نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

قصه تنها زن صیاد در بندر دیر/ وقتی دریا ناجی می‌شود


عاتکه عالیزاده در بندر دیر استان بوشهر به عنوان تنها صیاد زن معروف شده است.

 او هر روز برای ماهیگیری کنار دریا می‌رود. 

خودش می‌گوید ۶ سال پیش تماشای ماهیگیری بچه‌ها او را به فکر انداخت که صیادی را تجربه کند و حالا به لطف همین تجربه توانسته با روزهای غم‌انگیز افسردگی و داروهایش خداحافظی کند. 

عاتکه می‌گوید که دریا پناه و درمانش شده 

و حالا با افتخار تنها زن ماهیگیر بندر دیر است.

تجربه ۶ ساله ماهیگیری

با لهجه شیرین جنوبی قربان صدقه می‌رود و به رسم مهمان‌نوازی ما را به خانه‌اش دعوت می‌کند.

 عاتکه عالیزاده در محله سیدصفا متولد شده؛ ۵۹ سال پیش. او می‌گوید: «زایشگاه و بیمارستان نبود. من هم در خانه به دنیا آمدم. خوشحالم که اهل سیدصفا هستم. مردمانی با صفا و خوش‌اخلاق دارد.» 

عاتکه دو دختر دارد. داماد و نوه‌های دوقلویش از صیادان بندر دیر هستند. همسرش به رحمت خدا رفته و دست روزگار از ناملایمات زندگی کم و کسری برایش نداشته و چند سالی افسردگی را برایش رقم زده. روایت حال خوش این روزهای عاتکه با دریا گره خورده‌است.

او می‌گوید: «می‌دانی افسردگی چیست؟

 یک بیماری که نمی‌توانم برایت بگویم چطور رنگ روزهای زندگی مرا سیاه کرده بود.

 یک روز بی‌حال و حوصله کنار دریا نشسته بودم. تعدادی بچه‌ بازی می‌کردند. قلاب ماهیگیری کوچکی داشتند و ماهیگیری تمرین می‌کردند. فکری به ذهنم رسید. آمدم خانه و به نوه‌هایم گفتم برای من هم قلاب ماهیگیری و خیط (نخ ماهیگیری به زبان محلی) بخرید. همگی مخالفت کردند که ماهیگیری کار آسانی نیست و فوت و فن خودش را دارد.» اما عاتکه کوتاه نیامد و روز بعد با قلاب ماهیگیری راهی بندر شد.

 از آن روزگار ۶ سال می‌گذرد.

درمان دریا

عاتکه ادامه صحبتش را با حدیثی از امام کاظم (ع) پی می‌گیرد و می‌گوید: «ایشان فرمودند که نگاه کردن به آب روان نور چشم را زیاد می‌کند. من هم وقتی برای ماهیگیری می‌رفتم، ساعت‌ها به دریا نگاه می‌کردم. کم‌کم شروع کردم به حرف زدن با دریا. دست‌کم ۳ تا ۴ ساعت برای صید کنار دریا می‌نشستم. گاهی دست خالی برمی‌گشتم و گاهی هم چند ماهی صید می‌کردم. روز بعد دوباره با دریا درد دل می‌کردم.»

ماهیگیری عاتکه هر روز ادامه داشت تا خودش و اطرافیان متوجه یک تغییر در او شدند. 

می‌گوید: «دلم روشن شد و از تاریکی افسردگی خبری نبود. دریا درمانم شد. روزی‌رسانم شد. حالا همه اهالی می‌دانند که من هر روز برای صید به بندر می‌روم و چه افتخاری بالاتر از اینکه تنها زن ماهیگیر بندر دیر من هستم.»

از دریا خسته نمی شوم

برای عاتکه که در بندر بزرگ شده، فوت و فن ماهیگیری بسیار آسان است.

