که جون سالم از کرونا در برده بود در اثر یه سهل انگاری جان شیرین خود را از دست داد.
داماداو ،جوان ترین  برادرم چهار سال پیش در اثر سکته قلبی(کرونا)جان شیرین به جان آفرین تقدیم کرده بود(فروردینماه سال 99)

تاثیر آلودگی هوا بر ...

بیماران تنفسی در این هوا چگونه نفس بکشند؟

شاخص آلودگی هوا  امروز صبح (۱۷۰) بوده است.

من نیز پیاده روی نکرده ام و این به من ضرر زده.


پی نوشت:علیرغم آلودگی وسردی هوا ،  شش هزار گام پیاده روی کردم ؛بعد از هشت روز توقف در خانه.

چهارمین شنبه دی ماه

چون خواهر جان مرحومم متولد ماه دی بوده است ،دراین ماه همه حواسم به او و خاطراتم از اوست.

خواهر جان ، کدبانو و هنر مند ،  مادر را خوشحال و خندان به سفر حج فرستاد؛بعد هم مقدمات  سفر او به آمریکا را فراهم آورد و خودش بعد از چند ماه در فروردینماه 73 به اتفاق چهار فرزندش ازین دنیا رفت.