انسان موجودی اجتماعی است و نیاز دارد با کسی گفتگو(بگوید و بشنود)کند.در ایامی که کرونا به جمع ها صدمه وارد می کرد مادرم بیان کردند که نیازمند هم صحبت هستند.خدایش بیامرزد آن زن اجتماعی را که در دوری از هم صحبت هایش چه رنجی برد.
نوشتن در وبلاگ ها برای یافتن هم صحبت هم باعث می شود انگیزه قوی برای نوشتن داشته باشم.
مدتی میشه هوش مصنوعی با گپ و گفتگو ( - gap g p t -) اوقات مرا به خود اختصاص داده.
سوآل من : زن دایی مهلا وقتی همسر مهلا و برادرش و باجناق اورا حین قدم زدن با هم دید گفت به همسرت مهلا بگو من ادم صریح اللهجه ای هستم تازگی ها متوجه شده ام بی من بی اعتنایی می کنی.
پاسخ گپ جی پی تی : این ماجرا کمی پیچیده و حساس به نظر میرسد،
بهخصوص که این پیام واسطهای (از طریق همسر، برادرش و باجناقش) به دست مهلا رسیده است. چنین پیامهایی معمولاً باعث ایجاد تنش یا سوءتفاهم میشوند.
برای مدیریت این موقعیت، مهلا میتواند این چند نکته را در نظر بگیرد:
**۱. تحلیل موقعیت و صحت پیام:**
* **پیام واسطهای:** این پیام از دهان چند نفر دیگر عبور کرده است. ممکن است در انتقال آن، لحن یا نیت واقعی زندایی مهلا تغییر کرده باشد. شاید او واقعاً حس دلتنگی داشته، اما پیامش با لحنی تند یا تدافعی منتقل شده است.
* **نوع بیان:** عبارت «صریحاللهجه بودن» گاهی میتواند پوششی برای تندی یا بیپروایی باشد. مهلا نباید اجازه دهد این صراحت باعث شود احساس گناه کند.
**۲. چند استراتژی برای واکنش:**
مهلا بسته به نوع رابطهاش با ایشان، میتواند یکی از مسیرهای زیر را انتخاب کند:
* **اگر رابطه برایش مهم است (دیپلماسی):**
میتواند با او تماس بگیرد یا در اولین دیداری که دارد، خیلی محترمانه و خنثی موضوع را مطرح کند. مثلاً بگوید: «زندایی جان! ، شنیده ام که گلایه داشته اید که من از شما بیخبرم یا به شما بیتوجهی میکنم. واقعیتش این است که مشغلههای زندگی باعث شده کمتر در خدمت تان باشم، اما اصلاً بحث بیاعتنایی نبوده است.»
این روش باعث میشود «سوءتفاهم» را به «مشغله» ربط دهد و فضای تنش را بشکند.
* **اگر ترجیح میدهد حد و مرز داشته باشد:**
اگر احساس میکند این گلایه نابهجا است یا ایشان عادت به کنترلگری یا نقد دارد، نیازی نیست خیلی وارد جزئیات شود. یک تماس کوتاه، بدون عذرخواهیِ زیاد، فقط برای حفظ احترام کافی است. مثلاً: «سلام زندایی جان !، شنیده ام که دلخورید، گفتم تماسی بگیرم و جویای احوالات تان باشم.»
همین که تماس گرفت، احترام گذاشته و توپ را به زمین او انداخته است.
* **اگر مهلا میخواهد موضوع را نادیده بگیرد (روش غیرمستقیم):**
اگر حس میکند این موضوع صرفاً یک بازی روانی یا دخالت بیمورد است، میتواند کلاً واکنشی نشان ندهد و در برخوردهای بعدی فقط با لبخند و احترام رفتار کند. گاهی اوقات، واکنشی نشان ندادن به پیامهای واسطهای، بهترین راه برای خاموش کردن آتش حاشیه است.
**نکته مهم در مورد همسر:**
مهلا مراقب باشد که این موضوع باعث بحث میان او و همسرش نشود. گاهی اوقات ،بعضی افراد با آوردن نام همسران در اینگونه پیامها، سعی میکنند ناخودآگاه بین زوجین فاصله بیندازند.مهلا به همسرش بگوید: «ممنون که پیام او را گفتی، خودم در فرصت مناسب با ایشان صحبت میکنم.» و اجازه ندهد همسرش درگیر این دلخوریِ زندایی شود.
