شما که دیدن فیلم را به خوندن کتاب ترجیح میدین،چه فیلم هایی را دوست دارید؟رئال یا تخیلی؟درام یا کمدی؟
چه خوبه که تو اتاق رو کاناپه نشسته ای و خوردنی در دسترس ات و فیلم را می بینی،آخی یاد مامانم می افتم که داستان فیلم را دوست داشت به خصوص وقتی خانوادگی بود.من حظ می کردم مامانم فیلم تماشا کند.
من تا حالا فیلمی سفارش نداده ام برام بیارند و تصادفا فیلم ها را دیده ام .در بخش روان پزشکی تعدادی فیلم را توصیه کردند بببینید،شاید متوجه علائم و نشانه ها شوید.سرچ کردم مثلا چند فیلم قابل توصیه برای یادگیری روان پزشکی جالب بود.سکوت بره ها ،دیوانه از قفس پرید،درخشش،قوی سیاه،هنوز آلیس،دختر از هم گسیخته،سرگیجه و روانی هر دو از آلفرد هیچکاک.
سلام.بر خلاف جمعه هایی که برای رفتن به کوه زود بیدار بودم،امروز تا ساعت ۶ و نیم خواب ماندم.شاید غمگینی ،شاید خیال راحت ،شاید بی انگیزه بودن ،شاید امنیت خاطر ،شاید تاثیر غذای دیروز.
به قول خانم دکتر لیلی، همه وقایع چند عاملی هستند دنبال علت واحد گشتن ،سادگی است.
دیشب ساعت نه زنگ زدم به پسر بزرگم ،خبر داد مسافر کوچولو به مقصد رسیده.آهسته رفته اند.
چهارشنبه عصر با پسر دومی خوش گذشت ،کلی حرف زد برام.توصیه می کرد همراهش به تهران بروم.یا سفر دیگری بروم.
گذشته های دور را مرور کردم.سفری به سالهای ابتدایی زندگی کردم.
دغدغه های اون سالها را به خاطر آوردم.
سال ۶۶ را بیاد آوردم دی ماه را که به قصد شروع کارشناسی ارشد فقط با یک کوله و پسری سه ساله که خیلی برام عزیز بودم رفتم تهران.
۲۹ ساله بودم و نمی خواستم شکست را قبول کنم.میخواستم راه جدیدی برای زندگی بیابم.تا آنچه را نمی پسندم با تغییر مسیر قابل تحمل کنم.تسلیم شدن را نمی پسندیدم.فریاد نمی زدم.مقاومت می کردم.با خود می اندیشیدم هنوز می شود کاری کرد.راهی را آزمایش کرد.بیگدار به آب زده بودم.حالا می فهمم که اگر خدا یاریم نکرده بود،ریسک بزرگی کرده بودم.دانشگاهی که قبول شده بودم خوابگاه نمی داد.بچه فقط سه سال داشت.شهر غریب بودم.دسترسی به امکانات نداشتم.خانه امن خود را رها کرده بودم.حق نداشتم فرزندم را در سختی های پیش رو،شریک سازم.همسرم با من کنار آمده بود.
با رفتن جان از بدن
درسته که به بهانه گرمای هوای امروز را تغطیل اعلام کردند ولی این گرما باعث نشده نانوای محله ما پشت تنور قرار نگیرد.اتفاقا صف نان سنگک امروز از دیگر روزها شلوغ تر بود و نان داغ به دست مشترین داده می شد.ورزشکاران از ساعت پنج صبح وسط پا رک مشغول بودند
مسافرت در ماه گرم مرداد عاقلانه است؟