زن عمو جان سالها پیش فرمودند چنانچه پرستار نبودی و معلم بودی می توانستی کاندید ازدواج با پسرم باشی ولی حیف که راه خود را مشخص کرده ای.در دلم به او خندیدم.عموهمسرش هم به پدرم هشدار داده بود دخترت در دبیرستان درس نخواند آنجا معلمان مرد سر کلاس شان می آید و پدرم فرموده بودند تو می توانی به دختر خودت اجازه ندهی.
بعد ها برادر همسر به همسرم هشدار دادن اگر مانع کار من به عنوان پرستار در بیمارستان نشود بیم آن می رود با مشکلات ارتباطی مواجه شود.
واقعا کدام زن یا مرد مانع تحصیل و کار دختران می شوند.دیروز خانم بیست و پنج ساله ای گفت من ماساژورم در تهران.گفتم مبادا سوژه ماساژ از بین مردان انتخاب کنی ها.گفت حواسم هست.من در سالنی کار میکنم که هجده ملیون در ////امد ماهیانه ام است.عجب دنیایی!
چه روز جمعه ای!
خدایا!عبور شب و روز های شهریور ماه را برما آسان گردان.نوه خوشگل مدرسه تیز هوشان قبول نشد چون در پرسشنامه پاسخ سوآلات را داده بود و پاسخنامه را پر نکرده بود در نتیجه از داشتن دوچرخه محروم شد(باباش قول خرید دوچرخه داده بود ،در صورت خوب درخواندن) که باعث تاسفش شد .بلافاصله عمو جو اش قول دادند به خاطر قبول نشدن دوچرخه را هدیه خواهند داد ؛اونم در روز تولدش تا باد چنین بادا(دوتا برادر عقیده متفاوت دارند(عروس خانم فرموده بودند مدرسه تیز هوشان قبول شوی همش میگی ما سمپادی ها فلان ما سمپادیها بیسار و خدا را بنده نخواهی بود)عمو جان نوه هم فرمودند نه اینکه همه چیزمان در حد اعلاست بچه هامون هم باید درس شون در حد اعلا...طفلک نوه که بین اینهمه تلاطم حیران مانده.البته که میخواد دوچرخه داشته باشه که در سراشیبی خیابان محل زندگی شان با سرعت رکاب بزند که مرا نگران کند.(خدا را چه دیدی؟شاید در متوسطه دوم قبول شود.
خیر زندگی آن دید که درس را خواند که روزگار سپری شود نه آنکه برای رسیدن به جایگاهیخاص.
همین نوه زیبا از بس سرش تو موبایل و سایت های نجوم است چش و چارش ضعیف و مغز کله اش داغ ...
نوه دوم که معرف حضورتان است ساعت یازده و نیم زنگ زد به موبایلم و دعوت کرد برم خانه شان و برایش چوب شور وشیر کاکایو و پچ پچ بخرم.با وجودیکه شب قبل کنارم بود.(حالا چرا اینقدر به من علاقه مند شده؟چون مدت یک سال است روز های سه شنبه و یکشنبه با هم روز را به شب می رسانیم.همسر جان هم که سر و کله زدن با این دختر شیرین زبان را دوست دارد از من خواست به دعوت نوه لبیک بگویم.وتا ساعت یازده شب سر پا ازین اتاق به آن اتاق و ازین پارک بازی به آن پارک بازی(ودر نتیجه دعوت خواهر همسر را برای رفتن به خانه خاله پیرشان معطل گذاشتم).
خستگی و نوسانات خلق باعث شد شب تا صبح هر دوساعت یکبار از خواب بیدارشوم وبرای به خواب رفتن مجدد چانه بزنم به کائنات.
پنج شنبه عصر بود که بعد از اذان مغرب به سوی سالن محل برگزاری جشن خودمانی خانواده برادر همسر(به صرف شام) حرکت کردیم.وقتی رسیدیم دم در سالن متوجه شدیم اولین وارد شونده ایم در حالی که مهمان ها ساعت هشت قرار بود بیایند.تا ساعت یازده و نیم که به خانه برگشتیم شام خورده بودیم شاهد بازی بچه ها بودیم و از دیدن عروس و داماد مشعوف شده بودیم.طفلک عروس که به خاطر تغییرات وضعیت اجتماعی - اقتصادی چندین بار جشن خود را به تعویق انداخته بود.کاش مهمان های طرف عروس رضایت شان حاصل گردیده باشد.
شما هم مث من بعضی روزا حال تون بهتره؟مثلا خوابای خوب دیدید و mood)تان یعنی خلق تون بالاتره؟می تونید با دم تون گردو بشکنید؟رو شست پاتون بند نیستید؟کبک تون خروس می خونه؟وبعضی روزا کمتر حوصله دارید؟همسر ها (اطرافیان)این تغییر مود را متوجه هستند؟
نوسان خلق از بسیاری غمگین تا بسیار شاد (موج برداشتن مث موج دریا)تو زندگی باعث و بانی بسیاری رفتار هامون میشه.میتونم بشماره
1- می رقصید
2- ولخرجی می کنید.
3- ارتباط برقرار می کنید تا جاییکه...
4-معاملات خطر ناک می کنید.
به خودتان رجوع کنید و بنگرید کدام روز با مود بالا چه کارها کردید که اگر این نوسان خلق نبود عمرا چنین یا چنان می کردید.
و بنویسید(نه برای من لزوما)برای خودتان که خلق بالا و یا پایین بهتره یا همواره به یک شکل بودن(متعادل بودن)
دکتر روانپزشک (نام می برم دکتر جلال هاشمی )لطف کردند و برای دانشجویانم(ترم شش پرستاری)در بخش مسمومین(ملاقات با فرد خودکشی کننده)توضیح دادند وقتی مواجه شوم با کسی که با اندک سنگریزه از جاده منحرف شود( چرخ زندگیش)؛سدیم والپورات می نویسم(یا دپاکین 500) و بعد از یکماه دوباره چک می کنم دارو زیاد مصرف نکرده باشد.خلق که کنترل شود از موضوعات کوچک نمی رنجد .(بیمار شان در پاسخ به سوآل دکتر که فرمودند :«هنوزم زود آزرده خاطر میشی؟»گفت :«نه انگار سیب زمینی بی رگ شده ام».دکتر فرمودند«پس دارو را کم می کنم؛دیگه تا به این حد نمی خواستم خونسرد شوی».
خانم جوان زود از کوره در می رفته و ...
اومده میگه :
خوب نباشید
جدی میگم ؛خوب نباشید
نمیگم بد باشید ها
ولی من فهمیده ام
خوب بودن تو این دنیا
نتیجه عکس میده
اصلا عجیبه ها
تو فکر می کنی همونقدر که قدر دان محبت دیگرانی
بقیه هم قدر دان محبت های تو خواهند بود
ولی خوب بودن تبدیل میشه به وظیفه
دنیا به من نشان داده
اونی که همیشه هوای بقیه را داره
تنها تره
اونی که مواظب رفتارش نسبت به دیگرانه
همیشه به بد ترین شکل ممکن دلشو میشکونند
اونی که خوبی می کنه
بدی می بینه
اصلا بذارید بگن خود خواهه
یا از خود راضیه
خودخواه بودن بهتر از فدا شدن برای آدمای قدر نشناسه
---------------------------------------

از در بیرونش می کنم از پنجره میاد
امروز با قیافه
فردا در قیافه دیگری
انگار یه متن است که هر کس دوست داره نصیحت کنه
از روش می خونه
بابا خوب بودن و خوب ماندن از دست هیچکی بر نمیاد