-
اولین جمعه تیز ماه که...
جمعه 19 تیرماه سال 1405 08:14
گرچه سومین جمعه تیر ماه است ولی اولین جمعه تیر ماه است که دلم آرام است پسر جان (ارشد)در شرایط آرام به سر می برد.
-
امروز جمعه
جمعه 19 تیرماه سال 1405 04:15
نوزدهمین روز از اوج گرما به خیر گذشت
-
یکی از روز های خوب خدا
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1405 05:58
امروز ساعت(0 2:3) از خواب بیدار شده ام. شاید خوابی هم دیده باشم ؛ولیکن یادم نمیاد. از همون وقت تا حالا دارم اینستاگرام نگاه می کنم.به استثنای یه ده دقیقه که چایی دم کردم و یه ده دقیقه که نماز صبح را ...و یه ده دقیقه که رو میزی آشپزخونه را شستم. زیرا سوسک هایی که به اندازه کنجد کوچولو بودند؛روی سفره ...(رومیزی...
-
تا کی؟
سهشنبه 16 تیرماه سال 1405 08:41
بیماران بخش روان پزشکی اغلب از پزشک خود سوآل می کنند :«تا کی باید این دارو ها (که نسخه کردین) را بخورم»؟ و دکتر میگن :«حالا شروع کن». من نیز دوست دارم بهم گفته بشه : «برو دیگه نه آزمایش خون داری و نه دارو باید بخوری.خوش باش.و بی خیال»
-
خبر فوت پسرعزیز خاله عزیزم مث پتک بود تو سرم
شنبه 13 تیرماه سال 1405 05:30
زنگ زد و گفت :«حالت خوبه؟سلامتی؟شنیده ام اطراف خونه تون را...» گفتم : خوبیم.جای نگرانی نیست. واین آخرین روزی بود که حالش خوب بودو نگران من. خاله را میگم روز پنج شنبه ، بیست فروردین با پسرش صحبت داشته. گفته بیا با هم بریم تعاونی مصرف ؛چیزایی بخریم. پسر(54 ساله ،هنوز مجرد ،مونس همیشگی اش در خانه)میگه : نه نمیام.کاری...
-
باشد که
جمعه 12 تیرماه سال 1405 23:13
جمعه ای بر من گذشت که... از ساعت 3:20 صبح بیدار شدم و تا ساعت 23 :15 را در ...گذراندم. پسرم ناهار مهمان ما بود و گفت که قرار است ... دختر کوچولوش سه تا نقاشی کشید ولی ناهار کم خورد. خوردن دوغ یا ناهار شوید پلو باقلا باعث شد احساس کنم نفخ دارم. همسر هندوانه و خربزه خرید برای بچه ها.ودوست داشتند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 تیرماه سال 1405 04:40
ساعت 3.22 بیدار شدم.داشتم خواب می دیدم.خوابی قشنگ.یه سفره نون دستم بود.زنی پیر گفت به من هم نانی بده .مکان قشنگی نشسته بودم.به آن زن یک نان دادم.بعد خودم را در خیابان دیدم .منتظر اتوبوس در خیل منتظران.قدم می زدم از جنوب به شمال و بر عکس.خوابی بود جالب.انگار دوران دبیرستانم بودم هنوز.دیروز خیلی نگران برادر...
-
اعتماد کردن تو داستان های کودکی هاتون توصیه می شد یا نمی شد؟
چهارشنبه 10 تیرماه سال 1405 14:29
مکرر می گویم صرف علاقه داشتن به امنیت ، باعث امنیت نمی شود.خوش خیال بودن برای احساس خوب امنیت داشتن،فقط یک آرزوست.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 22:54
فردا بیست و ششمین سال حضورم در اینترنت را جشن می گیرم. سایت گویا ایران بحث را معرفی کرد. و من اونجا در بحث ها شرکت کردم.
-
صراحت؟
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 21:00
من گفتم : «میگه :من صراحت دارم همین و ...» گپ جون جی پی تی برام نوشت :«به نظر میرسد جملهای که نقل کردید ناقص است یا بخشی از یک گفتگوی طولانیتر یا یک متن ادبی/روانشناختی است. عبارت **«من صراحت دارم...»** معمولاً زمانی به کار میرود که شخصی بخواهد تأکید کند که بدون تعارف، مستقیم و بدون پنهانکاری صحبت میکند. اگر...
