-
دو روز دوری از حاشیه امن
شنبه 17 آذرماه سال 1403 06:00
پنج شنبه تو جاده جمعه مهمان خونه پسرم امروز را مهمان خواهر همسر فردا عازم شهر خودمان
-
جمع مون جمع بادا
جمعه 16 آذرماه سال 1403 06:20
سفر را از ساعت ده صبح به مقصد تهران شروع کردیم و وقتی به تهران رسیدیم هفت و نیم شب بود.داشتن بچه تو سفر نیاز به زدن بنزین بین راه،استراحت رانندگان عزیز،،خوردن ناهار بین راه و ترافیک یک ساعته ورود به تهران در شب جمعه روز تعطیل ومناسبت روز سوگ (جاده قم از زائران حرم حضرت معصومه)،باعث شد...
-
مسافرت سه یا چهار روزه
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1403 06:52
بالاخره بعد از پنج ماه یه سفر کوتاه به تهران جور شد.مدتها بیمار داری و بیمار بودن به طور متناوب خسته و عصبی ام کرده بود.امیدوارم تغییر آب و هوا در کنار عزیزانم بتواند روحیه ام را باز سازی کند.در تمام طول سفر همرهان این فضا را دعای خیر می کنم که تاب و توانم را در زندگی مدیون محبت های شان می دانم.در کنج خانه از تنهایی...
-
خواب طبیعی و روز خوب
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1403 06:05
بهبود الگوی خواب را مدیون نوه و شیرین زبونی اونم.مامانش اجازه خواست از شب قبل بیایند منزل ما تا بتواند صبح زود او را ترک کند و خواب صبحگاهی اش خراب نشود.تا ساعت یازده که در خواب بود مرتب نوازشش می کردم و از غلتیدن اش عکس و فیلم میگرفتم.تا چشم وا کرد با خوش رویی برخاست و برای شستن دست و رو آماده شد تا ساعت هشت شب که با...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 آذرماه سال 1403 12:01
امروز سه شنبه سیزدهم ماه آذر، نوه کوچولو مهد کودک نرفته .آورده اند خانه من ، حرفای قشنگ می زنه.از ویدئو های بچه گانه که دیده برام میگه.شیرین سخن است.
-
شنبه دوم از ماه آذر
شنبه 10 آذرماه سال 1403 09:38
یه هفته گذشت،چه گذشتنی! دیروز 9/9/__(1304/9/9 بود.همسر جان با چشمان اشکبار(ناشی از سرماخوردگی)داشت رانندگی می کرد(سی کیلومتر راه را)تا برسیم به مسجدی که مراسم ترحیم زن عمو جانش در جریان بود.(حال منو میفهمید چه حالی بود؟) برادران دیگر خود را (هر پنج تا را)ملزم کرده بود حضور به هم رسانند مبادا خانواده عمو(به خصوص پسر...
-
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
پنجشنبه 8 آذرماه سال 1403 06:05
روز های این هفته شنبه و یک شنبه متفاوت بودند از دوشنبه (بیماری همسر)و سه شنبه(خاکسپاری زن عموی همسر) چهارشنبه و پنج شنبه اش هم بسیار متفاوت تر از هر چهار روزقبل. باورم نمی شد اینقدر نوسان را تجربه کنم. من امروز را به ذکر خواهم گذراند.شاید حال بهتری پیدا کنم.
-
روز خاصی بود
سهشنبه 6 آذرماه سال 1403 23:41
آخرای شب هست.نوه ها بعد از شیطونی فراوان با من خدا حافظی کردند و رفتند.امروز تا قبل ساعت 2 و نیم نشد خانه بیاییم .خیلی سر پا ماندن منو خسته کرد.فکر کنم .دمغ هم شده ام.مادر دخترعموی همسر(زن عمو جان همسر)در سن 83 سالگی جان شیرین خود را به جان آفرین تقدیم کرده بود.یه مستخدم(خانم نسبتا جوان)داشت .مدت ها بود آلزایمر پیدا...
