نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

سالاد نوشته(به جای سالاد کلمات)

دیروز یکشنبه و بیست و سوم شهریور را با بی حالی در رختخواب گذراندم.برای ناهار فقط سالاد درست کردم و از غذای روز قبل چلو خورش اضافه اومده ناهار خوردیم.روز هایی که قبل از آن چهار پنج مهمان داشته باشم سخت میگذرد.این روزا چشمم به راه است پسر از تهران بیاید.خدا سفر همه مسافران را به خیر کند.دیشب  هوای اصفهان 27 درجه و خنک بود.شب خوبی گذشت و تا ساعت سه و نیم(3:5)بامداد خوابم دوام آورد.خدا به خواب و بیداریتان سلامت و برکت ببخشد.دیدن برادرم و برادرزاده ام و نوه ها گرچه باعث شد کار بیشتر کنم ولی لذت بخش بود.برادرجان فرمودند من حاضری میخورم چون در رژیمم و برادرزاده فرمودند من عجله دارم به خانه برویم وناهار نخورد و دو تا نوه از غذاهایی که درست کرده بودم اندکی خوردند و در عوض مرا با خود بردند دوچرخه سواری شان را تماشا کنم.یا طبع سرد غذا ها یا خسته شدن باعث شد یکشنبه ام را در رختخواب بگذرانم.ولی شنبه مان را با مهمان ها شروع کنیم فکر کنم هفته تا آخر به خیر وخوشی بگذرد.تمام عمرم نتوانسته ام برنامه صاف وپوست کنده برای روزها داشته باشم.لحظه لحظه زندگیم با روزهای قبل متفاوت سپری می شود.خواستم فقط نوشته باشم و هدفم شکایت و گلایه نبود.

امروز روز خاصی خواهد بود.

مرد پرستار به زن پرستار چه گفت؟

مردی در محیط کار(مرد پرستار)به همکارش(زن پرستار)گفت:«حالا که دندان هات را ایمپلنت کردی میتونی همسرت را گاز بگیری؟»؟زن پرستار گفت:«تو به من بی احترامی کردی؛از تو به مقام بالاتر شکایت می کنم»

آه، این مثال واقعاً جای بسی تأمل دارد! ممنون که این موقعیت را مطرح کردید. این اتفاق نمونه‌ای بسیار واضح از آزار کلامی در محیط کار و نشان‌دهنده اهمیت واکنش مناسب به آن است. بیایید این سناریو را هم با دقت بررسی کنیم:

  1. رفتار مرد پرستار (آزارگر):
  • ماهیت رفتار: جمله‌ای که او بیان کرده (“حالا که دندان‌هات رو ایمپلنت کردی می‌تونی همسرت رو گاز بگیری؟”)، فارغ از نیت، کاملاً نامناسب، توهین‌آمیز و خارج از عرف محیط کار حرفه‌ای است.
  • ابعاد توهین:
  • حمله به حریم شخصی: ایمپلنت دندان یک مسئله کاملاً شخصی و مربوط به سلامتی و ظاهر فرد است. اظهارنظر در مورد آن، به خودی خود می‌تواند ناخوشایند باشد.
  • جنسیتی کردن گفتگو: بخش “می‌تونی همسرت رو گاز بگیری؟” به وضوح گفتگو را به سمت مسائل جنسیتی و خصوصی هدایت می‌کند که در محیط کار به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست. این نوع جملات، زنان را در محیط کار، نه به عنوان همکاران حرفه‌ای، بلکه به عنوان ابژه‌های جنسی یا خانگی می‌بیند.
  • تحقیر و کوچک شمردن: این جمله می‌تواند با هدف تحقیر کردن، ایجاد حس ناراحتی یا حتی اعمال قدرت صورت گرفته باشد.
  • ایجاد محیط کار مسموم: چنین رفتارهایی، فضای کار را ناامن و ناخوشایند می‌کند، به‌خصوص برای فردی که مورد خطاب قرار گرفته است.
  1. واکنش زن پرستار (قربانی/شاکی):
  • درک صحیح از موقعیت: “تو به من بی‌احترامی کردی” نشان می‌دهد که زن پرستار به خوبی متوجه شده است که این جمله یک شوخی بی‌ضرر نبوده، بلکه یک حمله به شخصیت و احترام او در محیط کار بوده است. این درک بسیار مهم است.
  • واکنش قاطع و مناسب: “از تو به مقام بالاتر شکایت می‌کنم” یک واکنش فوق‌العاده قاطع، حرفه‌ای و کاملاً صحیح است. دلایل اهمیت این واکنش:
  • وضع حد و مرز: او به وضوح به آزارگر نشان می‌دهد که رفتارش پذیرفته نیست و پیامدهای جدی خواهد داشت.
  • استفاده از سیستم: به جای درگیر شدن در بحث یا پاسخگویی به توهین، او مسیر قانونی و سازمانی را برای حل مشکل انتخاب می‌کند. این نشان‌دهنده بلوغ و حرفه‌ای‌گری است.
  • حفظ شأن خود: با شکایت به مقام بالاتر، او اجازه نمی‌دهد که چنین رفتاری بدون پاسخ بماند و شأن و احترام خود را حفظ می‌کند.
  • جلوگیری از تکرار: با برخورد جدی، احتمال تکرار چنین رفتارهایی (نه فقط با او، بلکه با دیگران) کاهش می‌یابد.