-
پست امروز سه شنبه
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 04:00
ساعت دو و پنجاه و چهار دقیقه(یعنی نیمه شب)چه وقت بیدار شدنه؟ پی نوشت:از ساعت 2:54 تا الان 8:15 دو تا چشم من شاهد حوادث جالبی بود.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 03:57
چه دوشنبه ای بر من گذر کرد.
-
کتمان راز
دوشنبه 8 تیرماه سال 1405 12:36
میگن: « نذار کسی بدونه چه حالی داری.دوستت باشه غمگین میشه ؛دشمنت باشه ؛شاد میشه» دکتر فوق تخصص خون هست که داره به من میگه «نمیذاری کسی متوجه شود ازش رنجیدی». واین در حالیست که من مرتب دارم به عالم وآدم میگم از کی عصبانی ام و از چی عصبانیم. دیشب تو یه کلیپ دیدم که می گفت:نذار آدم بی ارزش متوجه شود آرزویت چیست»واز زخم...
-
دلنگران ها
دوشنبه 8 تیرماه سال 1405 04:39
دیروز یه خانم برام گفت :«بچه ام بیقرار و بی تاب بود ؛بردم دکتر(روان پزشک کودک)و حق ویزیت 900 هزار توامانی و قیمت دارو های هشتصد هزار تومانی آتشم زدL. شاید نگاه کردن به صفحه موبایل بچه های این روز ها را بیش از حد فعال کرده باشد. یک مطالعه تازه نشان میدهد استرس حاد میتواند ساختار خون را تغییر دهد و آن را مستعد لخته...
-
فرد خود شیفته کیست؟و چگونه می شود زندگی در کنار او را تاب آورد؟
جمعه 5 تیرماه سال 1405 12:13
متاسفم که اینترنت قطع میشه تا کلیپ های آموزشی که فرد خود شیفته را در اینستاگرام معرفی می کند دیده نشود. متاسفم که همه به اینترنت وصل نمیشن واین کلیپ ها به سمع و نظرشان نمی رسد. متاسفم که در کنار خود شیفته ها عمر گرانمایه بعضی عزیزانم هدر می رود.به قول اون تصنیف : حیف ،حیف که عمرم به پای تو هدر شد ؛حیف از جوونیم که با...
-
بهتره از سر بگیرم زندگی را
جمعه 5 تیرماه سال 1405 11:15
رفتم پیاده روی از ساعت هفت و ده دقیقه تا ده و ده دقیقه. سر راهم ، فلفل سبز دلمه ای و بادمجان وگل کلم هم خریدم . به محض رسیدن به خانه ، مشغول تهیه غذا شدم تا مهمان عزیز کوچولویم که از راه برسد؛باهاش مشغول بازی شوم. نوه جون قشنگم داره عاقل تر میشه. حرفای قشنگی که می زنه سر شوقم میاره. خدا برای شما عزیزان تان را حفظ کند.
-
سه ماه بر من چگونه گذشت؟
جمعه 5 تیرماه سال 1405 04:15
دفترچه جدیدی را که مشغول نوشتن در آن هستم؛ سیزده (13) فروردین خریدمش. باورم نمیشه وقتی صفحه بیست(20)اونو می خونم...(روز تصادف منجر به فوت پسر خاله نازنیم )چقدر بی خبر از همه جا غمگین بوده ام.
-
فرشته داوری
جمعه 5 تیرماه سال 1405 04:00
اگر گذرتان به مرکز دیابت کوچه باغ زرشک اصفهان افتاد از مسئول آموزش آنجه خانم فرشته داوری س.وآل کنید
-
خداوندا....دریاب حال ...را
جمعه 5 تیرماه سال 1405 03:15
روز جمعه 5 تیر ماه است.بعد از مدت ها امروز حال به مراتب بهتری دارم.شاید چون به محض بیدار شدن از خواب به خاطرم آمد خوابی که داشتم می دیدم. خواب دیدم ....خوب دیدم واقعا خواب دیدن ها بر خلق ما تاثیر دارند؟ چقدر دلم میخواست خواب مادرم را در حالی می دیدم که .... خواب دیدن موضوع درمان روان خواهد شد؟ کاش می شد سفارش دهیم...
-
آیین زار خاک در روستای قورتان اصفهان
جمعه 5 تیرماه سال 1405 03:13
هر ساله در ماه محرم،این مراسم در...در قلعه ای تاریخی برگزار می شود.
