-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آذرماه سال 1403 06:04
هفته ای که گذشت شنبه یک شنبه اش متفاوت بود از دوشنبه و سه شنبه اش
-
روز خاصی بود
سهشنبه 6 آذرماه سال 1403 23:41
آخرای شب هست.نوه ها بعد از شیطونی فراوان با من خدا حافظی کردند و رفتند.امروز تا قبل ساعت 2 و نیم نشد خانه بیاییم .خیلی سر پا ماندن منو خسته کرد.فکر کنم .دمغ هم شده ام.مادر دخترعموی همسر(زن عمو جان همسر)در سن 83 سالگی جان شیرین خود را به جان آفرین تقدیم کرده بود.یه مستخدم(خانم نسبتا جوان)داشت .مدت ها بود آلزایمر پیدا...
-
صبح اولین سه شنبه آذر ماه
سهشنبه 6 آذرماه سال 1403 05:05
سلام. از ساعت دو وپنجاه دقیقه« ۲:۵۰» که بیدار شده ام،دارم به خوابی که دیده ام فکر می کنم.عجب شبی بود!خوابی واضح و روشن،مادر فوت شده ام در کنارم بود و سه تا «ازشش تا » برادرم،سر سفره صبحانه.بعد مادرم و من در جمعی زنان که قصد سفر به جایی را داشتند ،سفر زیارتی،ولی در همان حال انتظار بیدار شدم.موبایلم را نگاه کردم.از دختر...
-
دعا می کنم بیمار ها را و بیمار دار ها را
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 05:52
همسرجان مبتلا به سرما خوردگی شده و بیقراری می کند. فشارخون اش بالا و تب داره.نگران شدم.ازش خواستم بریم درمانگاه.قبول نکرد.سرچ کردم. نتیجه: تب بالا میتواند باعث افزایش موقت فشار خون شود. هنگامی که بدن عفونت یا بیماری را تشخیص داد، دمای داخلی خود را به عنوان یک مکانیسم دفاعی افزایش میدهد. این افزایش دمای بدن میتواند...
-
آشنای قدیم خانواده
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 05:50
حسین بیک باغبان متولد 1316 ه.ش در تهران ، دارای دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه اصفهان و دیپلم مدرسه مطالعات اروپایی در دانشگاه استراسبورگ و نیز دکتری تاریخ از همان دانشگاه می باشد. وی برنده نشان علمی شوالیه فرانسه درسال2006.م شد. گروه : علوم انسانی رشته : خاورشناسی تحصیلات رسمی و حرفه ای : حسین بیک باغبان دارای دکتری...
-
جمعه اولین ماه آذر
شنبه 3 آذرماه سال 1403 03:30
عصر روز جمعه دم ،دم های غروب رفتم پارک،تا قدم بزنم.همسر جان توو خونه داشت فوتبال تماشا می کرد( نیامد).تو پارک چشمم افتاد به دو تا خانوم که رو نیمکت پارک نشسته بودند و جلوی پاشون غذای خشک(مخصوص)برای گربه پارک ریخته بودند .به اونا سلام کردم و گفتم همراه با غذای خشک باید آب هم بخورند(تخصص دارم انگار)مبادا ...شان بشود و...
-
( اولین جمعه ماه)
جمعه 2 آذرماه سال 1403 06:06
روزا همه مث هم نیستند.بعضی هاشون میشن روز شادی و بعضی هاشون میشن روز غمگینی.امروز را خدا به خیر کند برایم.دعوت بودیم باغ برادر کوچکتر همسر،زنگ زد عذر خواهی کرد که کنسل می کنه،گفت بچه شون بیماره و آش رشته پزون تا اطلاع ثانوی معلق است.من صابون به شکمم نزده بودم.صبحانه امروز حلیم شیر و عدسی داریم .خوشحالم که بارون دیشب...