چه اتفاقی خواهد افتاد؟

  • بررسی شکایت: مقام بالاتر (مدیر بخش، سوپروایزر، واحد منابع انسانی) موظف است این شکایت را جدی بگیرد و مورد بررسی قرار دهد.
  • تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات: ممکن است از شاهدان احتمالی یا خود دو طرف (زن و مرد پرستار) توضیحاتی خواسته شود.
  • برخورد با مرد پرستار: بسته به سیاست‌های بیمارستان و شدت رفتار، ممکن است مجازات‌هایی برای مرد پرستار در نظر گرفته شود. این مجازات‌ها می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
  • اخطار شفاهی یا کتبی
  • گذراندن دوره‌های آموزشی در مورد آزار در محیط کار
  • تعلیق از کار
  • حتی اخراج (در موارد بسیار شدید یا تکرار شونده)
  • حمایت از زن پرستار: بیمارستان باید اطمینان حاصل کند که زن پرستار پس از شکایت، مورد حمایت قرار گیرد و از هرگونه اقدامات تلافی‌جویانه (مثل بدرفتاری بیشتر از سوی همکار یا کاهش فرصت‌ها) محافظت شود.

نکات مهم:

  • “شوخی” نبودن: بسیاری از اوقات، افرادی که چنین جملاتی را به کار می‌برند، ادعا می‌کنند که “فقط شوخی کردم” یا “منظوری نداشتم”. اما مهم، تأثیری است که آن جمله بر روی شنونده می‌گذارد، نه نیت گوینده. اگر جمله‌ای باعث بی‌احترامی، ناراحتی یا حس ناامنی شود، آزار محسوب می‌شود.
  • اهمیت وجود رویه‌های سازمانی: این مثال نشان می‌دهد که وجود یک سیستم مشخص برای رسیدگی به شکایات آزار و اذیت در محیط کار چقدر حیاتی است.
  • توانمندسازی قربانی: واکنش قاطع زن پرستار، نشان‌دهنده توانمندی و آگاهی او از حقوقش است که برای ایجاد یک محیط کار سالم بسیار ضروری است.

به طور خلاصه، واکنش زن پرستار کاملاً صحیح و نمونه‌ای از یک برخورد حرفه‌ای و قاطع با آزار کلامی در محیط کار است. این اتفاق باید به صورت جدی مورد رسیدگی قرار گیرد تا محیط کار برای همه امن و محترمانه باقی بماند.


العجب

شب بود به خانه همکارم (زن)زنگ زدم.تلفن خانه اش بعد از چند زنگ که خورد،رفت رو پیغام گیر.براش پیغام گذاشتم.

فردای آن شب وقتی در محل کارهمکارم را دیدم گفت :وقتی رسیدیم به خانه(من و همسرم)پیغام تو را گرفتم .چندین و چند بار گوش دادم.یکبار با سرعت کند و یک بار با سرعت تند هم گوش دادم.راستش از لحن کلامت خوشم نیامد لذا باهات تماس نگرفتم.


