نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دین من از جمله خلق جداست.

<<الدنیا سجن المومن>>(علی «ع»){دنیا زندان مومن است}.

دکتر محمود فلفلیان امروز نوبت دندان داده برام،متاسفم خبر هایی می شنوم که پزشک دندان جناب ...

سکوت

همه چی آروم...ه؟!


قضیه کبک است و برف

با عرض معذرت:"<<تا گوساله ،گاو شود ؛دل مادرش ،آب شود>>»

زن همسایه دختر جوانش را دو سال پیش ایام تاسوعا-عاشورا از دست داد.

مرتب خواهراش و خواهرای همسرش با نوه ها شون مهمون اش میشن تا مانع باشند هق هق گریه کند.

یکی از خاطرات من مربوط میشه به سال 1359 (فروردینماه)

که رفته بودیم به لردگان (تیم بهداشتی -درمانی )به اتفاق خانم دکتر گرایش نژاد (پزشک تیم) و خانم عزت نیکروش(علوم آزمایشگاهی )ومهین شکرچی(بهیار)و محمد اسماعیلی(تکنسین داروخانه)،

شب دچار گاز گرفتگی(گاز ذغال نیم سوخته co) شدیم.

قرار بود آن شب جان به جان آفرین تقدیم کنیم

ااما چرخ روزگار گشت و گشت و گشت تا به امروز.

من سه نفر از دوستان ذکر شده در بالا را در یک حادثه اتوموبیل(در بازگشت از همین سفر های خارج شهری)از دست دادم(فقط یک ماه بعد).

گاهی فکر می کنم از آهنم که دوام می آورم.


پی نوشت: دو انگشت (انگشتری و میانی) از دست راستم با بخار کتری سوخت(روز دوشنبه) و امروز تاول هاش به بیرون باز شد(مایع سروزی)خارج شد.عجب دردی داره سوختگی.آنوقت بعضی ها بی رحمانه تن خود را به آ تش می ک ش ن د.