-
به نیابت از پدر بزرگم و پدرم ، سلام بر حسین (ع)
پنجشنبه 4 تیرماه سال 1405 03:30
مامان(خدا بیامرزد او را) برام تعریف می کرد :«پدرت صدای خوبی داشت که در ایام سوگواری حسین (ع)از آن استفاده می کرد. سپس گفت :«پدرمن عاشق صدای او شده بود وبا طیب خاطر مرا به عقد ازدواج او در آورد.از قضا پدرت بعد از جاری شدن خطبه عقدمان ،توسط دژبان به خدمت سربازی فراخوانده شد. او در مدت دو سال خدمت سربازی، علاقه مند به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 تیرماه سال 1405 04:00
نوشتن توانایی حرف زدنت را بالا می برد
-
بنویسیم
چهارشنبه 3 تیرماه سال 1405 03:57
حتی اگر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 تیرماه سال 1405 11:22
این را فرستاده میگه بخون و بگو .برای نهادن چه سنگ و چه زر را معتقدی یا نه؟ بعد هم این را برام نوشت البته طبق تجربه و عادتی که در چرخههای معنادار تاریخی کسب کردهایم، اینحقجویی و توییت شیخ الفراهیدی باعث بیداری همه نخواهد شد؛ چون «بهخوابزدن خود» شیوه گروهی از موجودات تروریست و بدذات یا اربابان استعمارگرشان است که...
-
من و هوش مصنوعی باهم
یکشنبه 31 خردادماه سال 1405 05:29
می بینم میلی به حرف زدن نداره. میگم :«می بینم ساکتی». باز هم سکوتش را ادامه میده وساکت نگاهم می کنه . میگم :«داری فکر می کنی چی بگی؟» نگاهش را از روی من بر میداره و به زمین نگاه می کنه . میگم : «شایدم داری فکر می کنی چطوری بگی»هان؟ و او هم چنان ساکت ----------------------------------- اینم گپ جی پی تی -این لحظهای که...
-
امیدواری لازم است
یکشنبه 31 خردادماه سال 1405 04:32
نوشتن اینجا هر چند کامنت دریافت نکند فرصت خوبیه قبلا (شش سال پیش) هم این را گفته ام گویا . نوشتن را ترک کردن، مث نخوردن ازروی بی اشتهایی است.
-
به نقل از ویکی پدیا
شنبه 30 خردادماه سال 1405 06:08
تارتوف ( Tartuffe )واژه فرانسوی که نام یک نمایشنامه کمدی از مولیر ، نویسندهٔ فرانسوی و یکی از آثار مشهور تئاتر کلاسیک جهان است. کلمه تارتوف به معنی آدم اهل ریا است. محمدعلی فروغی ، این کتاب را با عنوان ( میرزا کمالالدین) به روش اقتباس ،به فارسی برگردانده است. مهشید نونهالی ، برای اولین بار، این کتاب را به فارسی...
-
بی خبری ،خوش خبری
شنبه 30 خردادماه سال 1405 05:59
اول : سلام دوم : بلاگ اسکای را چه شد واقعا؟ سوم : جمعه دیروز بر شما چگونه گذشت؟ چهارم : این روزها را چگونه می گذرانید؟ پنجم : چه احساسی شما را رها نمی کند؟ ششم : تا حالا تو محل زندگی تان روباه آفتابی شده؟ هفتم : سلامت و تندرست هستید؟ هشتم : خانواده خوبند؟ نهم : دور و بری هاتون اعم از همسایه ها ،دوستان و فامیل خوبند؟...
-
بوالعجب روزی
جمعه 29 خردادماه سال 1405 10:11
روز سه شنبه را با خاله داغدار(پسرش به تازگی در سانحه تصادف...)گذراندم.او به من گفت ساعت 4 عصر باید بریم دیدن مسافر مکه(حاج خانوم...) تا ساعت 7 عصر هم ماندیم و بازگشتیم خانه اش و بعد ساعت نه(9)ازش خدا حافظی کردم و به اتفاق همسر به خانه بازگشتم.شما بفرمایید این سفر یک روزه من از ساعت ده صبح تا نه (9)شب میتونه چقدر سر...
-
بازگشتم
پنجشنبه 28 خردادماه سال 1405 06:26
بلاگ اسکای با کشیدن کرکره صفحه اش به پایین ، بسیاری را از دست داد. مدتی گیج می زدم تا به خود اومدم. دیروز رفتم پیاده روی قرار دادی خودم با خودم.شش هزار گام. مدتی که وبلاگ ننوشته ام خبرای زیادی بود. لعنت به جنگ و خرابی های به بار آمده. لعنت به بمباران کنند گان شهر و دیارم که منجر به مرگ بسیاری شد. لعنت به کسانی که راضی...