نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

امروز صبح پسرم با من خداحافظی خواهد کرد و با همسرش به تهران باز خواهد گشت.

دوسال پیش مرداد ماه با ده نفر از دوستان دوران دبیرستانم دور همی داشتیم در سیتی سنتر اصفهان.آن روز اونا به من گفتند بدون بحث باید یه دستبند طلای ماه تولدت را بخری و بر دستت ببندی و با ما عهد ببندی هر بار دور همی داشتیم در دستت باشد.

من که معمولا زیر بار امر و نهی دوستان نمی رفتم  متفاوت عمل کردم و قبول کردم به امید اینکه با ازدواج پسر دومم هم موافقت کنم یعنی تمرین نرم شدن کرده باشم.

در آبان جلسه خواستگاری در تهران داشتیم در اسفند جشن عقد و امسال دوسال و اندی گذشته است و اونا به زودی صاحب فرزند خواهند شد.

من می دونستم به پسرانم به چشم مایملک نگاه می کنم و حاضر نمیشم اونا را از دست بدهم و به نصیحت دیگران گوش نمی دهم .توصیه دوستانم را پذیرفتم از مغازه طلا فروشی که آنان خرید کرده بودند دستبند ماه تولدم بهمن را خریدم و به دست بستم و با هم عکس گرفتیم.

جمع ده نفره دوستانم زیبا و لیلا و شهلا و ژیلا و منیره و مهناز و فرزانه و زهره و زهرا و فاطی .

اصلا نمی دونستم مهین دوستم متولد ۳۴ است و همسرش حبیب متولد ۳۹(ازدواج شان به جدایی ختم شد).

اصلا نمی دونستم شهره دختر داییم از شوهرش سه سال بزرگتر است.(ازدواج شان به طلاق عاطفی انجامیده شده).

اما برام گفتند پسرت متولد هفتاد را بیار تا همکارت متولد ۶۴ باهاش ازدواج کنه و مطمئن باش خوشبخت میشن.نه همکارم زیر بار می رفت و نه من دلم رضایت می داد.

میگن بهتر آنست هر زن ۴ تا هشت سال کوچکتر از شوهرش باشد تا بتواند اخلاق های...او را تحمل کند.

امروز به ذهنم رسید درباره افراد تنبل حرف بزنم.

آیا شده به کسی گفته باشید تو تنبلی؟و روان شناس اطمینانش داده باشد که  فقط اهمال کار هستی و تنبل نیستی؟

آیا شده به کسی انگ تنبلی،انگ شلختگی زده باشید و  بعد با تشخیص پزشک روان معلوم شده باشد در واقع  وسواس داشته و قابل درمان است؟

همسر جان برای نزول اجلال عروس و پسر،تمام خونه مون را آب و ابکشی کرد(کنایه از مرتب سازی) وبی وقفه  حین کار کردن هاش میگفت زن تنبلی دارم .مجبورم خودم دست به کار شوم آبروی پسرم حفظ شود.به پسرم گفته ام با پدر و مادر همسرت بیایید ولیکن همسر میخواد هتل براشون رزرو کنه .میگه با این خونه دسته گلی که تو برامون تدارک دیده ای مهمان رودربایستی دار هم دعوت  می کنی؟.میخوای یه جو آبروی باقیمانده من و پسرت را هم ببری؟میگم همسرجانم مهمان ها میان و میرن درتتمه سال تویی که با من زندگی میکنی.کاری نکن که خدمات مراقبت از سلامتت را انجام ندهم.مرا که می بینی نه تنبلم ونه ...مواظب سلامت خود باش.کاری نکن که روابط مون شکر آب بشه.راضی باش از کمک رسانی به من در امر خانه داری.چون ممکنه من هم تلافی کنم و اون وقت باید (خر آورد و باقالی بار کرد).


از خوش شانسی(شایدم بد شانسی )من همسر جانم مو لا درز کاراش نمی ره.خب به من چه .من این چنین نیستم.حالا چرا نمیدونم.


عمودوست داشت مرغ وخروس تو حیات خونه داشته باشه.دوست داشت اونا آزاد باشند.ولی دوست نداشت حیاط را کثیف ببینه.دوست نداشت دور باغچه را فنس بکشه و اونا را زندانی کنه.دچار تعارض شده بود.

خشم سرکوب شده، هیجانی انکار شده است که می‌تواند بی‌صدا به سلامت روان و جسم شما آسیب بزند. بسیاری از ما یاد گرفته‌ایم عصبانیت خود را پنهان کنیم، اما قدرت  این انرژی قدرتمند از بین نمی‌رود، بلکه به اضطراب، دردهای مزمن و روابط آسیب‌دیده تبدیل می‌شود. 

هدف ما، سرکوب این احساس (خشم)نیست، بلکه یادگیری روش‌های سالم برای تخلیه خشم سرکوب شده است.