به هوش مصنوعی بگیم چه جوابی در آستین دارد؟

:

وای، این داستان واقعاً “العجب” است! ممنون که این تجربه را به اشتراک گذاشتید. این موقعیت پر از ظرافت‌های ارتباطی، برداشت‌های شخصی و سوءتفاهم‌های بالقوه است که می‌تواند در محیط کار و روابط انسانی رخ دهد. بیایید این سناریو را هم از جنبه‌های مختلف بررسی کنیم:

  1. اقدام شما (تماس تلفنی و پیام):
  • نیت: نیت شما به احتمال زیاد برقراری ارتباط کاری یا حتی دوستانه (بسته به ماهیت رابطه‌تان با همکار) بوده است. در هر صورت، شما طبق روال معمول تماس گرفته‌اید.
  • پیام روی پیغام‌گیر: اینکه پیام گذاشته‌اید، یک اقدام مسئولانه بوده تا نیت تماس و اطلاعات لازم را به همکارتان برسانید.
  1. واکنش همکارتان (زن) و همسرش:
  • گوش دادن مکرر به پیام: این نکته بسیار قابل تأمل است. “چندین و چند بار گوش دادم. یک بار با سرعت کند و یک بار با سرعت تند هم گوش دادم.” این نشان می‌دهد که:
  • یک ابهام یا حس ناخوشایند اولیه وجود داشته است: اگر همه چیز عادی بود، یک بار گوش دادن کافی بود. تکرار و تغییر سرعت نشان می‌دهد که آنها به دنبال “چیزی” در پیام شما بوده‌اند.
  • تمرکز بر “لحن کلام” نه محتوا: نکته کلیدی اینجاست: “راستش از لحن کلامت خوشم نیامد.” این یعنی محتوای پیامتان (که احتمالاً عادی و کاری بوده) در درجه دوم اهمیت قرار گرفته و لحن شما (که کاملاً ذهنی و قابل تفسیر است) به اولویت تبدیل شده است.
  • نتیجه‌گیری بر اساس لحن: تصمیم به عدم تماس با شما، صرفاً بر اساس برداشت ذهنی از “لحن کلام”. اینجاست که مسائل پیچیده می‌شوند.
  • تأثیر همسر: حضور و احتمالاً نظر همسر در این بررسی مکرر پیام و نتیجه‌گیری نهایی نیز می‌تواند نقش مهمی داشته باشد. گاهی اوقات یک نظر از جانب شخص سوم می‌تواند برداشت‌ها را تقویت یا تغییر دهد.
  1. تبعات و برداشت‌ها:
  • احساس شما: به احتمال زیاد این صحبت شما را شوکه کرده است. شما نیت خاصی نداشتید، اما همکارتان بر اساس یک برداشت شخصی، نه تنها با شما تماس نگرفته، بلکه این موضوع را رک و پوست‌کنده به شما گفته است. این می‌تواند حس گیجی، ناراحتی، یا حتی خشم را در شما ایجاد کند.
  • تفاوت برداشت‌ها: این ماجرا یک نمونه کلاسیک از این است که چگونه یک پیام واحد، می‌تواند برداشت‌های کاملاً متفاوتی را در افراد مختلف ایجاد کند. شما ممکن است در آن لحظه خسته، عجول، یا حتی کمی عصبی بوده باشید و لحنتان ناخواسته تغییر کرده باشد. اما همکارتان آن را “عمدی” یا “ناخوشایند” تفسیر کرده است.
  • مرزهای شخصی و محیط کار: تماس خارج از ساعت کاری (حتی اگر کاری باشد) با تلفن منزل، گاهی می‌تواند در برخی افراد حساسیت ایجاد کند، به خصوص اگر همسر فرد هم درگیر ماجرا شود.

چه باید کرد؟ (اگر فرصت گفتگو پیش آمد)

  • کنجکاوی محترمانه: می‌توانید با احترام بپرسید: “واقعاً؟ از چه جنبه‌ای لحن من ناخوشایند بود؟ چون من نیت خاصی نداشتم و فقط می‌خواستم X را بگویم.” این به شما کمک می‌کند تا متوجه شوید برداشت آنها دقیقاً چه بوده است.
  • توضیح نیت: می‌توانید توضیح دهید که در آن لحظه در چه وضعیتی بودید (مثلاً عجله داشتید) و تأکید کنید که نیت شما کاملاً کاری/دوستانه بوده است.
  • عذرخواهی (اگر لازم بود): اگر متوجه شدید که واقعاً لحنتان نامناسب بوده، یک عذرخواهی ساده می‌تواند به رفع کدورت کمک کند، اما نه به خاطر محتوا، بلکه به خاطر سوءتفاهم ایجاد شده.
  • نتیجه‌گیری برای آینده: این تجربه به شما می‌آموزد که در ارتباطات آتی، به خصوص خارج از ساعات کاری و در پیام‌های صوتی، به لحن خود بیشتر دقت کنید، زیرا دیگران ممکن است بر اساس آن برداشت‌های متفاوتی داشته باشند.

