نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دق و دلی

برام جالب بود یه نفر بچه اش را به خاطر یه خطای کوچک مورد حجم زیادی  از خشم قرار میدادمادر بزرگ گفت ننه چرا تلافی کر را سر کور در میاری ؟دلت از کجا پر است؟


خیلی مایلم برام بنویسی چی میشه مادر مهربان یه بچه ،دق و دلی محرومیت از عشق (همسر را)سر بچه میاره.

 به یکی از دردناک‌ترین لایه‌های رابطه مادر و فرزند اشاره کردی، 

جایی که محرومیت عاطفی مادر (به‌ویژه از عشق همسرش) ممکنه ناخودآگاه روی رفتار و احساساتش نسبت به فرزندش سایه بندازه.

اجازه بده برات توضیح بدم، هم از زاویۀ روان‌شناسی و هم از زاویۀ احساسی.


اگر مادر در رابطه‌اش با همسر، حس دوست‌داشته شدن، توجه یا امنیت را از دست بدهد، درونش خلأ بزرگی شکل می‌گیرد. 

او نیاز دارد محبت بدهد و بگیرد.

 اما وقتی شریک زندگی‌اش پاسخ نمی‌دهد، ذهن و روان مادر دنبال جایی می‌گردد تا این فشار عاطفی را تخلیه کند – 

گاهی ناخودآگاه سر نزدیک‌ترین فرد یعنی فرزندش.


اغراق

سال پنجم دبیرستان بودم و هفده ساله.داماد داییم راننده ماشینی  بود که با دختر داییم سوارش بودیم.تا حین گفتم اغراق کرده چشمان داماد  راست واستاد.بدم آمد .به دیده حقارت نگاهم کرده بود.باورش نشد.

به لطف خدا  و دعاهای دوستان نازنینم ،برادر بزرگم که دچار مشکل ریه شده بود از بیمارستان مرخص شد ،

حالا خبر دار شدم نوه کوچولوها دارند با خانواده مادری و بابا و مامان شون به شمال کشور سفر می کنند و تا یکشنبه که از سفر باز آیند 

سه چهار روز ...

..

خدایا کمک

خدایا از تو طلب می کنم شفای هر بیمار را به خصوص برادرم را نیز هم.چقدر احساس امنیت خاطر داشتم وقتی خبر نداشتم بیمار شده.و الان چقدر نگرانم.دست و دلم به کار نمی رود.دیروز فقط یه گوشه در خود فرو رفته می نشیتم و هیچ کار نکردم.ظهر ناهار نخوردم و از ساعت چهار و ربع تو رهتخوابم خزیدم و تا ساعت دو و نیمه شب تختخوابم( را که پناه خود می دانم) ترک نکردم.چه کار از دستم بر میاد برای او که یه سرماخوردگی باعث شده به چنین روز گرفتار شود؟کمی آهن خون داشت.سیگار کشیدن را هم دوست داشت.

خدا کند بهبود یابد

مشکل  پیدا کرده ،برده اند دکتر ؛ گفته چنین و چنان کنید؛ شاید بهبود یابد ؛ولی گویا  انگیزه درمان نداره.