-
صبح اولین سه شنبه آذر ماه
سهشنبه 6 آذرماه سال 1403 05:05
سلام. از ساعت دو وپنجاه دقیقه« ۲:۵۰» که بیدار شده ام،دارم به خوابی که دیده ام فکر می کنم.عجب شبی بود!خوابی واضح و روشن،مادر فوت شده ام در کنارم بود و سه تا «ازشش تا » برادرم،سر سفره صبحانه.بعد مادرم و من در جمعی زنان که قصد سفر به جایی را داشتند ،سفر زیارتی،ولی در همان حال انتظار بیدار شدم.موبایلم را نگاه کردم.از دختر...
-
دعا می کنم بیمار ها را و بیمار دار ها را
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 05:52
همسرجان مبتلا به سرما خوردگی شده و بیقراری می کند. فشارخون اش بالا و تب داره.نگران شدم.ازش خواستم بریم درمانگاه.قبول نکرد.سرچ کردم. نتیجه: تب بالا میتواند باعث افزایش موقت فشار خون شود. هنگامی که بدن عفونت یا بیماری را تشخیص داد، دمای داخلی خود را به عنوان یک مکانیسم دفاعی افزایش میدهد. این افزایش دمای بدن میتواند...
-
آشنای قدیم خانواده
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 05:50
حسین بیک باغبان متولد 1316 ه.ش در تهران ، دارای دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه اصفهان و دیپلم مدرسه مطالعات اروپایی در دانشگاه استراسبورگ و نیز دکتری تاریخ از همان دانشگاه می باشد. وی برنده نشان علمی شوالیه فرانسه درسال2006.م شد. گروه : علوم انسانی رشته : خاورشناسی تحصیلات رسمی و حرفه ای : حسین بیک باغبان دارای دکتری...
-
جمعه اولین ماه آذر
شنبه 3 آذرماه سال 1403 03:30
عصر روز جمعه دم ،دم های غروب رفتم پارک،تا قدم بزنم.همسر جان توو خونه داشت فوتبال تماشا می کرد( نیامد).تو پارک چشمم افتاد به دو تا خانوم که رو نیمکت پارک نشسته بودند و جلوی پاشون غذای خشک(مخصوص)برای گربه پارک ریخته بودند .به اونا سلام کردم و گفتم همراه با غذای خشک باید آب هم بخورند(تخصص دارم انگار)مبادا ...شان بشود و...
-
( اولین جمعه ماه)
جمعه 2 آذرماه سال 1403 06:06
روزا همه مث هم نیستند.بعضی هاشون میشن روز شادی و بعضی هاشون میشن روز غمگینی.امروز را خدا به خیر کند برایم.دعوت بودیم باغ برادر کوچکتر همسر،زنگ زد عذر خواهی کرد که کنسل می کنه،گفت بچه شون بیماره و آش رشته پزون تا اطلاع ثانوی معلق است.من صابون به شکمم نزده بودم.صبحانه امروز حلیم شیر و عدسی داریم .خوشحالم که بارون دیشب...
-
روز اصفهان
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 10:06
در آپارات به مناسبت روز اصفهان
-
سرمای مطبوع
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 05:16
صدای باد را می شنوم .به پشت پنجره میرم.خنک است.پنجره را باز می کنم.(اذان صبحه).صبح پنج شنبه قشنگ اول ماه آذر مبارک مان باد.هوا بوی بهشت آورده.آسمان ابریست.نم نم بارون میاد.از خونه همسایه صدای نماز خواندن مرد جوان میاد.دیشب همسرش بیمار بود .بوی شلغم فضا را پر کرده بود.خدا را شکر که هر دو با هم مهربانند.عروس تهرانی...
-
راه های بهبود بخشیدن فرد سرماخورده
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 04:14
حکیم بانو میگه :«دم نوش گل کاوزبان و شلغم و لیمو شیرین برای دوران سرماخوردگی خوبه». ومن گفتم: «پیرزن روستا های کوهستانی فریدون شهر به من گفته<مخلوطی از پونه و آویشن را دم نوش کن ،بنوش >». و همسر جان شلغم با ر میذاره و لیمو شیرین و پرتقال را باهم آبگیری میکنه به من میخوراند. پسرم ادویل و کلد استاپ و ویتامین سی...
