نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

یه دختر خانم در ترم دوم دانشکده مون بعد از کلاس درس اومد تو اتاقم و از من سوآل کرد  ببخشید میشه یه سوآل بپرسم؟گفتم بله بفرمایید گفت پدر و مادرم تصمیم گرفته اند مرا به همسری خواستگار مورد پسند خود در آورند ولی من دوست دارم بعد از گذراندن ترم هشت ازدواج کنم.

بهش گفتم تو از اون خواستگار که والدینت پسندیده اند خوشت نمیاد؟گفت بدم هم نمیاد ولی عجله ای برای ازدواج ندارم تازه نوزده ساله هستم.گفتم نظرت چیه کسی را خودت بپسندی ببری نشان والدینت دهی ولی اونا عیب و ایرادش را به تو نشان دهند؟گفتم ممکنه کسی را بپسندی و او به خواستگاری تو نیاید.خلاصه که این معضل تفاهم یا عدم تفاهم با والدین ممکنه بارها پیش بیاید.

ماه  بعد او با یه جعبه شیرین  آمد کلاس درس.

خواستگارش دارای مدرک کارشناسی ارشد و جوان و دارای شغل بود.

نکنه منو بی رضایت خودم شوهر بدن ؛خانوم

دانشجو هام همش ازم سوآل می کردند :پروسه ازدواج تون چگونه اتفاق افتاد؟

انگار دغدغه شون بود.به خصوص وقتی تو بخش روان پزشکی زنان میدیدند زنی بستری شده که شوهرش .... و.... و...

به دانشجوهام  می گفتم :« من نیز مثل شما خیلی نگران آینده ام بوده م.که مبادا مرا به مردی شوهر دهند که ،دوستش ندارشته باشم  و مجبور باشم همه عمر  تحملش کنم.

مامان که از چهارده سالگی ام ، اجازه می داد خواستگار پا به خونه مون بذاره  و وقتی  من اعتراض کردم و از برادر اولم هم خواهش کردم به مامان اعتراض کنه ؛  این اتفاق نیفتاد و توجیه مامان هم  این بود که درو همسایه باید متوجه باشند این خانه دختری دارد که سوژه ای برای ازدواج است.

اما پدر عزیزم گاهی اوقات به سمع من می رساند که تا خودم راضی نباشم اجازه به مادرم نخواهد داد به ازدواج کسی  در آورد مرا .(با نا رضایتی )

خواهر جان با وجودیکه خیلی از   ازدواج خود راضی به نظر نمی رسید مرتب به مامان گوشزد می کرد حواسش باشد اگر به ازدواج در نیاورد مرا  ؛ پیش خانواده شوهرش باعث سر شکستگی است( بدین صورت که بهش میگن اگر ما خواستگاری تو نیامده بودیم تو نیز همانند خواهرت...).

دانشجو ها مستقیم تر سوآل می کردند:

استاد از همسرتان خوش تان آمد و ازدواج کردید یا بالاجبار تن به ازدواج دادید؟

قصه  درازی است که بخوام بگم و از حوصله خارج است ولی همین قدر بگم با پدر و مادرم کنار آمدم و در سن بیست و چهار سالگی به ازدواج مردی در آمدم که بیش از آنکه خودم بپسندم او را ؛والدینم پسندیده بودند.

و امسال فروردین 43 سال گذشت که لباس سفید پوشیده بر سر سفره عقد نشسته بودم.

و خدا را شکر مردی همراهم شد در در زندگی که اگرچه عالی به نظرم نمی رسید ولی عملکرد عالی داشت؛به طوریکه با دیدن ظاهر زندگی ما،بسیاری معتقدند شانس با من بوده زندگی را در کنار او به اینجا برسانم و علت اینکه دو فرزند کوشا دارم وجود چنین الگویی برای اون ها بوده.(والد برای فرزند الگویی نافذ است).