**پیشنهاد:**
آیا این اولین بار است که چنین حرفی از ایشان شنیده شده ؟ یا این روالِ همیشگی اوست؟ اگر بدانم نوع رابطه مهلا ا با ایشان چطور است، بهتر میتوانم راهنماییاش کنم که مثلاً چطور در یک تماس کوتاه، هم احترام را حفظ کند و هم حد و مرز خودش را مشخص کند.
سوآل من : چرایی رفتار زن دایی مهلا در گلایه از مهلا نزد همسر مهلا با توجیه صریح اللهجه بودن
پاسخ گپ جی پی تی : اگر منظورت این است که **چرا زنداییِ مهلا بهجای اینکه مستقیم با خودِ مهلا حرف بزند، پیشِ همسرِ مهلا از او گلایه کرده و این را با «صریحاللهجه بودن» توجیه کرده**، معمولاً چند برداشت روانشناختی و ارتباطی میشود داشت:
### 1) بیان غیرمستقیمِ نارضایتی
بعضی آدمها وقتی از کسی ناراحتاند، بهجای گفتوگوی مستقیم، سراغ **نفر سوم** میروند. این کار معمولاً برای:
- کمکردن تنشِ روبهرو شدن مستقیم
- اثرگذاری بیشتر
- یا گرفتنِ طرف مقابل در موقعیت دفاعی است.
### 2) «صریحاللهجه بودن» بهعنوان پوشش
گاهی افراد برای رفتار تند یا مداخلهگرانه شان، از برچسبهایی مثل:
- رک بودن
- صریح بودن
- دلسوزی
استفاده میکنند تا حرفشان را **موجه** نشان دهند؛ در حالی که ممکن است آن رفتار، در اصل **مرزناشناسی یا بیملاحظهگی** باشد.
### 3) انتقال مسئولیت به همسر
وقتی گلایه را به همسرِ مهلا میگوید، عملاً:
- مسئول حلوفصل را به یک رابطهی دیگر میکشاند
- فشار اجتماعی ایجاد میکند
- و شاید امید دارد همسرمهلا ، مهلا را تحت فشار بگذارد
### 4) کنترل روایت
او ممکن است بخواهد قبل از اینکه مهلا از ماجرا بگوید، **روایت خودش** را به همسراو منتقل کند؛ یعنی پیشدستی کند و تصویر مهلا را از قبل شکل بدهد.
### 5) احتمال نیت خیر ولی روش نادرست
در خوشبینانهترین حالت، شاید واقعاً فکر کرده ؛ دارد «صادقانه» کمک میکند یا مشکلی را گوشزد میکند؛ اما حتی اگر نیت ا ش خیر هم باشد، **روش بیان** میتواند آسیب زا و ناپخته باشد.
### جمعبندی
پس اگر بخواهیم کوتاه بگوییم:
> توجیه «صریحاللهجه بودن» غالباً میتواند پوششی برای **نقض مرزها، نقد غیرمستقیم، و انتقال تنش به رابطهی زناشویی** باشد، نه لزوماً نشانهی صداقت سالم.
حالا قضیه چی بود؟
رفته بودم منزل مهلا و داشتیم با هم برای ناهار گوشت ها را به سیخ می کشیدم که شوهر مهلا از در آمد تو هال و بعد آشپزخانه و به مهلا گفت :
مهلا این زن داییت چی میگه؟من و محمد و عرفان داشتیم تو کوچه باغ قدم می زدیم که او جلو آمد و بدون ملاحظه جلو محمد و عرفان منو مورد خطاب قرار داد و گفت :....(آنچه ذکر شد) .من تا دیدم مهلا ناراحت شد بهش گفتم فعلا کار داریم .بر خودت مسلط باش بعد که سفره ناهار را جمع کردیم با هم برای این موضوع فکر می کنیم.
