-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 آذرماه سال 1404 04:00
روز اول آذر مصادف به روز اول هفته جالب بود. حالم گرفته بود.
-
مادر مرو برای خدا پیش ما بمان.از ما جدا مشو.بر قطره های تلخ سرشکم نگاه کن .
شنبه 1 آذرماه سال 1404 10:11
دیروز ماه آبان آهسته آهسته از صبح خودش را به شب کشاند و دامن کشان رفت تا آذرماه بیاید.(من می روم دامن کشان) خانواده عموی همسر (عموی آخر )که یک سال بود زهر بی مادری را چشیده بودند،خواهش کردند همسر جان و یه خواهر و سه برادرش در مراسم سالگرد مادرشان حضور به هم رسانند. از آنجا که سالهاست برنامه روز جمعه من توسط همسر و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 آبانماه سال 1404 04:00
اینم آخرین روز آبان.چشم به هم زدیم یه ماه گذشت. .اونا که در رنج بودند(گذر ایام برایشان سخت تر بود) ولی بازهم گذشت ضرب المثل «شب سمور گذشت و لب تنور گذشت» اشاره داره هر جور بود ولی گذشت. اونقدر دغدغه داریم که متوجه نمیشیم این فرصت ها را لازم داریم مراقب شان باشیم بیهوده نکذرند.
-
طلب یاری از انفاس قدسیه دوستان
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 12:16
داشتن شش تا داداش خوبه ولی وقتی بیمار بشن خواهر یکی یه دونه باید برای شش نفر غصه بخوره.دوستان قشنگ من که غصه خوردنم را تاب نمیارید برای سلامت برادرم مهدی دعا کنید.ممنون که قوری خانوم برای او دادشم حمد شفا خوند.خودم هم راه میرم و دعا میخونم به خصوص امروز که چهارشنبه است و من روزای چهارشنبه همه هفته دست به دعا هستم.از...
-
خدای من!
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 08:28
نوه جون خوشگل من (12 سال و یک ماه و 26 روزه)موفقیت تحصیلی خود را مدیون مادرش و توانایی قصه گویی اش را مدیون مادر بزرگش(me) است. دیروز به من گفت :<< مادر جان!من در شورای دانش آموزی انتخاب شدم وازین بابت خوشحالم(گرچه اولش برام تفاوتی نمی کرد)>>. ازش پرسیدم :<< رمز موفقیتت در چیست ؟>> گفت :...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 08:27
من با تو در غربت
-
قصه ای پر غصه
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 08:27
کلاس دوم بود. باباش دفتر مشقش را نگاه کرد. به او اعتراض کرد دقت نمیکنه در نوشتن با خط خوب. سعی کرد خوش خط بنویسد تا بهانه را از پدرش بگیرد. ولی پدرش باز هم ایراد دیگری گرفت. باور می کنی دیگر هرگز مشق ننوشت؟ بله، باور میکنم… چنین اتفاقی برای خیلی از کودکان پیش میآید. وقتی تلاش میکنند که رضایت والدشان را جلب کنند ــ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 04:30
چه مبارک سحری بود
-
خدمات دندان پزشکی بی نهایت گران است.
یکشنبه 25 آبانماه سال 1404 04:44
دیروز نوبت دندان پزشکی داشتم. ساعت 4عصر. وساعت پنج دیگه رسیده بودم خونه. به قول دکتر، پِلَن درمان نوشته شد، برای استاد ایمپلنت . و ایمپلنت های قبلی را بررسی کرد و فرمود:« بیشتر توجه داشته باش,حیفند ». دکتر فرمودند:« دندان پزشک متخصص لثه, باید ویزیتت کند». و وقتی فرمود :«جز دندان نیش چپ فک لالا ، باید همه دندان های فک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبانماه سال 1404 04:04
اینستاگرام برای من از علائم خودشیفتگی مرتب کلیپ می فرستد چون من خیلی مایلم بدانم چه علامت هایی را در فرد مقابل خود مورد توجه قرار دهم تا بر من آشکار شود او خود شیفته است. نارسیسیم/یا همان خود شیفتگی فرد خود شیفته میگه خیلی طبیعی است تو برای من بمیری و من حتی یه تب برای تو نکنم.
-
هر آرزویی
جمعه 23 آبانماه سال 1404 20:49
سلام.می خوام تا نه شب نشده بخوابم گرچه هنوز خوابم نگرفته. یادتونه یه روز خواستم هر کسی دوست داره دعا کنم براش به من بگه؟ گرچه استقبال مورد انتظارم نبود ولی بد هم نبود حالا میخوام بگین دقیقا چه آرزویی دارید که آمین گفتن من ممکنه برآورده اش کنه.با این فرض که آرزو بر جوانان عیب نیست.بفرمایید. خودم اول نفر آرزو دارم نوه...