-
روز اصفهان
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 10:06
در آپارات به مناسبت روز اصفهان
-
سرمای مطبوع
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 05:16
صدای باد را می شنوم .به پشت پنجره میرم.خنک است.پنجره را باز می کنم.(اذان صبحه).صبح پنج شنبه قشنگ اول ماه آذر مبارک مان باد.هوا بوی بهشت آورده.آسمان ابریست.نم نم بارون میاد.از خونه همسایه صدای نماز خواندن مرد جوان میاد.دیشب همسرش بیمار بود .بوی شلغم فضا را پر کرده بود.خدا را شکر که هر دو با هم مهربانند.عروس تهرانی...
-
راه های بهبود بخشیدن فرد سرماخورده
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 04:14
حکیم بانو میگه :«دم نوش گل کاوزبان و شلغم و لیمو شیرین برای دوران سرماخوردگی خوبه». ومن گفتم: «پیرزن روستا های کوهستانی فریدون شهر به من گفته<مخلوطی از پونه و آویشن را دم نوش کن ،بنوش >». و همسر جان شلغم با ر میذاره و لیمو شیرین و پرتقال را باهم آبگیری میکنه به من میخوراند. پسرم ادویل و کلد استاپ و ویتامین سی...
-
خلف وعده مهمانان
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1403 22:30
امروز چهارشنبه ناهارلوبیا پلو (شوید پلو/با لوبیا چش بلبلی) همراه با کو کو درست کردم تا مهمان داشته باشیم ولی مهمونا خبر دادند نمیان(با طلب بخشش) و غذا ها را که خوب طبخ شده بود دادم کارگرهای ساختمانی که قوت غالب شان سیب زمینی آب پز و پیاز خام با نون لواش است.(چه بهتر/نوش جان شان).
-
نامه ای به پسرم(سال 89 وقتی رفت دانشگاه تهران)
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 03:47
فاصله ها دلم برای هر روز دیدنت، در کنارت بودن پر میزنه. دیشب دختر دایی ات اومد کتاباتو برد .تا مث تو دانشگاه تهران قبول بشه. هفته پیش هم دختر عموت اومده بود یه چندتایی اش را برده بود . فکر نمیکردم رفتنت اینقدر برایم سخت باشد. نمی دانم چرا پر پر میزنم. آیا ازاینکه دیگر کنترلی بر تو ندارم عصبانی ام؟یا نگرانت هستم. آیا...
-
خوشبختی،،❤️
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 03:41
همسر جان در نبود من در خانه وارد دستشویی می شود به منظور رنگ زدن در چوبی از داخل .پیچ های دستگیره در را از داخل باز کرده بوده.ناگهان بوی رنگ و وجود گاز ناشی ازتینر متصاعد شده و رنگ هوای داخل را... اگر نبود قدرت جداسازی در از قسمت لولا...
-
دکتر ابهری چه گفت؟
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 10:25
مجید ابهری، رفتارشناس و استاد دانشگاه معتقد است در حادثهای که در یاسوج اتفاق افتاد، نبود قدرت تحلیل در مردم و کاهش تابآوری در بروز هیجانات، نقش اصلی را داراست. از نظر او، نباید مقصر رخدادهایی مانند دیر رسیدن آمبولانس یا کمبود دارو را ، کادر درمان دانست. البته سبک بودن مجازات حملهکنندگان به کادر درمان نیز در تکرار...
-
میگفت :«اول روز هفته دکتر بروی؛تا آخر هفته باید پلاس شوی مطب دکتر ها»
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 09:00
روز شنبه را برای چک چشمها در نظر گرفته بودم.نوبت گرفته بودم ساعت 8:30 رسیدم .منتظر نشستم دکتر کیوان جناب قرار بود چک کند . نوبت یازده(11)بودم.معاینه کرد و گفت :«تضمین میدم تا یک سال آینده که مجدد بیایی شبکیه چشمت خوب خواهد بود.» (پس هنوز بی احتیاطی در خوردن شیرینی به چشم ها آسیب نرسانده(عاشق کیک تولد نوه ها و شیرینی...
