نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

پنج شنبه عصر بود که بعد از اذان مغرب به سوی سالن محل برگزاری جشن خودمانی خانواده برادر همسر(به صرف شام) حرکت کردیم.وقتی رسیدیم دم در سالن متوجه شدیم اولین وارد شونده ایم در حالی که مهمان ها ساعت هشت قرار بود بیایند.تا ساعت یازده و نیم که به خانه برگشتیم شام خورده بودیم شاهد بازی بچه ها بودیم و از دیدن عروس و داماد مشعوف شده بودیم.طفلک عروس که به خاطر تغییرات وضعیت اجتماعی - اقتصادی چندین بار جشن خود را به تعویق انداخته بود.کاش مهمان های طرف عروس رضایت شان حاصل گردیده باشد.

نوسانات خلق تا چه حد خوبه؟

شما هم مث من بعضی روزا حال تون بهتره؟مثلا خوابای خوب دیدید و mood)تان یعنی خلق تون بالاتره؟می تونید با دم تون گردو بشکنید؟رو شست پاتون بند نیستید؟کبک تون خروس می خونه؟وبعضی روزا کمتر حوصله دارید؟همسر ها (اطرافیان)این تغییر مود را متوجه هستند؟

نوسان خلق از بسیاری غمگین تا بسیار شاد (موج برداشتن مث موج دریا)تو زندگی  باعث و بانی بسیاری رفتار هامون میشه.میتونم بشماره

1- می رقصید

2- ولخرجی می کنید.

3- ارتباط برقرار می کنید تا جاییکه...

4-معاملات خطر ناک می کنید.

به خودتان رجوع کنید و بنگرید کدام روز با مود بالا چه کارها کردید که اگر این نوسان خلق نبود عمرا چنین یا چنان می کردید.

و بنویسید(نه برای من لزوما)برای خودتان که خلق بالا و یا پایین بهتره یا همواره به یک شکل بودن(متعادل بودن)

دکتر روانپزشک (نام می برم دکتر جلال هاشمی )لطف کردند و برای دانشجویانم(ترم شش پرستاری)در بخش مسمومین(ملاقات با فرد خودکشی کننده)توضیح دادند وقتی مواجه شوم با کسی که با اندک سنگریزه از جاده منحرف شود( چرخ زندگیش)؛سدیم والپورات می نویسم(یا دپاکین 500) و بعد از یکماه دوباره چک می کنم دارو زیاد مصرف نکرده باشد.خلق که کنترل شود از موضوعات کوچک نمی رنجد .(بیمار شان در پاسخ به سوآل دکتر که فرمودند :«هنوزم زود آزرده خاطر میشی؟»گفت :«نه انگار سیب زمینی بی رگ شده ام».دکتر فرمودند«پس دارو را کم می کنم؛دیگه تا به این حد نمی خواستم خونسرد شوی».

خانم جوان زود از کوره در می رفته و ...

تو اینستاگرام

اومده میگه :

  خوب نباشید

جدی میگم ؛خوب نباشید

نمیگم بد باشید ها


ولی من فهمیده ام

خوب بودن تو این دنیا

نتیجه عکس میده

اصلا عجیبه ها

تو فکر می کنی همونقدر که قدر دان محبت  دیگرانی

 بقیه هم قدر دان محبت های تو خواهند بود 

ولی خوب بودن  تبدیل میشه به وظیفه

دنیا به من نشان داده

 اونی که همیشه هوای بقیه را داره

تنها تره

اونی که مواظب رفتارش نسبت به دیگرانه

همیشه به بد ترین شکل ممکن دلشو میشکونند

اونی که خوبی می کنه 

بدی می بینه

اصلا بذارید بگن خود خواهه

یا از خود راضیه

خودخواه بودن بهتر از فدا شدن برای آدمای قدر نشناسه

---------------------------------------

از در بیرونش می کنم از پنجره میاد

امروز با قیافه

فردا در قیافه دیگری

انگار یه متن است که هر کس دوست داره نصیحت کنه

از روش می خونه

بابا خوب بودن و خوب ماندن از دست هیچکی بر نمیاد




43 سال پیش در چنین روز هفدهم ماه ربیع الاول به او اجازه دادم قدم در خانه مان بگذارد.

عادت داشتم هر روز صبح قبل از رفتن به محل کار یه سری بهش بزنم و رو بوسی کنیم و ازش بخوام دعام کنه و بروم .یک هفته بود نرفته بودم چون در بخش بستری شده بودم واتفاقا رو تخت خوابی که قبل از من بیمار کرونایی بستری شده بود(گرچه با اشعه ماورای بنفش ضد عفونی شده بود).وقتی بعد از یک هفته باز بهش سر زدم حالش خیلی بد بود .فکر کرده بود دیگه مسائل و مشکلاتم رو غلتک افتاده و نیاز به دعاهاش ندارم .با خودش گفته بود کاش کمتر دعاش کرده بودم تا بازهم نیازمند من باشد و دیدنم بیاید...(خودش گفت).ازش عذر خواهی کردم و علت را بهش گفتم که در بیمارستان بستری بوده ام .اما نگفتم که بر روی تختخوابی که...وگرنه هول تو دلش می افتاد.چگونه کسی را نبینم که عاشق دیدارم بود؟ودعاهاش در حقم مستجاب می شد؟

مادرم مرا به قدری می پسندید که همسر جان را در حد من نمی دید.به برادر خودش گفته بود نمی دانم چرا خواستگارانش را رد می کند.شاید کسی جادویش کرده باشد یا بختش را بسته باشند.با خود عهد بستم اولین خواستگار که این بار بیاید حتی اگر در حد خود ندانم به همسری بر می گزینم.تا اینکه این جناب همسر آمد و ما عقد کردیم.می رفت و می آمد میگفت نکند جادویت کردند چگونه این را پذیرفتی؟نکند زبانت را بستند.به او گفتم :آخر می خواهی ازدواج کنم یا نمی خواهی؟حالا خودش توصیه می کرد بیشتر از هرکس ملاحظه اش را بکن چون همه می روند و او میماند.

دیروز وقتیبه همسر  گفتم نوبت دکتردندان  دارم مرا به مطب دکتر برسان گفت وقت پیاده روی در مرکز شهر دارم ،بیادش افتادم.راستی نکند جادویم کرده بودند؟چرا به کسی که بعد از مدتها یه درخواست از او دارم جواب رد می دهد؟واین در حالیست که من همه گونه همکاری با او دارم؟!

وقتی بهش گله کردم برنامه خود را وانهاد.(گفتم یادت باشد من سعی میکنم بدون تحمل منت جنابعالی رو ی پای خود بایستم و متقابل نسبت به تو بهتر رفتار کرده باشم فکر نکن متوجه نیستم هر آن،  اراده کنم در رویه خود ،تجدید نظر خواهم کرد.

قرار شده امروز دنبال ترمیم دندان هایم باشم.

پی نوشت: از ساعت ۹ صبح تا ساعت ۱۳ وقتم مصروف ترمیم دندان شد.