مادر!
« قلبم مالامال از
شادی است؛ چون خود را در این سفر بسیار شادان حس می کنم.
هوای درون کالسکه به قدر کافی گرم است.
کالسکه چی مردی متهور و بیباک است و کالسکه را به سرعت باد در جاده می راند.
پدر،قبلا شرح مسافرت مان را برای تان نوشته؛ و نوشتن این چند خط از طرف من، به این دلیل است که نشان دهم ؛به وظیفه خود در قبال مادرم، آشنا ،و پسری قدرشناس برای مادر عزیزم هستم.»
دی ماه امسال از روز شنبه شروع شد(تقارن اول ماه واول هفته ).و این دومین چهارشنبه از ماه دی است.خواهرم(که خدا بیامرزد اورا)؛متولد ماه دی بود و با همسر برادرم که او هم متولد ماه دی است در کدبانو گری شانه به شانه .
هر دو بسیار با برنامه زندگی خانوادگی شان را مدیریت می کردند .(سفره آرایی شان نیز هم ).
هر گاه زنی را می بینم که با دستی گهواره (اداره فرزندان)و با دستی جهان(اینجا منظرو امور منزل)را تکان می دهد بیاد خواهر مرحومم می افتد که با همه هنر مندی مرا ترک کرد و ...
روزهای چهارشنبه هر هفته مراسم آش رشته پزون خواهر باعث می شد دوستانش را ببینم که هر کدام به نحوی در پختن آش نذری برای خواسته های ریز و درشت خود همکاری می کنند.(هر کدام در پختن یکی از اقلام مورد نیاز آش کمک می کرد).
من نیز روز های چهارشنبه برای خود برنامه های خاصی دارم.(حالا چرا چهارشنبه)؟(خودم هم نمی دانم).
یادم باشه امروز نهایت استفاده را بکنم.
جوانتر بودم خیلی دوست داشتم بتوانم پیرامون یک کلمه ساعتها فکر کنم و بنویسم.وقتی مجله اطلاعات بانوان را میخوندم با خود می گفتم خانم مشاور چگونه به ذهنش می رسد مشکل (گره) این خانم چگونه حل میشه؟امروزه می بینم اطلاعاتی باید داشته باشیم و فکر هم بکنیم.تمرکز کنم تا به یاد مان آید.
خانمی به من گفت دانشجوی دکترا بوده ام در چین که چون آمده ام ایران و بازنگشته ام چین پایان نامه ام ...و ازین بابت عصبانیم که چرا فرزندمان و مراحل رشد و موفقیت اش باعث شده من...در دو راهی مانده بود برود و خود را دریابد یا بماند و همچنان خشمناک باشد .راهی را نمی یافت که نه سیخ بسوزد نه کباب.مادرش هم آمده بود خانه شان تا بتوانند با همفکری هم کاری کنند ولی نسبت به مادرش هم رفتار خصمانه داشت و مادرش با این توجیه که او الان ناراحت است حرفی نمی زد و از مقابله به مثل خود داری می کرد او را حین پیاده روی با مادرش در پارک دیدم که جسمش در کنار مادر قدم می زد ولی هندز فری در گوش و بی اعتنا به مادر حین پیاده روی(و به مراتب زیباتر و جوانتر از مادر).تاسف خوردم که از دست من کمکی برنمی آمد به مادرش(که متاثربود)، بکنم.
مدتی است بلاگ اسکای تغییراتی کرده که نوشتن ها ی من کم شده.
امروز دیدم دوستی نوشته بود وقتی به هم می ریزم رو به خوردن میارم و آنقدر میخورم که می ترکم و البته بعد پشیمان می شوم که حاصل مدتها حفظ رژیم ام را...
بی اعتنایی به فرمان های ذهن(که پس رژیمت چی میشه)؟؛اولین کاریست که از ما بر میاد .درسته زور ما به دیگرانی که در ناکامی ما نقش داشته اند نمیرسد ؛زورمان به خود مظلوم مان که میرسد.
گفتم دیگرانی که در ناکامی ما نقش داشته اند؛منظورم دقیقا چه کسانی است؟ما نیاز به محبت داریم نیاز به احترام داریم نیاز به مقبولیت(پذیرفته شدن)داریم خب آن کسانی که اگرمتکبر نباشند و متواضع باشند یا خود دوست نباشند و کمی هم دیگر دوست باشند و میتوانند نیاز های ما به محبت و احترام ومقبولیت را بر آورده کنند و نمی کنند.
تو که می بینی یه نگاه محبت آمیز تو ،یه اقدام مهربانانه و انسان دوستانه تو گره از کار کسی باز میکنی و دریغ ممی کنی.
قبلا هم گفته ام نیاز های ما اعم از جسمانی(نیاز به خواب و خوراک و...)ونیازهای روان ما(نیاز به محبت واحترام و پیشرفت)اگر بر آورده نشود به درجاتی ناکام می شویم و فردی که ناکام شده با پتانسیل خشم که در اندرونش زبانه می کشد به سوی رفتار پرخاشگرانه (چه به سوی دیگران و چه به سوی خود)می رود .رفتار پرخاشگرانه به محیط اطراف مث آزار حیوانات شکستن و تخریب درختان (یا اشیا)و رفتار پرخاشگرانه نسبت به خود(مثل بی اعتنایی به دستورات بهداشتی«از جمله رژیمم» ،سیگار کشیدن و عدم تبعیت از دستورات دارویی)
خب چکار کنیم وقتی خشمگین هستیم تا نه به محیط ضرر بزنیم نه به خود؟
راه های تخلیه خشم بوکس زدن به کیسه بوکس با خود گفتن که (این نیز بگذرد)یا راه رفتن آرام یا ...
اگر پیامی که به ذهن ما می رسد این باشد (من برای رشد خود به این محرومیت محتاجم)یا (ببین آسمون به زمین نیامده ها)یا(این مشکلیست که خیلی ها با آن مواجهند) یا(شما بگو)
آنچه مسلم است باید به رسمیت بشناسیم محرومیت باعث خشم ما شده و مرحله بعد باید این خشم بشود موتور محرکه جست زدن به سوی موفقیت و کاستن از قدرت تخریبی آن
اینو تصادفا یافتمش؛ و گوش دادم و حظ کردم.اگر فرصت کنی؛ گوش کنی؛کیف می کنی
دوست بداریم همدیگر را ، تا می توانیم.