نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دختری حوان و زیبا به همسری پزشک جوان روستایی در آمد

اشرف به صدیقه دوست و همکلاسش گفته بود:« عباس درسته  که یه پسر روستاییه،؛ ولی پسر خیلی خوبیه. با پدر ومادرت صحبت کن اگر موافقند به نیابت از مادرش، بیام خواستگاری مرضیه .هر چه باشه پزشکی خونده».

و بدین ترتیب بود که مرضیه به همسری عباس در آمد،در همان سال که تنها بازمانده تصادف تیم پزشکی جهاد به روستاهای صعب العبور بود.

واکنون پسر متولد سال ۶۰ شان هم ،پا جای پای پدر گذاشته و پزشک شده.. وبهتر از آن .نوه مرضیه هم دانشجوی پزشکیست.اما چه بر سر عباس آمد که جز اتاق عمل بیمارستان دولتی جایی دیگر پیدایش نبود؟مگر تفاوت تحصیلات و وضعیت اقتصادی شأن اهمیتی داشت.

داستان پیر مردها

خبر رد شدن تیر از بغل گوشش باعث شده بود دوتا پیرمرد تو پارک با هم صحبت کنند.

اولی: «دیدی؟ خطر از بیخ گوشش گذشت»

دومی:«اگه اونجا بودم بهش می گفتم <باش تا صبح دولتت بدمد کین(که این)هنوز از نتایج سحر است>»

مرد  اند دیگه.دل شون به سیاست خوش است.

یاد پیر مردی افتادم که جوانی از کنارش رد شد، گفت :«پدر !کمانت به چند؟»جوابش داد:«اندکی صبر کنی زمانه به رایگان بهت هدیه خواهد داد».


دهه عاشورا را چگونه می گذرانید؟

درسته چندین روز میشه اینجا ننوشته ام ولی...

پدرش فوت شد و ما در سه مراسم خاک سپاری و مسجد  ارشاد و مسجد روح الله(جمعه)همراهش بودیم.دیروز شنبه کمی حالش بهتر بود.

از طرفی زن دایی جان (دارای سه دختر و دو داماد) در صف انتظار عمل قلب قرار داده شد.

کم آبی و گرمای شدید رمق در بدنم نگذاشته.

حالا هم که سفر به تهران

باز خواهم گشت با تاخیر یک هفته ای.

ضربه نابهنگام< م.ر.گ >پدرش

اشکاش محبوس شده بودند.باباش جلوی چشمش رو زمین ولو شده بود.خودش را آرامبخش تزریق  کرده بودند.تنها دختر  باباش بود.

میگفت  :  بابا!خوب من.!چگونه تاب بیارم؟بچه اش (پسرش)کنکور داره.ازش پنهان کرده اند.بعد معترض میشه. با  ذکر فاتحه ای روحش را شادکنید (نعمت ).

خودم هم ناراحت بودم.چگونه دلداریش دهم؟


آهنگ آسمون مست جنونی


مثل باد سرد پائیز، 

غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید،

که چه آفتی به من زد

رگ و ریشه هام سیاه شد، 

توو تنم جوانه خشکید

اما این دل صبورم، 

به غم زمانه خندید

آسمون ،مست جنونی 

آسمون تشنه ی خونی

آسمون مست گناهی

آسمون چه روسیاهی

اگه زندگی عذابه

 یه حباب روی آبه

من به گریه ها میخندم 

میگم این همه اش یه خوابه

مثل باد سرد پاییز

 غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید 

که چه آفتی به من زد

آسمون تو مرگ عشقو

که توی سر تا پام نوشتی

من به لحظه ی شکستن

 اگه نزدیک اگه دورم

از ترحم تو بیزار 

من خودم سنگ صبورم

آسمون تیشه ات شکسته 

من دیگه رو پام میمونم

منو از تنم بگیری

 توو ترانه هام می مونم

اگه زندگی عذابه

 یه حباب روی آبه

من به گریه ها می خندم

 میگم این همش یه خوابه

مثل باد سرد پاییز

 غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید 

که چه آفتی به من زد

آسمون تیشه ات شکسته

من دیگه رو پام میمونم

منو از تنم بگیری 

تو ترانه هام میمونم


یه دستگاه موسیقی

آب که سر بالا برود.قورباغه هم  «« ابو عطا»» میخونه.چرا که نه.