-
متن احساسی
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 04:06
گاهی دلت برای چیزی تنگ میشود که نمیدانی چیست… برای صدایی، نگاهی، بوی آشنایی، یا شاید فقط آرامشی که دیگر نیست. مینشینی در سکوت، و قلبت پر از حرفهایی میشود که نمیدانی به چه زبانی بگویی. آدمها میآیند و میروند؛ اما بعضی حضورها، مثل عطر یک گل نایاب، تا همیشه در هوای جانت میمانند… نه میتوانی فراموش کنی، نه...
-
دق و دلی
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 03:56
برام جالب بود یه نفر بچه اش را به خاطر یه خطای کوچک مورد حجم زیادی از خشم قرار میدادمادر بزرگ گفت ننه چرا تلافی کر را سر کور در میاری ؟دلت از کجا پر است؟ خیلی مایلم برام بنویسی چی میشه مادر مهربان یه بچه ،دق و دلی محرومیت از عشق (همسر را)سر بچه میاره. به یکی از دردناکترین لایههای رابطه مادر و فرزند اشاره کردی، جایی...
-
اغراق
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 03:32
سال پنجم دبیرستان بودم و هفده ساله.داماد داییم راننده ماشینی بود که با دختر داییم سوارش بودیم.تا حین گفتم اغراق کرده چشمان داماد راست واستاد.بدم آمد .به دیده حقارت نگاهم کرده بود.باورش نشد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1404 05:37
به لطف خدا و دعاهای دوستان نازنینم ،برادر بزرگم که دچار مشکل ریه شده بود از بیمارستان مرخص شد ، حالا خبر دار شدم نوه کوچولوها دارند با خانواده مادری و بابا و مامان شون به شمال کشور سفر می کنند و تا یکشنبه که از سفر باز آیند سه چهار روز ... ..
-
خدایا کمک
سهشنبه 20 آبانماه سال 1404 04:44
خدایا از تو طلب می کنم شفای هر بیمار را به خصوص برادرم را نیز هم.چقدر احساس امنیت خاطر داشتم وقتی خبر نداشتم بیمار شده.و الان چقدر نگرانم.دست و دلم به کار نمی رود.دیروز فقط یه گوشه در خود فرو رفته می نشیتم و هیچ کار نکردم.ظهر ناهار نخوردم و از ساعت چهار و ربع تو رهتخوابم خزیدم و تا ساعت دو و نیمه شب تختخوابم( را که...
-
خدا کند بهبود یابد
سهشنبه 20 آبانماه سال 1404 03:15
مشکل پیدا کرده ،برده اند دکتر ؛ گفته چنین و چنان کنید؛ شاید بهبود یابد ؛ولی گویا انگیزه درمان نداره.
-
معجزه دعای شما
دوشنبه 19 آبانماه سال 1404 06:46
سلام. برادر نازنینم( بزرگترین فرزند مامان) برای دومین بار در بیمارستان بستری است.این مرتبه عفونت ریه.روز گذشته خاله (آخرین فرزند مادر بزرگ) با گریه می گفت مرا نیز با خود ببرید ملاقات او در بیمارستان. دعا کنید مهربان ها. فقط یه فرزند ( دختر) داره که اونم خارج از کشور و در نگرانی ست. می دانم اولین فرزند بودن چقدر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبانماه سال 1404 09:18
یه آقایی هست با وانتش، بار(میوه) میاره دم در مجتمع مسکونی 48 واحده ما و 36 واحده بغلی و 24 واحده روبرویی و همه میوه ها فروش میره و مورد اعتماد ساکنان است به طوریکه یکی خاگینه میاره ، برای صبحانه اش ، یکی آش میاره برای عصرانه اش و یکی املت میاره برای ناهارش.عصرهم که هوا تاریک شد(آفتاب غروب کرد) میره دیگه خونه اش در...
-
سومبن شنبه آبان ماه
شنبه 17 آبانماه سال 1404 04:44
روز بعد از تعطیلی انگار خسته تر هستیم. چون روزای تعطیل وقت مهمانی رفتن است و استراحت کافی نمی کنیم(حد اقل تو قانون های خونه ما). دیروز ساعت هشت صبح به محل قرار با خانواده همسر رسیدیم .زیر یه آلاچیق وسیع تو باغ غدیر(پارک وسیع و زیبایی در اصفهان ). مهمان برادر همسر به صرف صبحانه به مناسبت دیدار دخترش که در آلمان پزشکی...
