تو خونه ای پرورش یافتم که هیچ سال به یاد من نیاوردند چنین روز تولد آقا امام زمان(ع) است.فقط می دیدم خیابان آذین بندیست.سال 1351 بود.سر چهار راه مغازه دارها آذین بسته بودند.سوآل کردم چه مناسبت است؟پس چرا خانواده من خبر این جشن را به من نداده؟از اون سال به بعد هر سال غافلگیر شدم.ولی سال 1362 چنین روز را برای آغاز زندگی با همسر انتخاب کردم.و همه سال های بعد از 1362 چنین روز را به خود یاد آوری کردم.جالبه که 1402 در چنین روز پسرم در تهران با لباس دامادی زیر بارش برف پا به سالن جشن ازدواجش گذاشت.آن روز ششم اسفند بود و جشن در جشن بود.
امروز بر من چگونه گذشت؟در بی خبری از حال و هوای بیرون درون خانه از تترس سرما ولی در آرامش مشغول دعا برای سلامت پسر اولم که سخت سرماخورده و بهبودش دور از انتظار طول کشیده.خدا سلامت تان دهد در چنین روز و همه روز های دیگر
میدونی که مردم ما غمگین اند.وقتی میخوام دلداری شان دهم به من پرخاش می کنند، گناه من چیست؟که نگران شون هستم؟
داستان ایوب اثر روث...
واحد های ساختمانی مجتمع مسکونی ما متعهد شده اند هیچ کفش بیرون در منزل شان دیده نشود(مشاعات «راه پله»مرتب باشد).
برای خانه همسایه مان مهمان آمده،کفش های گران قیمت ونو بیرون در دیده می شود.دوربین مدار بسته مجتمع زنی نا آشنا را نشان داده که هم آمدنش وهم رفتنش در دوربین درحیاط مجتمع ثبت شده.
صدای خانم ...بلند شده اینجا کجاست؟در روز روشن در لحظه کفش ها دزدیده می شود.
مدیر ساختمان، اعتراض زیان دیده را معتبر نمی داند چون از قبل تعهد گرفته در بیرون در هیچ واحدی کفش دیده نشود.(فضای راه پله ها توسط دوربین مدار بسته پوشش داده نمی شود).
همسایه طبقه پایین شب موقع رفتن به رختخواب در خانه اش را باز می کند وپشت در یه سینی میگذارد ؛در آن سینی برشی نان ،چند عدد خرماو مشتی فندق گذاشته شده است.امید دارد آن زن بار دیگر به راهرو خانه شان پا بگذارد.
روز دو شنبه است و امروز من و نوه ساعت 5 دم در مهد دو زبانه ملاقات داریم.از حالا تا 5 عصر دل تو دلم نیست بیاد ببینمش.فکر نکنید مدتهاست ندیدمش ها.همین دیروز من و او با هم وقت گذراندیم ولی وقتی مادرش به خانه بازگشت مرا رها کرد رفت چسبید به او و غرق بوسه اش کرد انگار هزار ساله ندیده است او را.من دست از پا درازتر سر اذان مغرب به خانه بازگشتم.لحظاتی که با او می گذرد مث پر کاه سبک میشم.بیخود نیست بچه های یه مهد کودک را بردند یه خانه سالمندان اونا هم پر در آوردند.با بچه ها گذراندن تلخی و گسی لحظات از بین می رود.خدا نگه دار هر بچه برای پدر و مادرش باشد.
خدا ا ا ا