-
چرایی رفتار ها
شنبه 26 آبانماه سال 1403 19:08
66 ساله شده ام.موارد خودکشی را دیده ام.علت اصلی آن هرگز مشخص نبوده.به قول روان پزشک بخش مسمومین اینها همه بهانه است .مولتی فاکتوریال(چند عاملی)است.علت واحد برای آن نیست.امروز ملیحه را دیدم .گفت پیش تراپیست می رم.به من گفته نوع برخوردهای پدرت در کودکی(که به خط کشی دفترت گیر می داده و تو دوست داشتی خط کشی کنی با حاشیه...
-
شنبه آخرین در آبان(مهره مار دارم،گویا)
شنبه 26 آبانماه سال 1403 08:19
تو مترو ایستگاه اول به سوی چشم پزشکی هستم.هم ساعت نه(۹) و هم ساعت ۱۰ و نیم دارو باید بخورم .با خودم آورده ام.شش قرص هم در خانه خورده ام.پیر مرد خلبان در ایستگاه اتوبوس گفت کارت نزن من حساب می کنم.بعد از پنج دقیقه هم صحبتی با من و دادن یک شوکولات.(جایزه).بهش گفته بودم از عرض خیابان رد شدی،موتوری از بیخ گوش ات رد...
-
مولوی
شنبه 26 آبانماه سال 1403 04:22
عشق هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود ، عاقبت ننگی بود عشق هائی که تنها به خاطر آب و رنگ و جمال ظاهری باشد در واقع عشق نیست بلکه ننگ و عار پدید می آورد . کاش می یافتم ،کسانی از دوستان قدیم را که به هنگام گرد همایی محبت پَر و پَخش می شد و از آن جمع قصه ای بیرون نمی زد ،پس از مدتی.
-
از کجا بنویسم؟
جمعه 25 آبانماه سال 1403 04:04
این داستان را خانم« لاموت »در کتاب ” پرنده به پرنده ” نوشته است : «سی سال پیش برادر بزرگترم که آنوقتها ده ساله بود، میخواست مطلبی دربارهی پرندهها بنویسد و برای این کار سه ماه وقت داشت. سه ماه، تمامشده بود و حالا دیگر موعد تحویل کار فرارسیده بود. ما برای گذراندن تعطیلات در کلبهی خانوادگیمان در «بولیناس » بودیم...
-
دلسوز دیگران
سهشنبه 22 آبانماه سال 1403 09:03
برام گفت : نشان دادن احساسات ام آنهم وقتی که دچار افسردگی شده بودم، کار راحتی نبود. اصلا حوصله هیچ چیزی را نداشتم. می ترسیدم که به عنوان یک فرد ناسپاس تلقی شوم. خودم را به خاطر طرز فکرم، مقصر می دانستم و می گفتم که من فرد منفی بافی هستم. به خاطر افسردگی (عوارض آن), همسرم مرا ترک کرد. خدا می داند چقدر شب ها تا صبح روی...
-
عمو سبزی فروش محله ما
یکشنبه 20 آبانماه سال 1403 07:35
دم در مجتمع مسکونی ما ، یه وانت آبی رنگ با سبد های رنگارنگ میوه ،از ساعت 8تا11 صبح پاتوق داره.از هر رنگ میوه دوست داشته باشی نیم کیلو ،نیم کیلو وزن میکنه تا بخری.گاهی اوقات پسته و گردو وبادام تازه از درخت چیده شده،اسفناج ،سبزی خوردن لبو و شلغم و قارچ و نارگیل و آناناس حتی لواشک هم میاره. یه خانوم شیرازی مشتری هر روزه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 آبانماه سال 1403 07:09
https://www.aparat.com/v/j55t226
-
به خیر گذشت ،بحمدالله
جمعه 18 آبانماه سال 1403 03:27
هفته ای که گذشت حواسم بود غذاهای خوشمزه درست کنم(سرخ کرده و خوش نمک مطابق ذائقه جوانان),بر خلاف عادت سالم خوردن خودم(بدون نمک و روغن )و( آب پز).زنده باشم و زندگی کنم.خانه را مرتب نگه دارم و درین راستا همواره مشغول رتق و فتق امور باشم (به استراحت فکر نکنم). پسر و عروسم بعد از چهل و چند روز به اصفهان رسیدند؛ هفته را از...
