نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

یواش یواش صدای پاش از توی کوچه ها میاد

به ماه رمضان نزدیک شده ایم.این روزها هر کی را می بینم روزه دار است.یا به استقبال رفته اند یا قضای روز های سال قبل را گرفته اند.پسرم به باباش میگه  روزه نگیری ها .تحت درمان دارو ها هستی تجمع دارو تو بدنت اتفاق می افتد.باید فراوان آب بنوشی .از غذا ها کمتر بخور ولی آب و میوه را بخور.یادم میاد گه پانزده شعبان سال 62 مصادف شده بودبا خرداد ماه تولد 27 سالگی همسر و پانزده روز از زندگی مشترک مون گذشته بود که می بایست سحری و افطاری برای همسر مقید به روزه گرفتن درست می کردم و هنوز آشپزی مورد علاقه او را نمی دانستم.چه سال سختی بود .همان سال به همسر گفتم اگر منتظر هستی من بلد باشم سحری درست کنم امید به من نداشته باش.حالا افطار ها مهمان خانه فامیل می شدیم ولی پر رو نبودم یه سحری هم ببرم.مامان و مادر همسر و خواهر با اصرار وعده غذای سحر را هم همراه مون می کردند.خلاصه شده بودیم مصداق ضرب المثل(همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم).

همه رفتن تلگرام

آیا تلگرام رقیب وبلاگ نویسی است؟

یک سال گذشت

♥️یک سال پیش در چنین روز از ماه  های شمسی و  پانزده شعبان از ماه های قمری، پسرم جشن ازدواج داشت.

برف می  بارید و خیلی ها به دلیل سرما ی هوا به جشن تشریف نیاوردند.متاسف شدم خیلی.

جشن در تالاری خارج از شهر تهران بود و عموها و برادر داماد به هنگام بازگشت به اصفهان در بوران و برف گیر کردند و من شرمنده شان شدم.

یکی از عموها و دایی بزرگ داماد بیمار بودند و در جشن شرکت نداشتند.

هنوز به تعداد انگشتان دست نرسیده  ،سفر عروس و داماد به اصفهان.ولی امروز گفته اند تشریف فرما میشن.

زن عموی داماد(جاری مهربان من)میاد خونه مون دم راهی بچینه و جشن سالگرد بگیریم براشون.

پر حرفی تا چه حد؟

گاهی به دلیل تولید فکر بالا   میشه  بتونی چندین تا پست ،بنویسی.

هر روز چند تا پست نوشتن ،باعث تخلیه هیجان مان می شود .

اگر هیجان ها وجود ما را تسخیر کنند خسته می شویم .خوبه وبلاگ داریم و می نویسیم.

پزشک روان در بخش روان پزشکی معتقد بود داشتن یه دفتر یاد داشت یا یه ماشین تایپ برای بیماران بستری، باعث میشه حرفاشون را بنویسند همان حرفایی که از زدن شون ناگزیرند ولی کسی حاضر به شنیدنش نیست.مشخصات فکر سالم آنست یه صغرا بگی یه کبری بگی یه نتیجه بگیری .ولی همین هم وقتی از حد بگذره انرژی فرد را تخلیه می کند و انرژی برای بقیه زندگی اش باقی نمی گذارد.

یک بار یکی از دانشجویانم گفت چه  اشکال دارد بیمار من پر حرف باشد ؟در پرونده اش نوشته خانواده از پر حرفی او به ستوه آمده اند .

گفتم از ساعت هشت تا دوازده با بیمارت بمان اگر خسته نشدی و تاب آوردی متوجه می شوی که خانواده اش چرا شکایت کرده اند.

شاید بیمار پر حرف بخش جذاب تر از بیمار در خود فرو  رفته باشد، ولی همه چیز حدی داره.

روز مهندس مبارک باد

سلام.صبح روز یکشنبه 5 اسفند(روز مهندس)را تبریک میگم خدمت همه شماها یی که تحصیلات تان مربوط است.گرچه بی مایه فطیر است.(یعنی چه تبریکی؟وقتی کادو و میز غذا خوری در کار نیست.