دعا می کنم:«  هر زن یا مرد، حسرت عمر از دست رفته در کنار همسر اشتباه را ، نخورد

ویا به عبارت بهتر

هر مرد و زنی ازدواج می کند ؛ به انتخاب خود افتخار کند و ببالد.


اسامی خوب انتخاب کنید.

نام مادر بزرگ همسرم،ماه بیگم بوده است.و نام مادر بزرگ من کوکب.

خانم مسن همسایه اسمش خورشید بیگم است و عروس خاله مادر بزرگ من،شاه بیگم.

در قدیم برای دختران انتخاب این نام ها شدت علاقه به دخترشان بوده است.

امروزه اما نام ها ساناز و الناز و گل نوش در بین خانواده نشانه توجه به دختران مان است.

خانم همسایه که نامش اکرم و اسم خواهرش اعظم است به مادرش اعتراض دارد چرا ازش نظر خواهی نشده به هنگام انتخاب نام.

مادرش می گوید تویی که اسم را بزرگ می کنی به طوریکه بسیاری متمایل می شوند چنین نامی انتخاب کنند.

خاله جان بزرگ من اسم فرزندش را سهراب گذاشته و مردد بوده بین سیامک و سیاوش برای آخرین فرزند تا شاید به سعید و سهیلا بیاید.اما آخرین فرزند اسمی دارد متفاوت.

هم محلی های پدر بزرگ پدری  ام نام مانده علی، بمانعلی ،گرگعلی و ماندنی را انتخاب کرده اند تا ...


ازامام حسن مجتبی(ع)

- فوران عصبانیت در روزهای پر تنش، گاهی کنترل کلمات و رفتار را از دست ما خارج می‌کند. اما با الگوبرداری از یک نسخه اصیل و قطعی برای مهار خشم، می‌توانید اقتدار ازدست‌رفته را به روان خود برگردانید!

 در میانه یک روز شلوغ، شنیدن یک کنایه از همکار، برخورد تند یک ارباب‌رجوع یا حتی یک بی‌نظمی ساده در خانه، کافی است تا خونمان به جوش بیاید. در آن ثانیه‌های ملتهب، ضربان قلب بالا می‌رود و کلماتی روی زبانمان می‌آید که فقط برای سوزاندن و تخریب طرف مقابل طراحی شده‌اند.

ما در آن لحظه فکر می‌کنیم با فریادزدن در حال دفاع از حق خودمان هستیم، اما واقعیت این است که عصبانیت کنترل‌نشده، پیش از آنکه به دیگران آسیب بزند، سیستم عصبی و شخصیت خود ما را متلاشی می‌کند. یک انسان بااصالت می‌داند که ارزش روح و روان او، بسیار گران‌بهاتر از آن است که با هر محرک بیرونی از هم بپاشد. در روزهایی که عطر نام پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) در جامعه پیچیده است، مدیریت روان ایجاب می‌کند که با یادگیری مهارت مهار خشم، ارادت خود را به این اسوه‌های حلم در عمل نشان دهیم و فرمانروایی عقل را به دست بگیریم.

ویرانی عقل و قلب؛ وقتی خشم فرمان می‌دهد

در مکتب انسان‌ساز اسلام، کنترل هیجانات منفی نه یک توصیه ساده، بلکه مرز میان خردمندی و نابودی است. امام صادق (علیه‌السلام) در کالبدشکافی دقیق این آسیب روانی می‌فرمایند خشم، تباه‌کننده قلب انسان حکیم است و کسى که مالک خشم خود نباشد، مالک عقل خویش نخواهد بود (عوالم العلوم، جلد ۲۰، صفحه ۷۸۵).

در تأیید همین حکمت ریشه‌دار، امروز متخصصان علوم اعصاب ثابت کرده‌اند که در لحظه عصبانیت، بخش هیجانی مغز فعال شده و مرکز منطق و عقل را کاملاً از کار می‌اندازد؛ یعنی فرد عصبانی رسماً قدرت تفکر خود را از دست می‌دهد. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کلید رسیدن به همه خوبی‌ها را در یک جمله خلاصه کرده و می‌فرمایند ریشه تمام فضیلت‌ها، تسلط بر خشم و مهار شهوت است (عیون الحکم، جلد ۱، صفحه ۲۶۳). انسانی که این ترمز درونی را می‌کشد، در واقع از سقوط عقل و شخصیتش جلوگیری کرده است.

