سرهنگ ناصر قلینیا رئیس مرکز اطلاعات وکنترل ترافیک پلیس راهور فراجا اظهار کرد:
ساعت ۰۶:۵۰ صبح روز جمعه ۲۴ بهمن، آزادراه قزوین–رشت در استان گیلان به دلیل ریزش کوه و بهمنظور انجام عملیات ریزشبرداری، تا اطلاع ثانوی مسدود شده است.
وی افزود:
با توجه به ضرورت ایمنسازی مسیر و حفظ جان شهروندان، تردد کلیه وسایل نقلیه در این محدوده متوقف شده و رانندگان میتوانند برای ادامه مسیر از محور قدیم منجیل – رودبار به عنوان مسیر جایگزین استفاده کنند.
رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک پلیس راهور فراجا از رانندگان خواست
« ضمن پرهیز از سفرهای غیرضروری در این محور، پیش از حرکت از آخرین وضعیت راهها مطلع شده و در طول سفر، به هشدارها و دستورات مأموران پلیس راه توجه کامل داشته باشند».
اطلاعات تکمیلی درباره زمان بازگشایی این محور متعاقباً اعلام خواهد شد
چگونه ممکن است زن 35 ساله دارای دو فرزند پسر در سوگ خواهر دو سال بزرگتر خود که با چهار فرزندش فوت شده دوام بیاورد؟
پا سخ یه ماشین مصنوعی ه و ش:
پرسش شما بسیار انسانی و دردناک است، و نشاندهندهی اضطراب عمیقی است که چنین سوگی میتواند ایجاد کند.
فقدان خواهر، آن هم همراه با چهار کودک، شوکی بزرگ است و برای زنی که خود مادر است، میتواند زخمهایی چندلایه برجا بگذارد — غم از دست دادن خواهر، غم کودکان او، و شاید احساس درماندگی در برابر این بیعدالتی زندگی.
برای دوام آوردن، باید به چند محور اساسی توجه شود؛ این مسیر درمانپذیر است، ولی نیاز به حمایت تقویتشده دارد:
### **۱. سوگ باید تجربه شود، نه پنهان**
احساسات شدید مانند خشم، ناباوری، گناه، یا حس پوچی ،طبیعیاند.
گاهی اطرافیان میخواهند فرد «قوی» بماند و سریع به زندگی برگردد، اما اجازهی گریستن، صحبتکردن و یاد کردنِ از فرد درگذشته، از مهمترین بخشهای فرآیند سوگاند.
خواهرم (روحش شاد)می گفت:« همچون تیشه نباش ؛همش به سوی خود بتراش .همچون رنده نباش؛ سوی دیگر بتراش.همچون اره باش؛هم سوی خود ،هم سوی دیگر بتراش».
خواهری که در سن 37 سالگی جهان خاکی را ترک کرد ؛ به اتفاق چهار فرزندش(یک پسر بیست و یکساله« جوان
»)و سه دختر(19 ساله و هفده ساله و دو ساله«زیبا و رعنا و جوان
»)
ومادرم( که 7 داغ بر دل داشت؟() شب و روز در دوری از دیدارشان سوخت و اشک ریخت .( خودش گفت:« دعا کن بمیرم تا اول راحتی جانم باشد») ولی من دست به سینه جلویش ماندم تا آخر.
فقط طفلک پسر نه ساله اش که با رنج دوری از مادر و خواهر و برادر، سی و دو سال بعد از او به سختی های زندگی تن داد(با پدر و زن پدری «خدا را شکر مهربان»).
پسرانم هر دو بسیار دوستش دارند و با محبت برخورد می کنند با او ؛ولی آیا جای خانواده متلاشی شده اش را می گیرد؟
خواهر جان فقط دو سال از من بزرگتر بود ؛ولی هیچگاه از حمایت من دست بر نداشت.
همه گفتند :«رضوان بعد از خواهرش یک روز هم دوام نمی آورد»
و همسرش به این و آن گفت :«وفا ندارد که اگر داشت دوام نمی آورد»
شاید خودش وفایش بیشتر بوده که اکنون 83 ساله است (آنهم با داغی چنین سنگین بر سینه)که خدا برای گرگ بیابان هم نخواهد.(حتما بی نهایت خشمگین بوده، خواهرم در لطف و محبت از من کم نمی گذاشته).
نباید به رسم بد آیین نهاد
که گویند لعنت برآن کین(که این ) نهاد
آیا این جهان کوه است و فعل ما صدا؟
خ و د ت را، خ و د ت را /ن ک ش.حیف هستی.
خودت را دوست بدار.
میدونی زمانی میتونی خودت را دوست بداری که از نظر دیگران به خصوص مادر و پدرت دوست داشته شده باشی؟
یادمه وقتی کودک بودم مادر از دستم به عذاب بود.
بد غذا بودم و هر آن ممکن بود از دست بروم.
پدر به مادر خرده می گرفت چرا اهمیت نمیدی این...
و مادر خشمگین بود چرا عادی رفتار نمی کنم و او باید پاسخگو باشد.
خواهرم هم زیبا بود(که من نبودم)هم خوش خوراک.
پس مادر با او مشکلی نداشته.
(((((((گاهی یکی از بچهها نقش «فرزند خوب» یا «قهرمان» را میگیرد (کسی که همیشه باعث افتخار خانواده است)،
در مقابل، فرزند دیگرشان نقش «مشکلساز» یا «سپر بلا» میشود.
والدین بدون آگاهی، **خوبیهای یکی را با بدیهای دیگری مقایسه میکنند، و با این کار به تدریج تصویری منفی از کودک دوم میسازند که خودش هم شروع میکند به باور آن ))))))
از وقتی به نام تربیت سخت گیری کردند توجیه نشده بودم چرا.وباز هم زورم به آنها که نمی رسید به خودم لج کردم.
سال 1366 وقتی دیگه 29 ساله بودم؛ درسی داشتیم با عنوان:« سپر بلا در خانواده»
تازه فهمیدم ممکن است خشم از من باعث شود سپر بلای خانواده شوم.