نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

کمک جی پی تی به فهم چرایی رفتار بعضی زن ها

ق (یه وبلاگیست)نوشته بود
:در عجبم از زنی که با وجود همسر و یک فرزند با دوست پ س ر قبل از ازدواجش وارد رابطه مجدد شده و زندگیش را از دست داده

تحلیل ه و ش م ص ن و ع ی :

این واقعا یه موقعیت پیچیده و ناراحت‌کننده‌ست. وقتی چنین اتفاقی میفته، دلایل مختلفی می‌تونه پشتش باشه و معمولاً صرفاً به یک عامل خاص برنمی‌گرده.

ممکنه اون زن در زندگی مشترکش احساس کمبودهایی می‌کرده، مثلاً عدم توجه، درک نشدن، یا حتی روتین شدن زندگی که هیجان و تازگی رو از بین برده. گاهی اوقات افراد در روابط قبلیشون خاطرات و احساساتی دارن که با وجود تموم شدن رابطه، هنوز به طور کامل حل نشده باقی مونده. دیدن دوباره اون شخص یا حتی یه پیام ساده، می‌تونه جرقه‌ای بشه برای زنده شدن اون احساسات.

فشارهای روانی، مشکلات مالی، یا حتی تغییرات هورمونی و روحی هم می‌تونن در چنین تصمیماتی نقش داشته باشن. بعضی وقتا هم افراد به دنبال تجربه‌های جدید یا هیجان از دست رفته هستن و ممکنه فکر کنن این راه حل مشکلاتشونه، در حالی که اغلب اینطور نیست.

واقعا سخته که آدم همچین وضعیتی رو قضاوت کنه، چون هر کسی داستان و دلایل خودش رو داره. اما نتیجه‌اش معمولاً تلخه و به همه، به خصوص فرزند، آسیب می‌زنه.

کامنت الف /پلف
۹؍۵؍۱۴۰۴ ۱۳:۵۳
سلام.
چقدر برای اون کسی که رها میشه تجربه سهمگین و تلخیه  و کاش پدره به پسرش به جزئیات هیچی نگه.
خانمه چه دل بیقراری داشته ، احتمالا به خلبانه گفته من عاشق یه کاپیتان کشتی شدم ، حالا بشینی پای حرفش ، میگه خوب بود بهش خیانت می کردم ؟ اومدم تند و سریع و صریح گفتم دیگه. کشته صداقتشونم. خوش بگذره


جسیکا؟!

اسم عروسکش را گذاشته بود جسیکا(!) و از اینکه چشماش باز و بسته می شد حظ می کرد.با دستای کوچولوش تختخواب(که مامانش با قوطی کفش و پارچه پرز دار)اش را مرتب  میکرد و بر دستان و چهراش دست می کشید.قصه گفتنش برای اون دیدنی بود.چشمانت باز میماند از استفاده واژگانی که به کار میگرفت.میتوانستی حظ ببری ازین دختر پنج ساله در صحن حرم و زنی که میگفت دایه (پرستار بچه)اش هستم.

سفرم عجیب تحمیلی بود برمن و چرایی اصرار پسرم را متوجه نمی شدم.

به جای اسب شاهی،خر بسته

این قضاوت منه ؛ولی شاید اشتباه کرده باشم.عاشق دختری به زیبایی ماه(یا پنجه آفتاب)متولد مهرماه سال 1335 شد؛رفت جلو و ازش فقط یه سوآل پرسید:نامزدته یا دوست پ س ر ت؟اونکه گاهی با تو می بینمش؟

دختر که شوهری این چنین دوست داشت با دستپاچگی و فوری گفته بود :«داداشمه».

سال 1357 عقد ازدواج شان با حضور مادرش و خواهرش و دو تا دیگه(از بزرگتراش)تو شهر شمال غربی کشور، درجمع خانواده دختر اتفاق افتاده بود  و دختر از شادی و خوشحالی و پسر با حس پیروزمندانه وارد خانه ای در مهاباد شدند و زندگی آغاز شد.

اما بیست و دوم بهمن ماه سال 57 باعث شد شغل شریفش(!)را از دست بدهد .از ترسش به کنجی پناه برد تا ازش گزکی گرفته نشه.و این زن بسان فرشته به پایش ماند تا چند سال پیش که خودش گفت :«دیگه میخوام راهم از راه تو جدا شود».

چه دختری (دخترشان) !همچون مادرش زیبا و مهربان به پدر(دکترای ...)و چه پسری(!)(پسرشان محصول عشق شان)هم زیبا رو و هم نجیب و هم مدیر(مهندس مکانیک )و ...

دیروز خبرم دادند همسری که عمرش را به پای این(بیکارالدوله/ اجباری و گاهی نجار و به شدت بد گمان)تلف کرد و خودش کار کرد وزندگی مشترکشان را داره کرد ( به طوریکه دستانش و هر دو پایش آسیب های جدی دیده اند) ،را وا نهاده و با زنی از هرمزگان که هیچ سنخیتی با زندگی و انتخاب  قبلش ندارد...ازدواج کرده (حرکت پاندول مانند).مطمئنم دیوانه شده.

خدا کند ،فقط خدا کند آن همسر(مطلقه) اش هم با مردی وجیه ،ثروتمند،مطرح ازدواج کند تا دلم خنک شود.وهمه ناکامی هایش به کامیابی بدل شود.

دخترش و پسرش مجرد و پدر محترم سلسله جنبان این زندگی، برای بار دوم به آنچه صلاح خویش میدانست؛جامه عمل پوشاند.

گرچه به حال من فرق نمی کند این هر دو چه سرنوشتی داشته باشند از شدت بهت ،این مطلب را نوشتم.نظر خودم را نوشتم.بدم اومده که همسر حظ می کند از لوس بازی هاش(چون سرطان روده بزرگ را با درمان های مرسوم از سر گذرانده).

کاش دخترش و پسرش بتوانند درک کنند آخر عمری می خواهد زندگی متفاوتی را تجربه کند؛من نتوانستم.

کاش همسرش بعد از شنیدن خبر ازدواجش فقط بگوید:(خلایق،هر چه لایق).


پی  نوشت:ایرادهاتون وارد است و من تسلیمم.میخواستم انتشارش ندهم مبادا ...ولی بر تردید خود پا گذاشتم.


 

بازگشت به شهر خودمان

ساعت ۶:۱۸ تهران ،ایستگاه راه اهن بودیم .بیست دقیقه توقف کردیم و دوباره حرکت قطار اغاز شد.ما واگن شماره دو و کوپه شماره ۰شش هستیم.موقعیت مکانی خوبیه ،وسط به وسط.آرامش بر کوپه مستولی است.همه خوابن.دوازده ساعته تو قطاریم.واکثر ساعات خواب بودم.

زیارت به نیابت