نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

شنبه ای دیگر

یک هفته پیش ،شنبه بود که نوشتم رفته ام بر سر مزار مادرم.ولی دیروز مادرم را ملاقات غیر حضوری نکردم.بر عکس وقتی از خواب بیدار شدم تا جمعه ای دیگر را آغاز کنم بیادم آمد در خواب مادرم را دیده ام که با اتوموبیل رانندگی می کرده و مرا به هرجا میخواسته ام می برده و اصلا و ابدا متوجه نبوده ام دیگر او را در کنار خود ندارم.خواب شیرینی بود.

نوه زیبای دو ساله ام پنجشنبه ساعت یازده به خانه ام آورده شد.آبریزش از بینی حسابی کلافه اش کرده بود.راه بینی اش کیپ شده بود و این سومین روز بود که میدیدم بیمار شده و پدر و مادرش خیلی خونسرد می فرمایند دوره دارد بگذره خوب میشه و حتی یه شربت سرماخوردگی حلق اش نکرده اند میگن دوست نداره بخوره و اختیار دست خودشه.

تا ساعت هفت عصر در کنار هم خوش بودیم دو ساعت بود آورده بودندش که خوابش گرفت .سه ساعت در خواب بود و بعد از بیدار شدن دوباره سه ساعت با هم بازی کردیم.شیرینی از سر و روی این بچه می باره با وجودیکه حالش مساعد نیست دست از شیرینکاری بر نمی دارد .

نامان و باباش در تمام مدت ازش بی خبر بودند و هیچ تمایلی نداشتند خبردار شوند.و این باعث تعجب من شده بود.وقتی باباش بعد از یه روز خستگی آمد ببردش ،نگران بودم  به سلامت به خانه برساندش.

عشق به او غمگینم می کنه.

داشتن دو بچه براشون سخته به خصوص که هردو بچه خیلی کار دارند.

زبان بریده!

زبان بریده به کنجی نشسته صمٌّ بکمٌ

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم



بعضی ها واسه این نمینویسند که فکر میکنند خب چی بگن

زبان بریده !

زبان بریده به کنجی،نشسته صمٌ،بُکم

به از کسی که نیاید زبانش اندر حکم

وقتی خانم اخوان حریری موضوع انشا را داد به گریه افتادم ،چون نمی دانستم چی بنویسم. داداش بزرگ بزرگم اولین فرزند مادرم گفت :بنویس

:

بعضی ها لال هستند یعنی قادر به حرف زدن نیستند و با ایما و اشاره منظور خود را می رسانند .اینان  در برقراری ارتباط سختی می کشند و گاهی مجبور می شوند مطلب مورد اشاره خود را بنویسند.

اما بسیاری دیگرهستند  بلدند مث بلبل،آسمان و ریسمان را به هم ببافند و از کاه کوه بسازند و زبان آوری کنند.

خب اگر این آدم زبان آور،حرفایی بزنه که تهمت و غیبت و سخن چینی باشه ،، آیا شما فکر نمی کنید کاش لال (بی زبان )بود.

سعدی هم با شعر خود میگه: اون لال بهتر از این سخنگو است.

کاش میمردم

وقتی کاری از دستم بر نمیاد ،آرزوی مرگ می کنم.

وقتی همه راه ها را به روی خود بسته می بینم، به فکر می افتم مرگ بهتر از این زندگی است.

افسرده شدن در انسان,  ایجاد آرزوی مرگ می کند و کسی افسرده می شود که رفتن به  هر راهی را آزمایش می کند،ولی نتیجه نمی گیرد.

وقتی نوه بیمار میشه و من دکتر نمی برمش چون پدر و مادرش می‌فرمایند، خودش خوب میشه، مهم نیست، آرزوی مردن می کنم بمیرم واسه مامانم که عاشق نوه هاش بود و توصیه هاش برای بهبود شرایط اونا مورد بی اعتنایی قرار می گرفت.آخه عشقند نوه ها

تولید فکر

برای دانشجویان پرستاری ، بیماران شیدای بستری در بخش، خیلی جالب بودند. 

 به عبارت دیگر، باعث تعجب دانشجویان بودند ،بیمارانی که به دلیل شیدایی، تولید فکر بالایی داشتند.

روزی یکی از دانشجویان به من گفت چه ایرادی دارد این بیمار؟او که حالش از من  هم بهتر است اینقدرخوب حرف میزند و حرفای جالبی هم.

 گفتم یه دفتر میدم دستت با یه قلم، حرفاش ر و بنویس.

دانشجو به گرد پای بیمار هم نمی رسید.چرا؟چون تواید فکر در بیماران شیدا خیلی بالاست.اما اگر می شد پرینتر به مغزش وصل کنیم چندین جلد کتاب در اختیار بود.

نوشته دانشجو نشان می داد هر صحبت بیمار قبل از رسیدن به نتیجه ،به دو راهی/ باز شدن یک پرانتز/می رسید و آن پرانتز بسته نشده به باز شدن پرانتز بعدی.و این چنین نتیجه گرفتیم بیمار هرگز  به نتیجه نمی رسد شاخه به شاخه پریدن یعنی همین .