لادن دختر خانم همسایه روبروی ما ازدواج کرده بود و در نیم طبقه بالایی خونه پدرش اسکان یافته بود(بعد از اینکه با ایرج ازدواج کرده بود) و پسرش دانیال هم که دنیا امده بود برای انکه دانیال بلبل زبونی یاد بگیره ، از داخل خونه( از طریق آیفون) میگفت دانی و دانیال که تو بغل پدرش ایرج بود از دم در خونه میگفت ماما.ومن آرزو می کردم موقعی که ازدواج کردم و بچه دار شدم با پسرم مث او صبور و پرورش دهنده باشم.الان لادن یه میکاپ آرتیسته و اینستیتو زیبایی تو تهران داره و دارای دختری بنام دلآرام هم است.هرجا هست شاد باشه و سالم.
لادن با خواهرش سوسن و برادرش ساسان روابط خوبی داشت چون هر سه فرزندان خانم (معلم) نوابی و سرهنگ ...بودند.
کاش همه همسایه های دیدنشون به آدم شادی دهد.
شبای چهارشنبه سوری و روزای قبل از عید سوسن هیحان زده بود.او دانشجوی داروسازی دانشگاه بود و همسر یه پزشک عمومی شد.
خاطرات جوانی محاله یادم بره اون همه شور و حال محاله یادم بره.من و سوسن از لادن چند سالی بزرگتر بودیم.
خدا شاد کند روح پدر و مادر خوب شان.وروح همه پدر و مادرهای به خدا پیوسته را که زین جهان خاکی جز نام نیکی چیزی نبردند.
https://karboom.io/mag/articles/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7
امروز از ساعت :۴۵_۳ بیدارم .پس امیدوار باشم،که خوابم بهبود خواهد یافت.الان در آزمایشگاه مرکز بهداشتی هستم.
هر ماه یکبار باید خونم آزمایش شود.
در وصف عروس شاهزاده هری انگلستان (مگان) خوندم که در سنین نوجوانی نامه ای می نویسد به ...و...
بیادم آمد اولین نامه ام را به موسسه« در راه حق »قم خیابان صفاییه قم نوشتم و در خواست کمک کردم برای آنکه بتوانم یه مسلمان دو آتشه شوم.
شاید آدرس را از مجله «مکتب اسلام» برداشته بودم که در منزل خاله دختر دایی هام، دیده بودم.
خیلی دلم می خواست اینهمه رها و آزاد نباشم و زندگیم چارچوب های سختگیرانه تری داشته باشد.
هفده سالگی قدم بعدی را برداشتم و خودم را در پوششی بیشتر محدود کردم .
و در سال ۶۰ رفتم قم تا شاید بشود راهی سخت برای مسلمانی طی کنم(طلبه شوم) .
امسال ولی اما در شب یلدا...
هیچکس به من نگفته تو ملغمه ای از شادی و غم عجین شده به همی. فقط به من خندیده اند که با زندگی خود چه بازی ها که نکرده ام.
میگن دنیا روزی لَه توست و روز دیگر علیه تو
واز حافظ :«توصیه به غم نخوردن»
چرخ گـردون گـر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت
دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور
اگرمدتی چرخش روزگار به وفقِ مرادما نگشت ،نومید نشویم.