نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دو روز دوری از حاشیه امن

پنج شنبه تو جاده

جمعه مهمان خونه پسرم 

امروز را مهمان خواهر همسر

فردا عازم شهر خودمان

جمع مون جمع بادا

سفر را از ساعت ده صبح به مقصد تهران شروع کردیم و وقتی به تهران رسیدیم هفت و نیم شب بود.داشتن بچه تو سفر نیاز به زدن بنزین بین راه،استراحت رانندگان عزیز،،خوردن ناهار بین راه و ترافیک یک ساعته ورود به تهران در شب جمعه  روز تعطیل ومناسبت روز سوگ (جاده قم از زائران حرم حضرت معصومه)،باعث شد...

مسافرت سه یا چهار روزه

بالاخره بعد از پنج ماه یه سفر کوتاه به تهران جور شد.مدتها بیمار داری و بیمار بودن به طور متناوب خسته و عصبی ام کرده بود.امیدوارم تغییر آب و هوا در کنار عزیزانم بتواند روحیه ام را باز سازی کند.در تمام طول سفر همرهان این فضا را دعای خیر می کنم که تاب و توانم را در زندگی مدیون محبت های شان می دانم.در کنج خانه از تنهایی رهایی ام دادند و با دلجویی های مهربانانه هر لحظه و هر روزشان به زندگی امیدوار شدم.

تا ساعات آینده بار سفر را بر میدارم و راهی  می شوم .از ذوق ساعت سه(3) تا حالا بیدارم و امور خانه را رتق و فتق می نمایم.


خواب طبیعی و روز خوب

بهبود الگوی خواب را مدیون نوه و شیرین زبونی اونم.مامانش اجازه خواست از شب قبل بیایند منزل ما تا بتواند صبح زود او را ترک کند و خواب صبحگاهی اش خراب نشود.تا ساعت یازده که در خواب بود مرتب نوازشش می کردم و از غلتیدن اش عکس و فیلم میگرفتم.تا چشم وا کرد با خوش رویی برخاست و برای شستن دست و رو آماده شد تا ساعت هشت شب که با مادر و برادرش خانه مان را ترک کرد نقاشی کشید قصه گویی برای عروسکش کرد و وول خورد.جالب بود که به مادرش گفت میخواهم بازهم بمانیم.نمی دانست سرپا ماندن دیگه برام دشوار شده و منتظرم مادرش خستگی به درد کند و به منزلشان ببردش.هوا سرد بود و لباس ناکافی پوشیده بود به نظرم بهترست لباس سر همی تنش کند تا گرم تر حفظ شود از گزند سرما.توصیه های من برای مراقبت او  از سرما تا به امروز مورد اعتنا واقع نشده.

پی نوشت:عکس مادرم را نوه دیده میگه این خانم فوت شده؟چرا؟همسر میگه چون