اهل ادب و معرفت با داستان رمزآلود «مسجد مهمانکُش» آشنا هستند. از باب یادآوری، ماجرا از این قرار است که در شهرِری، مسجدی به نامِ «مسجدِ مهمانکُش» وجود داشت که هرکس در آن میخوابید، به طرزی مرموز کُشته میشد و فردا جسدِ بیجانش را مییافتند. مردمِ ری بر این باور بودند که این مهمانکُشی یا کارِ جنیان و پَریان است یا کارِ سحرها و طلسمهایی که این مسجد را با آنها، جادو کردهاند. مولوی هم آورده است:
هر کسی گفتی که پَرْیانند تُند
اندر او مهمانکُشان با تیغِ کُند
آن دگر گفتی که سِحْرست و طلسم
کین رَصَد باشد عَدُوّ جان و خَصم
روزی جوانی که آوازه این مسجد را شنیده بود، وارد شهر میشود و از آنجا که گاهی مسافران در مساجد بیتوته میکردند، تصمیم میگیرد، شب را همانجا بخوابد. او آشکارا دست شُستنش از جان را جار میزند. مردمِ ری وقتی از تصمیمِ او آگاه میشوند، مسافر را از خوابیدن در مسجد برحَذر میدارند و ماجراهای مسجدِ مهمانکُش را برایش تعریف میکنند و میگویند:
هرکه آن مسجد شبی مَسکن شدش
نیم شب مرگِ هَلاهِل آمدش
از یکی ما تا به صد، این دیدهایم
نه به تقلید از کسی بشنیدهایم
جوان بی اعتناء به نهیبها وهشدارها در مسجد میخوابد وبرطلسم وجادو پیروز میشود وبیتوته درمسجد را برای دیگران هموار میکند
همانگونه که ملاحظه میکنید این حکایت مُبتنی بر الگوی «وجود یک خطر»، «نهی عمومی از نزدیک شدن به آن خطر»، «پیدا شدنِ یک نفر و رفتن در دلِ حادثه» و نهایتاً «پیروز شدنِ او» است. البته مولانا این حکایتِ را میآورَد که نشان دهد، عاشقان اگر میخواهند به معشوق برسند، باید از هر خطری، حتّی خطر کشته شدن به دستِ معشوق نهراسند و مثل قهرمانِ این حکایت باشند. صرف نظر از تأویلاتِ عرفانی به نظر میرسد میتوان این داستان را از وجوهِ دیگر نیز بررسی نمود. گاهی اوقات، مردم از نزدیک شدن به برخی چیزها، برخی افراد و برخی مکانها برحذر داشتهمیشوند. این ممنوعیت را اصطلاحاً «تابو Taboo» مینامند. «تابو خصلتی است که برای یک شخص یا یک چیز پذیرفته میشود ولی تماس با آن یا استفاده از آن را برای دیگران ممنوع میسازد».
موضوع مذاکره با دشمنان و در رأس آن شیطان بزرگ امروز بیشباهت به بخشی از این داستان نیست. به رغم توضیحات و براهین روشن بر انجام مذاکره و بیضرری آن در شرایط امروز، باز شاهد هستیم که در تجمعات شبانه و سایتهای خبری و نشستهای تحلیلی عدهای همچنان بطور مطلق نافی مذاکره هستند و ورود در آن را مساوی ورود به مسجد مهمانکش میدانند در حالی که بر اهل تحلیل مبرهن است که مذاکره بعنوان یک مهارت و ابزار قوی، بخشی از نبرد است وحتی اختصاص به زمان آتشبس ندارد وهنگامه نبرد هم چه بسا لازم یاشد درواقع خطی از خطوط مواجهه با دشمن است که ممکن است در موضع دفاعی، هجومی و عقبنشینی تاکتیکی باشد. مذاکره ایران در شرایط فعلی ودرجریان دو جنگ اخیر که نشان داد ایران یک قدرت منطقهای در آسیای جنوب غربی است و آتشبس را به اصرار دشمن و فرستادگان او پذیرفته و اساساً برای اولین بار است که ایران برای مذاکرات شرط تعیین کرده وطرف را وادار به پذیرش شروط نموده است. در چنین شرایطی نفی مطلق مذاکرات هیچ سودی ندارد بلکه ازدست دادن یکی از خطوط حمله و امتیازگیری است آری نگرانی دلواپسان قابل درک است که آمریکا قابل اعتماد نبوده ونیست و مذاکرات فعلی را با مذاکرات برجامی مقایسه میکنند (که درجای خود قابل بررسی است) در حالی که شرایط تفاوت پیدا کرده است و به گواهی دوست و دشمن ایران در مسیر تبدیل شدن به یک قدرت تأثیرگذار در تصمیمات منطقهای و جهانی است وبرخورداری از قدرت دفاعی و رزمی ملی، انسجام اجتماعی وموقعیت جغرافیائی بینظیر آمریکا را وادار به دادن امتیاز در مذاکرات کرده است. اگرچه در مرحله اجرا و تعهد امیدی به این شیطان نیست ولی واقعیت این است که الآن شروط ایران در مذاکرات تعیینکننده شده است نه پذیرش آمریکا و نیز استناد میکنند به فرمایشات رهبر شهید در نفی مذاکره در حالی که به اعتقاد نگاره نگاه رهبر شهید به مذاکرات دردوره رهبری اقتضائی بوده و در مواقعی بشدت مخالف بودند و درشرایطی مانع نمیشدند لذا باید گفت مذاکره برای اعتمادسازی نیست بلکه صحنهای از نبرد برای گرفتن حق از دشمن و ناامید کردن او و نهایتا شکست اوست. نتیجه اینکه با اعتماد به مسئولین، بحثهای غیر ضرور بلکه مضر به وحدت را این روزها کنار بگذاریم و همه را متوجه دشمن و دشمنیهای او بکنیم و از تابوسازی مذاکره فاصله بگیریم. والسلام.