-
خلف وعده مهمانان
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1403 22:30
امروز چهارشنبه ناهارلوبیا پلو (شوید پلو/با لوبیا چش بلبلی) همراه با کو کو درست کردم تا مهمان داشته باشیم ولی مهمونا خبر دادند نمیان(با طلب بخشش) و غذا ها را که خوب طبخ شده بود دادم کارگرهای ساختمانی که قوت غالب شان سیب زمینی آب پز و پیاز خام با نون لواش است.(چه بهتر/نوش جان شان).
-
نامه ای به پسرم(سال 89 وقتی رفت دانشگاه تهران)
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 03:47
فاصله ها دلم برای هر روز دیدنت، در کنارت بودن پر میزنه. دیشب دختر دایی ات اومد کتاباتو برد .تا مث تو دانشگاه تهران قبول بشه. هفته پیش هم دختر عموت اومده بود یه چندتایی اش را برده بود . فکر نمیکردم رفتنت اینقدر برایم سخت باشد. نمی دانم چرا پر پر میزنم. آیا ازاینکه دیگر کنترلی بر تو ندارم عصبانی ام؟یا نگرانت هستم. آیا...
-
خوشبختی،،❤️
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 03:41
همسر جان در نبود من در خانه وارد دستشویی می شود به منظور رنگ زدن در چوبی از داخل .پیچ های دستگیره در را از داخل باز کرده بوده.ناگهان بوی رنگ و وجود گاز ناشی ازتینر متصاعد شده و رنگ هوای داخل را... اگر نبود قدرت جداسازی در از قسمت لولا...
-
دکتر ابهری چه گفت؟
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 10:25
مجید ابهری، رفتارشناس و استاد دانشگاه معتقد است در حادثهای که در یاسوج اتفاق افتاد، نبود قدرت تحلیل در مردم و کاهش تابآوری در بروز هیجانات، نقش اصلی را داراست. از نظر او، نباید مقصر رخدادهایی مانند دیر رسیدن آمبولانس یا کمبود دارو را ، کادر درمان دانست. البته سبک بودن مجازات حملهکنندگان به کادر درمان نیز در تکرار...
-
میگفت :«اول روز هفته دکتر بروی؛تا آخر هفته باید پلاس شوی مطب دکتر ها»
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 09:00
روز شنبه را برای چک چشمها در نظر گرفته بودم.نوبت گرفته بودم ساعت 8:30 رسیدم .منتظر نشستم دکتر کیوان جناب قرار بود چک کند . نوبت یازده(11)بودم.معاینه کرد و گفت :«تضمین میدم تا یک سال آینده که مجدد بیایی شبکیه چشمت خوب خواهد بود.» (پس هنوز بی احتیاطی در خوردن شیرینی به چشم ها آسیب نرسانده(عاشق کیک تولد نوه ها و شیرینی...
-
چرایی رفتار ها
شنبه 26 آبانماه سال 1403 19:08
66 ساله شده ام.موارد خودکشی را دیده ام.علت اصلی آن هرگز مشخص نبوده.به قول روان پزشک بخش مسمومین اینها همه بهانه است .مولتی فاکتوریال(چند عاملی)است.علت واحد برای آن نیست.امروز ملیحه را دیدم .گفت پیش تراپیست می رم.به من گفته نوع برخوردهای پدرت در کودکی(که به خط کشی دفترت گیر می داده و تو دوست داشتی خط کشی کنی با حاشیه...
