خرم آنکس که درین محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
دکتر نوقابی در اینستاگرام داشت راجع به پارانویا صحبت می کرد .می گفت :«نگو من پاکم و با پارانویا ازدواج کن .زیرا او دارای اختلال است و درمان سنگینی دارد».
از یه پارانویا پرسیدم :«ازش چیزی دیدی سوال می کنی کجا بودی؟با کی بودی»؟گفت:« همینکه ازش هنوز چیزی ندیده ام مسئله است.»
نوه قشنگ و ناز (پسرک یازده ساله پسر چهل ساله ام) بازی سماور را از بازار دانلود کرده رو موبایلم.خودش خیلی توانا بازی می کنه ولی برای من کمی تا قسمتی دشوار به نظر می رسد .شاید حوصله ام کمتر از اوست (عجول تر هستم).
دیشب آرش ساعت دو با پراید هاچ بک تصادف کرده اش وارد پارکینگ واحد شان شد و در های لطمه دیده ماشین را با شدت بست و همه ساکنین مجموعه را بد خواب کرد.گاهی با موتورش باعث دردسر مان میشه.آرش تحت درمان دارویی نایاب است که هرگاه دارو به فریادش نرسد هم خودش بدخواب میشه هم ساکنین مجتمع .ولی مورد بخشش قرار می گیرد.
مادرش به همسر جان ازدواج پسرم را تبریک گفته ،همسر در جوابش فرموده:« خدا روزی شما هم بفرماید ».گفته :«نه تو را خدا نگویید ما الان هم گرفتاریم چه رسد ...».
من دیگه خوابم نبرد و سماور برنامه ام را پر کرد.
صبح سپیده زد خواستم نماز صبح بخوانم که خروس بالکن همسایه قوقولی سر داد.
داشتم وبلاگ خوانی می کردم رسیدموبلاگ قره بالا (لیلاhttps://eccedentesiast33.blogsky.com/1403/05/28/post-639/#comments﴾.
یادم اومد رفته بودم خونه داداش بزرگم،دیدم راه پله طبقه خودشان را با پتوس پوشانده در زیبایی،گفتم چه قشگ شده اند اینها!گفت بگو «ماشا الله».
پدر محترم همسر نجاری می دانست و مشاغلی که داشت از این دانش بهره می برد.مدتی در آبادان و مدتی در کویت و مدتی در ذوب آهن اصفهان و دست آخر در دکان نجاری کنار باغ خود ازین هنر بهره می گرفت.هشتاد و دوساله بود که بعد از عمل جراحی شکم ، دیگر به خانه باز نگشت.ماه رمضان بود و همه مشغول روزه گرفتن بودند که از دل درد شکایت کرد او را به بیمارستان بردند و بعد از عمل جراحی به مدت دوازده روز در بیمارستان...
گرچه از او خاطرات دیگری هم دارم(مثلا به من می گفت خانم دکتر ،در صورتی که من پرستار بودم و خوب می دانست)، اما هدفم از این نوشته اینست بگویم انگشت شست دست راستش در برخورد با اره برقی...
هیچگاه هیچکس در خانه کسی به فقدان بند انگشت او اشاره نکرد،در صورتیکه دستهایش در زندگیش اهمیت زیادی برایش داشته و...
قبل از او دایی بزرگم دست راستش را نشانم داده بود که بند انگشت کوچکش را از دست داده بود.
عموی همسرم هم شیشه بُری داشت و حین کار یکی از شیشه های قدی ... مغازه به طرز عجیبی...و دست راستش را از ناحیه بازو...و قطع ... و پیوند در تهران ...و ....
مراقب سلامت و زیبایی اندام های خود باشید،ما مدیون دستهای خود هم هستیم.
آیا سوگوار شدن در قطع انگشت دست هم رخ می دهد؟