نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

ما زنها

اگر در کودکی مورد ازار و اذیت قرار گرفته باشیم،به ما باورانده شده که ارزش نداریم،فرد خوبی نیستیم،لایق اتفاقات خوب نیستیم،

اگر پدر و مادرمان رفتار اشتباه با ما داشته اند،با دیگران مقایسه مان کرده اند،به ما توجه نکرده اند،سرزنش مان کرده اند،شماتت مان کرده اند،به نیازهای مان توجه نکرده اند  ، طرحواره بی ارزشی درماشکل گرفته  و تا الان این طرح‌واره بی ارزشی با ما مانده است.به همین دلیل کسی را به دوستی بر می‌گزینیم که ما را لایق و شایسته محبت و احترام نداند ، همه کاسه کوزه ها را سر ما بشکند ،همیشه مقصر شکست ها ما را بداند وبعد برای از دست ندادن او ،  در برابر تحقیر و توهین های او ،سکوت اختیار میکنیم  ، یعنی   برای انکه  مبادا طردمان کند، مورد بی مهری قرارمان دهد،

سکوت میکنیم ، جلوی او قد علم نمی کنیم و  کم کم عزت نفس مان پایین تر هم می آید.

در واقع به خاطر ترس از تنها ماندن،ترس از دست دادن او ،سکوت کرده ایم.

سکوت در برابر فرد پرخاشگر و اهانت کننده ، کم کم منجر به افسرده شدن ما می شود و فرد افسرده در معرض خ و د ک ش ی است

بی اعتنایی به سلامت جسم هم نوعی خ و د ک ش ی است.

خدا روح دکتر امین عبدی فرد را شاد گرداند .

فیلم ها

توفیق نصیب می شود فیلم می بینم و متاثر می شوم .امروز محصول سال 93 را دیدم و ...واقعا باعث تاثرم شد.

چرا روان پرستار شدم؟

دانشجوی ترم هفت بودم در مقطع لیسانس که کار آموزی در بخش روان(بیماران بستری در بخش روان)را با مربیگری خانم فاطمه مالکی(همسر اصالتا آمریکایی دکتر مالکی )

آغاز کردم.

مربیگری خانم مالکی گذران بخش به آن تاثیر گذاری را بر من آسان کرد.

خانم مالکی هر صبح با یه خمیر کیک وارد بخش می شد و به دانشجویان می آموخت که با بیماران کیک بپزند آنرا بخورند ورزش با بیمار کنند و به صحبتاش با دقت گوش کنند روزهایی مانند یه رویای شیرین بر ما گذشت من هر روز با چشم گریان به خانه باز می گشتم و چون تازه عروس زیبایی بودم به گردش برده می شدم برام طلا خریده می شد مهمان می شدم ولی اشک چشمم بند نمی آمد همسر جوانم ناراحت بود که به هیچ شکل نمی تواند خوشحالم کند کم کم نگران شده بود که اگر از ازدواجم پشیمان باشم چه باید بکند

روش هایی را که دوست و آشنا آموزشش داده بودند اجرا کرده بود تا به سخن آمد

: آیا از ازدواج با من پشیمانی؟

: نه

:پس چرا گریه می کنی؟

:چون دلم برای بیماران بستری در بخش می سوزد.آنها چه فرقی با من دارند؟من چه چیز دارم که آنها ندارند؟من در اوج احترام و محبت و عشق و شادی و آنها در قعر غم و اندوه و اهانت و بی مهری.

