شیشهفروش اظهار کرد: باتوجه به تداوم شرایط سکون و پایداری جو و افزایش غلظت آلایندهها، جلسه کارگروه شرایط اضطرار آلودگی هوای استان با حضور اعضا برگزار و بهمنظور کاهش مواجه دانشآموزان با آلایندهها و نیز قطع زنجیره بیماری آنفلوانزا روز شنبه ۸ آذر، آموزش در تمام مقاطع تحصیلی آموزشوپرورش در شهرستانهای فوق که در محدوده طرح جامع کاهش آلایندهها قرار دارند بهصورت غیرحضوری خواهد بود
واین هم اولین پنج شنبه آذر ماه سال 1404.
ده روز دیگه پسر دومم تولد خودش و پسرش را با هم شایدم با یک هفته تاخیر جشن میگیرند
و من اینجا دور از اونا باید فقط تصویرشان را ببینم.
روز چهار شنبه (اولین چهارشنبه آذر ماهی ) ساعت 2/17بامداد از خواب بیدار شده ام.
به سختی در خواب میمانم.
پنجاه دقیقه بامداد هم بیدار شده بودم ،ولی با تلاش فراوان خواب را به خودم تحمیل کردم.
تو یه سرچ دیدم توصیه شده وقتی بیدار میشیم ،به ساعت نگاه نکنیم.
توصیه شده کورمال ، کورمال در تاریکی ، برویم دستشویی.
توصیه شده نور موبایل به چشم هامون نرسد و گرنه خواب از سرمان می پرد.
نوه ناز و کوچولوم هم مشکل خواب داره.
همه در خانه ما مشکل خواب دارند.
یادش به خیر کودکی ها که خواب رفتن و خواب ماندن بهتر بود.
البته جای نگرانی نیست.تا دو در خواب ماندن هم خوبست.
تایم خواب باید هفت هشت ساعت باشه .منم از هشت تا دو خواب بده باشم خوبه.
با آزمایش خون ،معلوم شد یه التهاب درجایی از بدنم دارم ولی پزشکم به آن اشاره نکرد. من هم پیگیر نشدم.
این بدن ها نیاز دارند مراقبت شان کنیم ولی همیشه شدنی نیست.
روان مون ،حان مون،تن و بدن مون حق دارند گردن مون،اول ستمکار با بی اعتنایی به سلامت جان و تن خودمان هستیم.خود را در معرض آلاینده ها قرار میدیم.برویم جایی ازین کره خاکی که آسمانش صاف باشه،آبش گوارا باشه،هم نشبن های خوب داشته باشیم.چه عاملی باعث میشه چنین نکنیم؟آیا چیزی ورای تنبلی؟به خودمان بگوییم تو را چه می شود؟انگیزه درمان داشته باشیم.
سعدی در مورد خواب میگه :( خواب نوشین بامداد رحیل،بازدارد پیاده را ز سبیل).
شاید در قدیم ها مسافرتها در قالب کاروان بوده و کاروان ها سحرگاهان بیدار می شدند تا آفتاب زمین را گرم نکرده طی طریق کنند اون وقت خواب شیرین صبحگاهی باعث می شده از همراهی با کاروان جا بمانند.
یه دکتر می فرمود : کورتیزول خون بالا می رود و تو بیدار می شوی و مجدد خوابت نمی برد.
دیروز به مهمونی طی شد.
نوه های خوشگل موجودات دوست داشتنی تو خونه تنها بمانند نق و نوق می کنند پدربزرگ ما بیاد خونه مون.
همسر جان هی زنگ زد کحایید؟چه می کنید؟اونا گفتند اگر بیایید برویم دوچرخه سواری در فضای بیرون رو برگهای پاییزی.مادرشان هم که بیشتر پیگیر شد ما در ساعت دوازده خونه خودمان را ترک کردیم و رفتیم خونه شون.ناهارشان آماده بود و بعد از خوردن ناهار دوچرخه ها بیرون آورده شدند از انباری خانه شان و ...
بیشترین خاطرات خوش همسرجان با نوه هاست.می گفت زردی برگها نوه کوچولومان را سر ذوق آورده بود ولی دست از پا درازتر بازگشتند چون پیچ پدال دوچرخه نوه بزرگترمان حین رکاب زدن گم شده بود ،چون شل بسته شده بوده و تا عصر دیر هنگام تو خونه ماندیم.