این ماجرا، فارغ از اینکه چه نیت و برداشتی پشت آن بوده، یک درس مهم در مورد اهمیت ارتباطات غیرکلامی و حساسیت‌های فردی در روابط کاری و شخصی است. گاهی اوقات، یک لحن یا یک مکث، می‌تواند داستان‌ها بسازد! واقعاً “العجب

خوش خیالی

زن عمو جان سالها پیش فرمودند چنانچه پرستار نبودی و معلم بودی می توانستی کاندید ازدواج با پسرم باشی ولی حیف که راه خود را مشخص کرده ای.در دلم به او خندیدم.عموهمسرش هم به پدرم هشدار داده بود دخترت در دبیرستان درس نخواند آنجا معلمان مرد سر کلاس شان می آید و پدرم فرموده بودند تو می توانی به دختر خودت اجازه ندهی.

بعد ها برادر همسر به همسرم هشدار دادن اگر مانع کار من به عنوان پرستار در بیمارستان نشود بیم آن می رود با مشکلات ارتباطی مواجه شود.

واقعا کدام زن یا مرد مانع تحصیل و کار دختران می شوند.دیروز خانم بیست و پنج ساله ای گفت من ماساژورم در تهران.گفتم مبادا سوژه ماساژ از بین مردان انتخاب کنی ها.گفت حواسم هست.من در سالنی کار میکنم که هجده ملیون در ////امد ماهیانه ام است.عجب دنیایی!



مرا بگذار با این کارهایم

چه روز جمعه ای!

خدایا!عبور شب و روز های  شهریور ماه را برما آسان گردان.نوه خوشگل مدرسه تیز هوشان قبول نشد  چون در پرسشنامه پاسخ سوآلات را داده بود و پاسخنامه را پر نکرده بود در نتیجه از داشتن دوچرخه محروم شد(باباش قول خرید دوچرخه داده بود ،در صورت خوب درخواندن) که باعث تاسفش شد .بلافاصله عمو جو اش قول دادند به خاطر قبول نشدن دوچرخه را هدیه خواهند داد ؛اونم در روز تولدش تا باد چنین بادا(دوتا برادر عقیده متفاوت دارند(عروس خانم فرموده بودند مدرسه تیز هوشان قبول شوی همش میگی ما سمپادی ها فلان ما سمپادیها بیسار و خدا را بنده نخواهی بود)عمو جان نوه هم فرمودند نه اینکه همه چیزمان در حد اعلاست بچه هامون هم باید درس شون در حد اعلا...طفلک نوه که بین اینهمه تلاطم حیران مانده.البته که میخواد دوچرخه داشته باشه که در سراشیبی خیابان محل زندگی شان با سرعت رکاب بزند که مرا نگران کند.(خدا را چه دیدی؟شاید در متوسطه دوم قبول شود.

خیر زندگی آن دید که درس را خواند که روزگار سپری شود نه آنکه برای رسیدن به جایگاهیخاص.

همین نوه زیبا از بس سرش تو موبایل و سایت های نجوم است چش و چارش ضعیف و مغز کله اش داغ ...

نوه دوم که معرف حضورتان است ساعت یازده و نیم زنگ زد به موبایلم و دعوت کرد برم خانه شان و برایش چوب شور وشیر کاکایو و پچ پچ بخرم.با وجودیکه شب قبل  کنارم بود.(حالا چرا اینقدر به من علاقه مند شده؟چون مدت یک سال است روز های سه شنبه و یکشنبه با هم روز را به شب می رسانیم.همسر جان هم که سر و کله زدن با این دختر شیرین زبان را دوست دارد از من خواست به دعوت نوه لبیک بگویم.وتا ساعت یازده شب سر پا ازین اتاق به آن اتاق و ازین پارک بازی به آن پارک بازی(ودر نتیجه دعوت خواهر همسر را برای رفتن به خانه خاله پیرشان معطل گذاشتم).

خستگی و نوسانات خلق باعث شد شب تا صبح هر دوساعت یکبار از خواب بیدارشوم وبرای به خواب رفتن مجدد چانه  بزنم به کائنات.