امروز تا ساعت نه،(۹)هوای سرد مانع خروج من از منزل خواهد بود.
دیروز جمعه در تب سوختم ولی امروز خوبم.
وقتی تب می کنم و درتب می سوزم همسر آب پرتقال و سوپ و دمنوش میده دستم ولی ،میل به خوردن ندارم.مستاصل میگه :«بخور،میمیری ها»و من متوجه نیستم اگر بمیرم ،چه می شود
پی نوشت(1):«در آن حال زنگ می زنم به بچه هام تا صداشون را بشنوم،نکنه اونا هم تب کرده باشند.».
خدایا همه سرما خورده ها (تب کرده ها) را شفا عنایت کن.
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
دیروز ساعت 15:56 یه کامنت برام اومده که نوشته آیا برنامه ای برای مراقبت از پدرم که مراحل پایانی پارکینسون را میگذرانند ؛پیشنهاد می کنید؟
من نیز از همه شماهایی که بیمار پارکینسون دیده اید خواهش می کنم بفرمایید مشکلاتی که فرد پارکینسون دارد کدام است؟ودر برابر هر مشکل چه مراقبتی پیشنهاد می کنید.
ممنون می شوم کمک ایشان باشیم.
پارکینسون با داروی لوودوپا125 هر هشت اعت ( وقدیما که بابام مبتلا بودند آمانتادین و آرتان2 میلی) درمان دارویی می شوند،البته گاباپنتین 100 میلی تو دستورات دارویی شان دیده ام.
ولی مراقبت پرستاری از مبتلایان شامل کمک به رفع یبوست مهم ترین است.روی شکم بیمار در جهت عقربه های ساعت با مشت یا انگشتان دست چرب شده ماساژ داده شود و قرص سلاکس
پی نوشت( 2):
برای درمان یبوست با وازلین، می توانید یک لایه نازک وازلین یا ژل نفتی را در اطراف مقعد بمالید. روانکاری با وازلین عبور مدفوع را آسان می کند و باعث حرکت روده نیز می شود.
وازلین با نرم کردن مدفوع امولسیونی در روده ایجاد می کند. همچنین دارای اثر روان کنندگی است که دفع مدفوع را تسهیل می کند.
آیا مصرف وازلین یا ژل نفتی برای مقعد بی خطر است؟
یکی دیگر از افسانه های مربوط به وازلین، سمی بودن آن است! در حالی که
وازلین الزامات FDA را برای ایمن بودن برای مصرف انسان را دارا می باشد.
اسید بوتیریک دوست کولون و روده بزرگ و درمان معجزه آسای یبوست است. داشتن میکروبیوم ضعیف روده می تواند منجر به یبوست شود زیرا روده شما مسئول تشکیل مدفوع است. اگر تخمیر باکتریایی بیش از حد در روده شما اتفاق بیفتد، نفخ و یبوست خواهید داشت. حالا اسید بوتیریک چگونه می تواند کمک کند؟
اسید بوتیریک محصول جانبی هضم روغن خالص، A2، ارگانیک و بدون مواد شیمیایی است که به آن کره شفاف نیز میگویند. فوق العاده قوی است زیرا این چربی می تواند به عنوان یک ملین نیز عمل کند. بسیاری از مردم این را نمی دانند اما چربی، ملین قوی تری نسبت به فیبر به تنهایی است.
این هم مفید است.
سیب، از نمادینترین میوههاست. هم در هفتسین ایرانی، سیب نشسته هم در برخی فرهنگها سیب، میوۀ ممنوعه است و آدم و حوا به خاطر خوردن سیب، از بهشت رانده شدند. در فرهنگ اسلامی و ایرانی البته آدم با خوردن گندم از بهشت رانده شد نه سیب:
پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
"سیب گاز زده" هم در فرهنگ غربی به عنوان نماد گناه شناخته میشود. جنبۀ نمادین سیب چندان بود که سبب شد نیوتون قانون جاذبه را به سیبی نسبت دهد که از درخت فروافتاد در حالی که پیشتر به آن پی برده بود نه آن که تا سیبی افتاد کشف کرده باشد.
در انگلستان یک مؤسسۀ خیریه روزی را به عنوان روز سیب نام گذاشته تا کمکهای نیکوکاران را جذب کند. در روسیه و اوکراین هم نوزدهم اوت به عنوان روز جشن نجات سیب نامگذاری شده و چون مسیحیان ارتدوکس روسیه سیب را مقدس میدانند به لوگوی شرکت اپل اعتراض کردند چون سیب گاز زده نماد طغیان انسان است.
در نگاه سهراب سپهری اما گاز زدن سیب نماد زندگی است نه سیب گاز زده: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.
