شعار میدن : «با کرونا جنگیدیم، حمایتی ندیدیم»
این واقعیت دارد.
پرستارها آثارِ روحی و روانی و جسمیِ کرونا را دیدند ، اما بعد از پایان کرونا ، هیچ کدام از مطالباتشان محقق نشد.
دبیر کل خانه پرستار گلایه کرد.
روزانه چندتا فکر در سر تان تولید می شود؟اگر کاغذ و قلم در دستان تان ثبت می کرد می دیدیم مسیرش از کجا شروع می شود و به کجاها گسترش می یابد و کجا خاتمه می یابد.
شاخه به شاخه شدن فکر در یه وسعت مانع می شو د بتوانیم بنویسیمش.
تولید فکر بالا،فقر فکری هردوغم انگیز است.
داشتم تو خیابون قدم می زدم ، بلند بلند حرف می زدم تا صدای خود را بشنوم.اگر ضبط موبایلم روشن بود ثبت میشد ,, آن وقت در خانه پیاده اش می کردم.نه که فکر کنید کسی صدامو می شنید ها.تنها بودم و اگر رهگذری صدامو می شنید با خود می گفت« حتما دیوانه شده ولش کن»
طوری ننویسیم که دیگران فکر کنند همه چیز گل و بلبله.
شما خواننده عزیز وبلاگ من ،که بدون اظهار نظر میگذری(ای که از کوچه ما می گذری)،دلت را به دریا بزن و بگو،آیا متوجه شده ای چقدر خواسم هست لب از رو لب ورندارم؟
گاهی با خوانندگانی مواجهیم که مسئولیت احساس می کنند مبادا چیزی بگویند که چینی دل ما تَرَک بردارد.عاشق مهربونیتونم ،عزیزان دلم.
مادرش بیماره و کارهای خونه رو سرش تلمباره.
عموش نسبت به همسرش بد گمان شده طلاقش داده.
دخترش خونه را ترک کرده.
همسرش و پدرش باهم کنتاکت پیدا کرده اند.
داداشش بیماره.
پاش دردناک شده تمام نوروز قدم نزده
خانواده اش عید برای دیدنش نیامده اند.
روزه از پا درش آورده و جرات خوردن روزه را نداشته.
دخترش از دامادش جدا شده و...
دختر نوجوانش رفته فرانسه موسیقی بخونه.
پسرش بیکاری را به هر گونه تلاش ترجیح میده.
مامانش آلزایمر گرفته از خونه بی هدف خارج شده و راه را گم کرده.
دعا می کنم خداوند یاری کنه بر رنج و غم غلبه کنند