برام جالب بود یه نفر بچه اش را به خاطر یه خطای کوچک مورد حجم زیادی از خشم قرار میدادمادر بزرگ گفت ننه چرا تلافی کر را سر کور در میاری ؟دلت از کجا پر است؟
به لطف خدا و دعاهای دوستان نازنینم ،برادر بزرگم که دچار مشکل ریه شده بود از بیمارستان مرخص شد ،
حالا خبر دار شدم نوه کوچولوها دارند با خانواده مادری و بابا و مامان شون به شمال کشور سفر می کنند و تا یکشنبه که از سفر باز آیند
سه چهار روز ...
..
خدایا از تو طلب می کنم شفای هر بیمار را به خصوص برادرم را نیز هم.چقدر احساس امنیت خاطر داشتم وقتی خبر نداشتم بیمار شده.و الان چقدر نگرانم.دست و دلم به کار نمی رود.دیروز فقط یه گوشه در خود فرو رفته می نشیتم و هیچ کار نکردم.ظهر ناهار نخوردم و از ساعت چهار و ربع تو رهتخوابم خزیدم و تا ساعت دو و نیمه شب تختخوابم( را که پناه خود می دانم) ترک نکردم.چه کار از دستم بر میاد برای او که یه سرماخوردگی باعث شده به چنین روز گرفتار شود؟کمی آهن خون داشت.سیگار کشیدن را هم دوست داشت.