در شعر معاصر تعبیر "سیب دندان زده" هم به کار رفته که جنبۀ عاشقانه دارد و مشهورتر از همه در شعر حمید مصدق: توبه من خندیدی و نمیدانستی/ مـــن به چه دلهره از باغچه همسـایه سیب رادزدیدم/ باغبان ازپی من تند دوید/ سیب دندان زده را دست تو دید/ غضب آلود به من کرد نگاه/ تو به من خندیدی و نمیدانستی/ من به چه دلهره از باغچه همسـایه سیب را دزدیدم.....
در ادبیات کلاسیک ما هم سیب، نمادین است و جدای آنچه در بالا آمد در « هفت اورنگ جامی» و در پایان داستان یوسف و زلیخا آمده که یوسف، سیبی بویید و جان سپرد:
به دیگر روز یوسف، بامدادان / که شد دلها ر فیضِ صبح، شادان
بهبر کرده لباسِ شهریاری/ برون آمد به آهنگِ سواری
چو پا در یک رکاب آورد، جبریل/ بدو گفتا: مکن زین بیش تعجیل!
امان نبود ز چرخ عمرفرسای/ که ساید بر رکابِ دیگرت پای
عنان بگسل ز آمال و امانی/ بکش پا از رکابِ زندگانی
چو یوسف این بشارت کرد از او گوش/ ز شادی شد بر او هستی فراموش
به کف، جبریل حاضر داشت سیبی/ که باغِ خلد از آن میداشت زیبی
چو یوسف را به دست آن سیب بنهاد/ روان آن سیب را بویید و جان داد
چو یوسف را از آن بو جان برآمد/ ز جان حاضران افغان برآمد
از ابیات بعدی چنین بر میآید که مراد شاعر از این تمثیل احتمالا آن است که مرگ را بر خلاف تصور رایج، شیرین جلوه دهد و انگار سیبی بوییده میشود چندان که میگوید:
خوش آن عاشق که چون جانش برآید/ به بوی وصل جانانش برآید...
سال 58زمستان تو تیم بهداشت و درمان به روستاهای پشت کوه که دسترسی به پزشک نداشتند اعزام شدیم از طرف جهاد سازندگی(واحد بهداشت و درمان)به اتافاق خانم دکتر منیژه گرایش نژاد و خانم عزت نیک روش(کارشناس آزمایشگاه)و آقای محمد اسماعیلی(کردان داروخانه)و دکتر ...پزشک عمومی که الان جراح فوق تخصص ریه است.
اسامی بیماران را من می نوشتم یکی یکی دختر بس.همین بس.طلا بس.خدا بس/تعجب کرده بودم ازین پسوند نام دختران.
و نام های پسران و مردان : ؛ خدا داد، علیداد، خدایار، علییار ،الله داد ،اللهیار ،خدا مراد،علیمراد؟!
به خود جرات دادم و از علل نام گذاری ها سوآل کردم.
گفتند درین منطقه فرزند دختر چنان نامگذاری شده یعنی برای ما بس است دختر حتی اگر طلا باشد خدایا بس.وپسران به خدا و علی و الله سپرده می شوند که زنده بماند با نامی که گذاشتهه شده.
و این در حالی بود که در منطقه و محل زندگی مادرم دختران عزت شوکت نرگس صاحب شاه بیگم ماه بیگم خورشید ستاره ثریا سهیلا زهره مژده مژده مژگان تاج سادات زرین تاج تاج بیگم اعظم اکرم ایران پوران عصمت طلعت عفت طاهره طیبه زکیه جمیله جلیله شهربانو گلابتون صدیقه فاطمه
اگر دیدی زندگیت بدون گیر و گرفتاری پیش میره بگو من و اینهمه خوش بختی؟خدایا به کدامین بضاعت؟احتمال بده کسی دست به دعا برداشته تو را هم بیاد داشته.
ولی اگر احتمال دهیم مورد لطف بندگان خدا هم قرار گرفته ایم به آدما اعتماد پیدا میکنیم که خیر خواه داریم نه بدخواه.
همسرجان که درود من بر او باد می فرمایند دعا رفتار پیرزن هاست و من ستبر تن و قوی هیکل امورات خود را با زور بازو پیش میبرم که به عمل کار برآید به سخن دانی نیست.همین آقا وقتی زحمتی برای زندگی مشترک مان متحمل می شود میگم خدا تو را برای من و پسرام و نوه هامو و یه فامیل (خواهران و برادران ش و بچه هاشون)حفظ کنه بفهمی نفهمی ذوق میکنه و میگه مورد قدر دانی قرار گرفتن مزه داره.
موافقید همدیگر را از دعا فراموش نکنیم.
دعا میکنم در پناه حق باشید.
دعا میکنم با امید روز خود را آغاز کنید.
دعا میکنم انرزی تان را تا به اتمام کارها ی تان با خود داشته باشید.
و دعا کنیم به آن خانم نجار در رشت که ...کارهاش را در اینستا دیدم.(زن و نجاری!؟جالبه)