نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

فقط بیست روز

فقط بیست روز گذشت تا بازهم  تب  کنم.

آیا تغییرات در هوا باعث میشه ؟یا باد کولر نفوذی از پنجره نور گیر همسایه ؟یا سطح ایمنی پایین من یا همه موارد یا ویروسی متفاوت؟

امروز که نوبت ویزیت دکتر دارم،  خونه میمونم.مبادا پزشک فوق تخصص خون را مبتلا کنم.اوپیر است.

نیاز به داشتن همدم صمیمی

هر کدام از ما نیاز دارد به کسی ،  که با او بی پرده راز دل بگوید.وتاثیر خود را بر او ببیند.تا احساس تنهایی نکند.

عروس ملوس فامیل ما با همسری که نسبت به او بیگانه بود ساخت تا مادرش رها شود از  ، سرزنش هایی که متعاقب طلاقش می شنید.

این بیگانه ثروتمند،والبته منصف، مستخدمه و راننده در اختبار همسر بیگانه از خویشش قرار داد و دارای چهار فرزند شدند که آرام دل مادرشدند.دو پسر و دو دختر هرکدام ،یک همدم.حتی پسرها.

امروز که با تو سخن میگویم او  در کنار فرزندانش در خانه ای ویلایی و چشم روشن به نوه ها دوران پیری را به زیبایی میگذراند.

ونثار روح ولی نعمت خود درود می فرستد.

نمونه امضا


یه امضا بکن ،تا رازی را با تو در میان بگذارم.

امضای زیر بیشتر در خط افق است یا عمود بر کاغذ ؟

راز در همینجاست.

این امضا را با امضای یه مدیر مقایسه کنید.

میگن هیتلر امضایی داشته که...

اولین جمعه از ماه شهریور

من:«خوب وخوش و سلامت باشی عزیزم!»

تو  : «با منی؟»

من:«آره باتو»

(تویی که حوصله ات سر رفته ،چون برنامه برای  تعطیلی ات نداری،

نور بباره از آسمون زندگی ات ،امروز).


تاثیر میذاره ،خوش رو باشیم و گرم و صمیمی.

حواس مون باشه تفاوت است بین خوش برخورد بودن با چاپلوس بودن.

وقتی وارد خونه عموشون می شدند ،«نگه کردن عاقل اندر سفیه» عمو،باعث میشد سرخورده شوند ولی زن عمو صدیقه به پهنای چهره میخندید و می پرسید:« خوبی گل ام؟»

از عمو سوآل کردم  :«چگونه میتونی ابرو هاتو ـ تا به تا  ـ کنی و نیم نگاهی به بچه ها نندازی»؟کفت  :«از بس میگن فرق میذاری،«ظلم بالسویه  عدله »

آزادی ام سلب شده

از اینکه اجبار پیدا کرده ام مرتب دارو بخورم مبادا...و مرتب ازمایشگاه برم مبادا...لجم در اومده.گاهی اوقات میگم آخه تا کی؟