مردها کاین گریه در فقدان همسر می کنند
بعد مرگ همسر خود ، خاک بر سر می کنند
خاک گورش را به کیسه سوی منزل می برند
دشت داغ سینه خود لاله پرور می کنند
چون مجانین خیره بر دیوار و بر در می شوند
خاک زیر پای خود، از گریه ،هی تر می کنند
روز و شب با عکس او پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل، دریای احمر می کنند
در میان گریه هاشان یک نظر با قصد خیر
بر رخ ناهید و مینا و صنوبر می کنند
بعد چندی کز وفات جانگداز او گذشت
بابت تسلیت خود ،فکر دیگر می کنند
دلبری چون قرص ماه و خوشکل و کم سن وسال
جانشین بی بدیل یار و همسر می کنند
کج نیندیشید ،فکر همسر دیگر نِی اند
از برای بچه هاشان، فکر مادر می کنند
هر دو شنبه از ماه مهر خونه یه دوست دوران دانشگاه جلسه دور همی داریم امروز نوبت راهبه است تا آش رشته بپزه و همکلاسا را دعوت کنه اصولا آجیل، میوه وشیرینی هم سر میز میذارن.من امروز هم نمی رم.بهانه ای پیدا می کنم که تو خونه بمونم، بحث هایی که میشه، باب میلم نیست. دخترا میگن تو افسرده شده ای، دنیای مجازی را به حضور در جمع ما ترجیح میدی ،باید تحت درمان دارویی قرار بگیری، چون ما واقعی هستیم.
امروز روز جهانی ناشنوایان
امروز هشتمین روز از مهر است.متوجه نیستم این چه حالیه دارم.یه حال خاصی.پانزده روز پیش شال و کلاه کردم و رفتم تهران.هشت روز پیش هم برگشتم.وامروز که اینجایم مث پانزده روز پیش نیستم.یه اتفاقاتی در اندرونم افتاده منو از حال نعمول اون روزا دور کرده.بذارید نگم چه شده ام.