چیزی که منو رنج میده، مهربونی فامیل هامه.که توسط دیگران به ضعف تعبیر میشه .مثلا با سردی باهاشون برخورد کرده ،ازشون سو استفاده می کنند .در خانواده و فامیل پدری و مادری ام مث بز نگاه کردن آموزش داده نشده و هر کس وارد فامیل ما میشه به نحوی ا ز انحا باعث غصه خوردن من میشه.
مسافرا به خونه برگشتند.از صبح دوشنبه خونه را تر و تمیز کردم برنج خیس کردم بساط آماده سازی کوکو و خورش بادمجون را دم دست گذاشتم و دیگه ساعت یک سفره چیده شده بود که خبر آمد مسافرت شون (از تهران)با تاخیر(از ساعت 12)شروع شده پس به تنهایی ناهار را خوردم و برای این پنج روز تنهایی خدا را کلی شکر کردم .متوجه شدم که وحشت از قضاوت شدن برای تمیز ماندن خونه بسیار کار آیی داشته .اگر فریاد واحسرتا وا اسفای همسر نبود من دست به سیاه و سفید در خانه نمی زدم دیدم دوست دارم آزاد نباشم وگرنه از خانه مرتب خبری نیست من به خود خانه را مرتب نگه نمی دارم تمام گزینه های روی میز با یه ابراز انزجار همسر به پستو منتقل شده جا داده می شود عینکم هم دیروز شکست و حالا تا چند روز از خواندن و نوشتن محروم میمانم .خدا به شما خیر و به زندگی شما بر کت دهد محتاج دعای خیرتان هستم و اگر نتوانستم اینجا بیایم هرجا باشم به شما فکر می کنم دوستان
گاهی اوقات داریم کاری انجام میدیم ولی اصلا حواس مون جمع نیست.
زهرا گفت داشتم تو کمر بندی با سرعت هشتادk رانندگی می کردم که پسرم(کنار دستم نشسته بود)گفت ;"مامان! عنقریبه که بزنی پشت ماشین جلویی یهو به خود اومدم وزدم رو ترمز ماشین دور خودش می چرخید و هر چند وقت یکبار میخورد به گارد ریل و سر پسرم(که کمربند نبسته بود)میخورد تو شیشه پنحره تا ماشین از حرکت ایستاد و پیاده شدم و خدا را شکر کردم درین فاصله از پشتم ماشینی به ماشینم نخورد ه، ولی جمعیتی ایستاده بودند و بلافاصله آمدند جلو ،من و پسرم را ...وتلفن زدند به همسرم که خودت را برسان و...همین باعث شد...
زهرا روتخت به پشت ثابت خوابیده و از حواسش میگه که غرق اش کرده در افکاری دیگر.
خودش و پسرش و ماشینش..
.دکتر طول درمان براش نوشته...
مورد بعد
آقای دکتر ...یه لام خون از بیمار مبتلا به تب کنگو گرفته بوده و تا اومد ه با خودببره به آزمایشگاه، بدون توجه و حواس جمع گذاشته تو جیب روپوشش و دستش با کنارهای لام و لامل تماس داشته مبتلا به تب کنگو گردیده.
آیا شود که در لحظه حضور داشته باشیم؟
جز رفتگر و گربه ای در کمین ومن وکلاغ ها(دو نوع) و گنجشک ها کسی دیده نمیشه.
پی نوشت ۱:«پس از چهل دقیقه دیگه کم نیستیم»،از گلها و درختها عکس گرفتم ،
پی نوشت ۲ : . س از ۱.۵ ساعت پیاده روی ۵۶۰۰ قدم زده بودم و شاهد مناظر جالبی بودم.روز خوبی پیش روی شما هم باد
اگر بنا باشد از پشت بام بیفتی دوست داری ازین ور بوم بیفتی یا از اون ور بوم؟
اذعان دارید که افتادن ،افتادنه، چه ازین ور بوم ،چه از اون ور بوم.
غقط متاسف میشیم که باید بیفتیم.
میگن اگر از سرت راه بری کلاهت پاره میشه و اگر از پات راه بری کفشت.تو باید بپذیری که ضرر کنی .
حالا برای من فرقی می کنه چطوری بمیرم؟
یکی در آتش سوزی میمیره یکی در سقوط از بلندی.
یکی در آب غرق میشه ،یکی سکته می کنه.
خدایا!
میشه اصلا مردن نبود؟
چقدر دوست داشتیم همه چیز بر وفق مراد ما بود، ولی نیست.
چقدر دوست داشتیم هر چه را می پسندیدیم، در۰ دسترس مان بود.
خب حالا که آنچه را دوست داریم ،نداریم اش ،پس آنچه را داریم ،دوستش بداریم.