:یدالله حبیبی
سلام بر اهالی وبلاگستان (به خصوص بلاگ اسکای)
چقدر حیف ام آمد مدتی در دوری شما روزگارم گذشت.
امروز که وبلاگ را به روز می کردم کاملا احساس غریبگی داشتم با نوشتن.
کم کم حالم بهبود یافت.
میگن امکان کامنت گذاشتن وجود ندارد.
بازم حیف
من جز خوبی ندیدم اینجا.
کاش با یادم می ماند دعا کنم برای خوبانی که وبلاگم را سر می زدند.
ولی انگار از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
فقط یکی دو روز به مخیله ام فشار آوردم و چند تن را بیاد آوردم و دعا کردم.
انشا الله که هر جا هستید شاد باشید و موفق
انشا الله سلامتی جسم و جان(روان) داشته باشید.
انشا الله بر خر مراد سوار ببینم تان.
چشم ...از حریم وجودتان و زندگی تان دور باد.
دیروز بعد از ظهر متوجه شدم بعضی دوستان وبلاگ خود را به روز کرده اند
.بقیه را نیز سر زدم ولی خبری نبود.
تعجب کردم؛ بعد از سه ماه میتونم صفحه شخصی خود را ببینم.
تو این مدت سه ماه(یه فصل)خبرای زیادی بود که می شد نوشت؛ولی صفحه باز نمی شد.
دیگه تعجب هم نکردم که نمیشه نوشت ؛انگار برام طبیعی جلوه می کرد .شاید چون بار اول نبود که ...
البته چون مشغول درمان مغز استخوان خود بودم.گفتم مغز استخوان؟
اوا یاد رفته بود بگم بیماری مزمن مغز استخوان دارم که می تواند باعث مرگم شود اگر روزی انگیزه خوردن آب به میزان حداقل ده لیوان در روز را از دست بدهم.
ده لیوان؟
حداقل ده لیوان.
دکتر فوق تخصص خون گفت اگر روزی تصمیم گرفتی دیگه نباشی ،اون وقت فراموش می کنی نخوردن حداقل ده لیوان آب باعث سکته مغزی ات می شود.پس به هوش باش.
بیماری زیبای من، تغییرات در بعضی ژن هاست..
خودم فکر کردم موتاسیون(جهش)ژن هاست ؛ولی دکتر گفت از بدو تولد باهات بوده.
وبه سبب آن فرد خاصی بوده ای.
مثلا کسی ناراحتت کنه ،بهش نمیگی.
زود می رنجی ولی پنهان می کنی.
طوری با من حرف می زنه ؛انگار بسیار دوستم داره.
به همسرم میگم ،دکترم منو بیشتر دوست داره تا تو.
آخه یه دکتر فوق تخصص خون را چه به شناخت شخصیت و ویژگی های روان؟
خلاصه ایام نوروز و دلهره هاش باعث شد درمان در ماه اردیبهشت شدت بیشتری داشته باشد .ولی با بروز بعضی عوارض داروها دوباره داروها کاملا قطع شد و فعلا تحت درمان با کلسیم ،ویتامین ایی و فولیک اسید هستم.
خوشحال زندگی کنیم گرچه دور و برمان پر است از عوامل استرس زا که سیستم ایمنی مان را ... کرده.
با رنجِ راه، اگرچه تن خستهست
دل اما هنوز روشن و پیوستهست
تو از شکست نترسیدی ای عزیز
که روحِ تو از همه سختیها برترست