-
مهمان ها خوش شان آمد
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 06:25
همسر جان کمکم کرد تا جلوی دو تا عروس و دوتا پسر و دوتا نوه کم نیارم.«ملا بیمار » شدنم باعث شده بود تمایل چندانی به گرد همایی ها نداشته باشم.همسر فرمود گوشی را یک امروز دست نگیر و تلاش کن همه چیز عالی پیش رود.مهمان ها از تهران رسیدند و نوه ها و پدر ومادرشان هم موقع شام رسیدند.همه با هم شادی کردند و من به عنوان میزبان...
-
سالگرد پدرم
شنبه 12 آبانماه سال 1403 08:02
پدر عزیزم در چنین روز جهان فانی را ترک کرد و مرا در غمی عمیق فروبرد.آن روز دوشنبه بود و من تاعصر دانشگاه بودم و چون سرماخوردگی پیدا کرده بودم خانه پدرم نرفته بودم که همسرم مرا برد خانه مادرم تا با جسم بی جان پدرم مواجه شوم. باورم نمی شد بیماری منجر به فوت او شود.
-
خاطره نه چندان ...
جمعه 11 آبانماه سال 1403 05:20
یه روز تو بخش روان پزشکی دیدم زن پیری در راهرو بخش راه میره و بلند بلند غر و لند میکنه.یه چیزی میگم،یه چیزی می شنوید. (اون روز دانشجوها هم بودند). رفتم نزدیک پیرزنه؛ گفتم :« چی شده عزیزم؟از چی ناراحتی؟(میخواستم نقش الگو برای دانشجوها داشته باشم).» پیرزنه نه گذاشت ؛نه ورداشت.در حرکتی سریع ،مقنعه ام را از زیر گلو تا سر...
-
محبت و احترام دو نیاز روانی ماست.
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 05:54
دیروز برای پنجمین مرتبه رفتم فیزیو تراپی دست راستم(که دفرمه شده).خانم فیزیوتراپیست با سابقه است.میگه نوار عصب(نوار عضله)نداشته باشی که نمیشه.برو دکتر مغز و اعصاب (دستور فیزیو تراپی را پزشک ارتوپد نسخه کرده).تا ام.آر.ای(M.R.I)را ببینم. تو روحیه ام اثر خوب داشته.شاید چون خانومه بینهایت زیباست ،شاید چون برای سلامتی ام...
-
خانواده جوان
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 07:10
امروز چهارشنبه نهم(۹)آبانماه لحظه شادی است برایم.دیروز معاف از درست کردن ناهار(همسرداوطلبانه لوبیا پلو درست کرد)،رفتم خونه پسرم.تا نوه کوچولو را که با مهد تا حدی کنار اومده، از مهد بگیرم(مامانش تدریس داشت). داداشش (طفلک),کلاس های آمادگی برای تیز هوشان(بعد از ناهار تا ساعت ۴) داشت.روز پر کاری بود برای خانواده شون.من هم...
-
رودربایستی از کی داری؟
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 06:42
مهین همکلاس دوران دانشگاهی منه.جمعه زنگ زده میگه:« خونه ای»؟میگم:« آره» .میگه :«من بیام خونه ات؟رودرواسی نکن ؛اگر امکانش نیست راست و حسینی بگو نه.حالم اصلا خوب نیست ؛نیاز دارم قبول کنی بیام اما نه به قیمت اذیت شدن خودت و خانواده ات» میگم :«نه کاری ندارم اوضاع هم خوبه میتونی بیای من و تو ازین حرفا باهم نداریم » بیش از...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 09:17
فیزیوتراپی دست برای رفع درد دارم.