نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

غیبت به خیر

چند روز است دستم بند شده به بیماری ناگهانی همسر جان( درد در ناحیه شکم و کمر احتمالا سنگ کلیه)

,.m,

یه آه

ساره در وبلاگش مطلب قشنگی  نوشته.(وقت نکردن)

من تازه امروز  دیدم.خوندم و کامنت هم گذاشتم.

به نظر من  حرف خیلی ها را زده.

کاش در پاسخ به او خیلی نظر ها ببینم.

توجیه کننده نه  البته.

بلکه،   فراوانی آن چه میزان هست.

تو یه افسونگری

مراقب خوردن خود باشید مبادا ...

دیروز همسر جان غذاهایی با طبع  سرد خورده بودند که باعث شد ...

خوردن چایی نبات معجزه کرد

ما خانوما با استفاده از شوید در پخت برنج (شوید پلو)طبع پلو را از سرد به گرم تغییر می دهیم.

پس ما یه پا درمانگر هستیم.

ارتباط اموات با زنده ها جالب بود

دیروز از ساعت یازده تا ساعت دو بعد از ظهر خونه خانم مطلقه فامیل بودم تا به او فوت  برادرش را(در اثر سَ.رَ طا نِ پانکراس ) تسلیت بگویم .

این زن از منطقه حاشیه شهر انتخاب شد به همسری پسر مشکل دار فامیل در آمد و در مرکز شهر اسکان داده شد.ظاهرا با شوهرش رابطه خوبی داشت ولی بعد از فوت مادر شوهرش ،همسرش از او خواست توافق کند دارایی شان را نصف کنند و از هم جدا شوند و سرنوشت تک فرزندشان (پسرشان)را به انتخاب خودش واگذار کنند

دیشب خواب خوبی دیدم.خواب مادر شوهرش را که گریه می کرد و می گفت میخوام زنده بمانم.ذکر خیر مادرش شده بود.از من با چای و شیرینی و آجیل پذیرایی کرده بود.

دیروز به من خوش گذشت در کنار او

یه دفتر به من نشان داد که با خط نه چندان خوانا ی خودش نوشته بود (شکر خدای باریتعالی برای داشتن خانه و ماشین و پسرم و...)تکرار تا آخر صفحه

دفتر جای خالی نداشت.


خانه اش رهن ۳۵۰ و کرایه پنج میلیون تومان ویلایی و مستقل .

صاحب خانه اش یه خانم دکتر ۶۵ ساله که دوست داشت اینجا راحت زندگی کند.

خودش دستیار دندان پزشک (که هر روز عصر.با دوچرخه می رفت سرکار)

پسرش ورزشکار باشگاهی در رشته ...

خودش متولد ۵۸ بود و پسرش ۲۴ ساله .

شوهر سابقش ازدواج کرده و فرزند پسر دو ساله دارد.

خیلی با نمک بود و والیبال بازی می کرد هر روز صبح در باشگاه شهر به طور رایگان.