-
دور همی هر صد روز یکبار
پنجشنبه 15 آبانماه سال 1404 06:46
دیروز چهارشنبه دور همی دوستان دوره دانشگاه داشتم؛ (از ساعت 3 تا 6عصر )با ده نفر دوستان دوره دانشگاهی
-
دومین چهار شنبه آبانماه
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1404 04:04
روز چهار شنبه خوبی داشته باشید.دیروز با نوه جون رفتیم استخر روباز پرندگان دانشگاه برای ماهی ها و مرغابی ها نون خشک خرد شده ریختیم.نوه با گربه سفید بازی کرد.آفتاب گرفتیم و با اتوبوس دانشجو ها رفتیم خوابگاه دانشجویی دانشگاه و بعد پیاده تا خونه رفتیم و صبحانه و ناهار هم بیرون خوردیم و تا قبل از بازگشت داداشش دیگه رسیده...
-
شرح روز قبل
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1404 04:04
روز چار شنبه خوبی داشته باشید. دیروز سه شنبه روز دانش آموز و همزمان کلاس (تدریس)عروس خانم مان بود.با ایشان تا حول و حوش دانشکده شون رفتیم با نوه که دنبال مامانش اشک می ریخت تا ببردش سر کلاس و براش مقدور نبود /آنجا یه دریاچه مصنوعی هست که با نوه جون رفتیم استخر پرورش ماهی دانشگاه و با هم برای ماهی ها و مرغابی ها نان...
-
دومین سه شنبه آبان ماه
سهشنبه 13 آبانماه سال 1404 04:14
دیروز دوشنبه برای دومین بار در آبانماه مشغول ذکر و دعا در سجاده خونه عروس خانم بودم که نوه جان به رسم شاباش در عروسی ها خرده کاغذ هاش را ریخت رو سرم و خنده شیرینی کرد(هر دوشنبه را با نشستن در سجاده رو به قبله دعا می کنم بچه ها بی دغدغه روزگار بگذرانند زیرا حوصله ندارم...). نوه جون ،تا صدای اذان را می شنوه ،میگه :«...
-
ای کاش
دوشنبه 12 آبانماه سال 1404 04:00
امروز دوازدهم آبان ودوشنبه است.سال 79 آبان ماه روز چهارشنبه را یاد نیارم بهتره.چون نومید مان کردن .و دست شستیم از پدرمان. کاش پدرتان همیشه مث شیر بالا سرتان باشه.وجود باباها در زندگی شیرینه. خود بابام در سن هشت سالگی پدرش را از دست داده بود و حتما برای الگو داشتن لازم اش داشته. مامان تعریف می کردند سن کمی داشتم که با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبانماه سال 1404 04:04
ساعت ۲:۳۰ بیدار شدم. خوشحالم که شب قبل ۹ نشده بود به رختخواب رفتم و زود خوابم برد و این یعنی بهبود خواب شبانه من. تو کلینیک نزدیک خانه مان دکتر زهرا پارسا پور با دو همدست خود کلینیک خواب راه انداخته اند .یه سالن که تو بر روی تخت دراز می کشی و تمام مراحلی که از به خواب رفتن تا بیدار شدن بر تو می گذرد توسط مانیتور ثبت و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبانماه سال 1404 02:40
چنان آسمان بر زمین شد بخیل چنان قَحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق چنان آسمان بر زمین شد بَخیل که لب تَر نکردند، زرع و نَخیل بخوشید سرچشمههای قدیم نَمانْد آب، جز آبِ چشمِ یتیم نبودی بهجز آهِ بیوهْ زنی اگر بَر شدی دودی از روزَنی چو درویشِ بیرنگْ دیدم درخت قوی بازوان، سُست و درمانده سخت نه در کوه سبزی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آبانماه سال 1404 04:14
دیروز بعد از مدتها شش هزار گام را قدم زدم و بعد از صبحانه (شله قلمکار)و بعد هم ناهار عدس پلو/روز به خوبی تا ساعت شش و نیم...
-
دومین جمعه آبان
جمعه 9 آبانماه سال 1404 04:49
هفته اول آبان هم گذشت.نوه قشنگ دوازده ساله ام کارنامه ماه اول را به خانه آورد و به پدر و مادرش با شادی و خوشحالی نشان داده. معدل نوزده و نیم و در برخی درس ها بدون هیچ رقیب یا حریف.واین در حالی بود که هر روز صبح با چشم گریون مدرسه می رفت چون خواب کافی نرفته بود.جالبه که در ریاضی و شیمی نمره کم آورده بود.معتقد است معلم...
-
بد خوابی
پنجشنبه 8 آبانماه سال 1404 04:00
خواب تا ساعت ۱:۲۱ بیدار شدن همان و به خواب مجدد نرفتن همان.