۳ گام اورژانسی برای اجرای فرمول اصیل مهار خشم

نسخه عملی اهل‌بیت (ع) برای کنترل عصبانیت، یک برنامه جامع روان‌شناختی است. دفعه بعد که در آستانه انفجار بودید، این تکنیک سه‌مرحله‌ای را به کار ببندید:

نوشیدن جرعه تلخ (کظم غیظ فیزیکی):

اولین قدم در لحظه تنش، توقف فیزیکی است. لب‌ها را به هم فشار دهید و هیچ نگویید. امام صادق (ع) در نامه‌ای به عبدالله بن حسن (ع)، نوشیدن این جرعه تلخ سکوت را مایه رسیدن به پاداش بزرگ خداوند معرفی می‌کنند و می‌فرمایند هیچ جرعه‌ای نزد خدا محبوب‌تر از جرعه خشمی نیست که بنده مؤمن آن را فرومی‌برد. این مکث چندثانیه‌ای، همان فرصتی است که مغز منطقی شما نیاز دارد تا دوباره فعال شود و شما را از یک پشیمانی بزرگ نجات دهد.

تغییر زاویه دید (عبور از تله مخالفان):

گاهی دیگران عمداً آزار می‌رسانند تا ما را عصبانی کنند. در سیره و توصیه‌های امام حسن (ع) و امام صادق (ع)، تحمل آزار مخالفان و صبوری در برابر آن‌ها، نشانه‌ای از ایمان و تقوا در برابر آزمون‌های الهی است. به‌جای بازی در زمین آن‌ها، به خودتان بگویید: «من با عصبانی شدن، دقیقاً همان کاری را می‌کنم که او می‌خواهد؛ اما با لبخند و سکوتم، او را خلع سلاح می‌کنم.» 

اتصال به منبع پاداش (توکل و تفویض):

خشم شخصی زمانی طولانی می‌شود که ما بخواهیم با لجبازی خودمان انتقام بگیریم. گام سوم این است که بعد از فروبردن خشم، اجرای عدالت در مسائل شخصی را به خداوند بسپاریم. رضایت به قضای الهی و تمرین صبر، همان نقطه‌ای است که روان ملتهب ما را آرام می‌کند.

غضب مقدس؛ مرز میان عقلانیت و انتقام شخصی

وقتی از مهار خشم صحبت می‌کنیم، منظور فروخوردن عصبانیت‌های شخصی در روابط روزمره و خانوادگی است تا عقلانیت بر زندگی ما حاکم شود. اما انسان مؤمن هرگز در برابر ظلم بی‌تفاوت نیست. باید مرز دقیقی میان «انتقام کورکورانه شخصی» و «خون‌خواهی و قصاص حق» قائل شد. خود امام مجتبی (ع) که اسوه حلم و گذشت در برابر توهین‌های شخصی بودند، در جایگاه اجرای عدالت الهی، ابن ملجم مرادی را با قاطعیت قصاص کردند.

خداوند در قرآن کریم صراحتاً می‌فرماید در قصاص برای شما حیات و زندگی است. ما با کنترل خشم در خانه و خیابان، عقلانیت خود را حفظ می‌کنیم تا همین عقلانیت، ما را به سمت یک «غضب مقدس» در برابر ظالمین و مستکبرین عالم هدایت کند. ما همه خون‌خواه امام حسین (ع) و رهبر شهیدمان و همه مظلومان جهان هستیم. مجازات‌کردن ستمگران، ریشه در کینه شخصی ندارد، بلکه عین عقلانیت، حیات‌بخشی به جامعه و دفاع از شرافت انسانی است که تنها از یک انسان خودساخته و مسلط بر نفس برمی‌آید.

منبع: فارس