:آخیش،آرام شدم،پس همه ناراحتی تو همین است؟اینکه ناراحتی نداره،من همیشه همراه و همگام تو میمانم تا هر کاری (تا کید می کنم/9هر کاری از دستت می آید(تا کید می کنم ،از دستت بر می آید)،برای آنان انجام دهی


نشان به آن نشان،لحظه ای ،لحظه ای نبوده که ایشان مرا از کمک به انسان ها منع کند (به جز مواردی که ضرر به شخص خودم برسد و هرچند برای خودم مهم نباشد ایشان از حق خودش نمی گذرد)

: نه دیگه سلامت تو برایم مهم تر است ،تا جایی که تمامیت وجود خودت فدا نشود چون به تبع آن من نیز از بین می روم (حدی داره)

چرا فحش میدی؟

بد دهانی، نخستین علامت ابتلا به زوال عقل

براساس اعلام مرکز آلزایمر انگلیس، بعد از تحقیق و بررسی روی حدود500 نفر به این نتیجه رسیدند که علایم دمانس عقلی می‌تواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد. زوال عقل اغلب با مشاهده فراموشی در فرد همراه است،

اما این موضوع نخستین علامت این بیماری نیست.

محققان می‌گویند بد دهانی به دیگران می‌تواند از نخستین علایم ابتلا به زوال عقل باشد.

افراد مبتلا به زوال عقل ممکن است خویشتن داری خود را از دست بدهند.

به همین دلیل اصلا موضوع عجیبی نیست که شاهد آن باشیم این افراد از کلمات زشت، الفاظ رکیک و بی‌ادبانه حتی نسبت به غریبه‌ها استفاده کنند.

این افراد ممکن است به دیگران خیره شوند یا به صورت زبانی و جسمی رفتار‌های پرخاشگرانه از خود نشان دهند.

علایم دیگر این بیماری روانی

متخصصان انگلیسی می‌گویند دیگر تغییرات رفتاری این بیماران می‌تواند شامل بی‌توجهی به بهداشت شخصی، پرخوری و از دست دادن انگیزه باشد.

 این افراد ممکن است دچار زودرنجی یا بی طاقتی در برابر دمای محیط، سر و صدا و درد شوند.

 پیشنهاد می‌شود افراد پس از مشاهده این علایم به روان‌شناس مراجعه کنند.

 حتی اگر در دیگران شاهد این علایم بودید آن‌ها را برای مراجعه به روان‌شناس تشویق کنید.

کسانی که دارای سوابق خانوادگی هستند باید این موضوع را جدی بگیرند.

البته و با این حال، عوامل محیطی هم می‌تواند در بروز زوال عقل تاثیرگذار باشد.

تحقیقات نشان داده است چاقی و استعمال دخانیات می‌تواند خطر ابتلا به دمانس و آلزایمر را افزایش دهد.

همچنین با افزایش سن، خطر بروز این بیماری در افراد بیشتر می شود.

چگونه یک پرستار در بخش روان باشیم؟

روزای اول که می رفتم بخش روانپزشکی با تعجب به خانم رجایی نگاه میکردم که با چهره بشاش سر پرستار بخش است و حتی از بیمار مرد پرخاشگر هیچ ابایی ندارد به خصوص که مجید عصبانی شده بود صندلی را بلند کرده بود زده بود تو شیشه و تکه ای شیشه شکسته در دست گرفته بود و گارد گرفته بود که هر کس جلو بیاد با این شیشه می زنمش (بهش می زنم) ،خانم رجایی می گفت : مجید جون !تو  که منو نمی زنی بده اونو  به من ، عزیزم!  و مجید می گفت : جلو نیا میزنم خانم رجایی!  قسم میخورم که بزنم و بعد خانم رجایی با کرشمه های خانومانه میگفت :  منو می زنی مجید؟  تو منو نمی زنی .

من می دونستم هیچوقت مث خانم رجایی نمیشم ، من خجالتی ام من   آداب اجتماعی خاص دارم ،پس چرا بیام تو بخش روان ،   سر پرستار بشم؟

بعد ها خانم رجاییه برام تعریف می کرد که تو بخش روان چه اتفاقایی افتاده که شیشه شکستن مجید در روز روشن کمترین آن بوده است مثلا یه بیمار قویترین مردان  را بستری کرده بودند که چون بیماران،  از نگهبان بخش گلایه داشتند ، چرا فندک شون را در اختیار گرفته و برای سیگار روشن کردن باید به او رجوع کنند ، تحریکش کرده بودند تو می تونی حق ما را از نگهبان بگیری و...نگهبانی که دوره کماندو ها را گذرانده بود.