-
شنبه آخرین در آبان(مهره مار دارم،گویا)
شنبه 26 آبانماه سال 1403 08:19
تو مترو ایستگاه اول به سوی چشم پزشکی هستم.هم ساعت نه(۹) و هم ساعت ۱۰ و نیم دارو باید بخورم .با خودم آورده ام.شش قرص هم در خانه خورده ام.پیر مرد خلبان در ایستگاه اتوبوس گفت کارت نزن من حساب می کنم.بعد از پنج دقیقه هم صحبتی با من و دادن یک شوکولات.(جایزه).بهش گفته بودم از عرض خیابان رد شدی،موتوری از بیخ گوش ات رد...
-
مولوی
شنبه 26 آبانماه سال 1403 04:22
عشق هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود ، عاقبت ننگی بود عشق هائی که تنها به خاطر آب و رنگ و جمال ظاهری باشد در واقع عشق نیست بلکه ننگ و عار پدید می آورد . کاش می یافتم ،کسانی از دوستان قدیم را که به هنگام گرد همایی محبت پَر و پَخش می شد و از آن جمع قصه ای بیرون نمی زد ،پس از مدتی.
-
از کجا بنویسم؟
جمعه 25 آبانماه سال 1403 04:04
این داستان را خانم« لاموت »در کتاب ” پرنده به پرنده ” نوشته است : «سی سال پیش برادر بزرگترم که آنوقتها ده ساله بود، میخواست مطلبی دربارهی پرندهها بنویسد و برای این کار سه ماه وقت داشت. سه ماه، تمامشده بود و حالا دیگر موعد تحویل کار فرارسیده بود. ما برای گذراندن تعطیلات در کلبهی خانوادگیمان در «بولیناس » بودیم...
-
دلسوز دیگران
سهشنبه 22 آبانماه سال 1403 09:03
برام گفت : نشان دادن احساسات ام آنهم وقتی که دچار افسردگی شده بودم، کار راحتی نبود. اصلا حوصله هیچ چیزی را نداشتم. می ترسیدم که به عنوان یک فرد ناسپاس تلقی شوم. خودم را به خاطر طرز فکرم، مقصر می دانستم و می گفتم که من فرد منفی بافی هستم. به خاطر افسردگی (عوارض آن), همسرم مرا ترک کرد. خدا می داند چقدر شب ها تا صبح روی...
-
عمو سبزی فروش محله ما
یکشنبه 20 آبانماه سال 1403 07:35
دم در مجتمع مسکونی ما ، یه وانت آبی رنگ با سبد های رنگارنگ میوه ،از ساعت 8تا11 صبح پاتوق داره.از هر رنگ میوه دوست داشته باشی نیم کیلو ،نیم کیلو وزن میکنه تا بخری.گاهی اوقات پسته و گردو وبادام تازه از درخت چیده شده،اسفناج ،سبزی خوردن لبو و شلغم و قارچ و نارگیل و آناناس حتی لواشک هم میاره. یه خانوم شیرازی مشتری هر روزه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 آبانماه سال 1403 07:09
https://www.aparat.com/v/j55t226
-
به خیر گذشت ،بحمدالله
جمعه 18 آبانماه سال 1403 03:27
هفته ای که گذشت حواسم بود غذاهای خوشمزه درست کنم(سرخ کرده و خوش نمک مطابق ذائقه جوانان),بر خلاف عادت سالم خوردن خودم(بدون نمک و روغن )و( آب پز).زنده باشم و زندگی کنم.خانه را مرتب نگه دارم و درین راستا همواره مشغول رتق و فتق امور باشم (به استراحت فکر نکنم). پسر و عروسم بعد از چهل و چند روز به اصفهان رسیدند؛ هفته را از...
-
مهمان ها خوش شان آمد
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 06:25
همسر جان کمکم کرد تا جلوی دو تا عروس و دوتا پسر و دوتا نوه کم نیارم.«ملا بیمار » شدنم باعث شده بود تمایل چندانی به گرد همایی ها نداشته باشم.همسر فرمود گوشی را یک امروز دست نگیر و تلاش کن همه چیز عالی پیش رود.مهمان ها از تهران رسیدند و نوه ها و پدر ومادرشان هم موقع شام رسیدند.همه با هم شادی کردند و من به عنوان میزبان...