او می‌گوید: «میگو را به قلاب سر خیط می‌بندم و دورش را با خمیر می‌پوشانم. قلاب را در دریا می‌اندازم و در سکوت دریا به انتظار می‌نشینم و بهترین لحظه‌های زندگی را تجربه می‌کنم.

 گاهی مردان ماهیگیر به من می‌گویند تو بیشتر از ما صید کردی.»

عاتکه برای رفتن به نقاط دورتر دریا و تجربه صید به نوه‌هایش اصرار می‌کند، اما می‌گوید: «به من می‌گویند کجا می‌خواهی بیایی ننه! خسته می‌شوی. اما بالاخره یک روز همراهشان می‌روم. عشق من به دریا تمام نمی‌شود.» 

عاتکه ماهی‌های صید خودش را به خانه می‌آورد و قلیه‌ماهی درست می‌کند. گاهی هم ماهی‌ها را به در و همسایه می‌دهد.

اخبار هواشناسی را گوش می‌کنم

گوش دادن به اخبار هواشناسی ،عادت هر روز صبح عاتکه است. 

می‌گوید: «باد شمال که بوزد ماهی‌ها کنار ساحل می‌آیند. باد شرجی که باشد از صید خبری نیست. هواشناسی که هشدار دریایی صادر کند سراغ ماهیگیری نمی‌روم. دریا خطرات خودش را هم دارد. او از سونامی سال ۱۳۹۵ یاد می‌کند. اتفاقی ‌بی‌سابقه در بندر دیر که آب دریا تا ارتفاع ۳ متری به ساحل هجوم آورد و بیش از یک کیلومتر در شهر پیشروی کرد.

 عاتکه می‌گوید: «آب تا حیاط خانه ما آمده بود. ماهی‌ها هم آمده‌بودند. اخبار گفت ۵ نفر کشته شدند. برای همین می‌گویم دریا با همه محبتش خطراتی هم دارد.»


داوطلبانه

سال پنجاه و نه(۵۹)به عنوان کمک پرستار اعزام شدم جبهه(خط مقدم),صالح آباد /ایلام. نامزدم برام نامه نوشت ،صد نامه نوشتم و جوابی ننوشتید،اینهم که جوابی ننویسید جواب است. و من هنوز نمی دانم جواب ننوشتن دیگه چگونه جوابی است.

نیکی که از حد بگذرد

دیشب در خواب دیدم دارند موهامو به رنگ طلایی در میارن(مشاطه ها دور و برم سه چهارتایی).

دیشب به همسر داشتم می گفتمم خانم همسایه که همسرش به رحمت خدا رفته میگه اجازه بده تو را در آغوش بگیرم گرم ،گرم و من بدم آمد.در حالیکه 20 ثانیه در آغوش گرفتن کسی به تو آرامشی خاص میده(اکسی توسین در بدن ترشح میشه).طفلک گناه داره دارای فرزند بیمار روانی است و همسرش هم به طرز غم انگیز مرده.

نوه ها شیرین(همچون قند/عسل)اند

تو اتوبوس به سوی مرکز خرید و بعد کمی پیاده روی برای سلامتی کاهش یافته ام،شاید بیاد بیاورم روز های اوج احساس سلامتی  ام را.

دیروز آرزوی دیدار نوه قند و عسلی ام براورده گردید و  از نه(۹) صبح تا نه (۹)شب...ولی امروز می بینم خیلی خسته ام.چرای آن را نمی دانم.ولی روحم شاده.

الا یا ایها الساقی

ادر کاسا و ناول ها

که عشق اسان نمود اول

ولی افتاد مششششکلها

سال دو هزار  بود(میلادی)که توی یک گروه (ایران بحث)دیدم نوشته عشق چیست؟عاشق کیست و...

کتاب حافظ(غزلیات)را باز کردم تا یه شعر بنویسم و من نیز حرفی زده باشم.

کار رسید به جایی که یه جزوه شده بود،وقتی پرینت گرفتم.

مس وجودت را طلا میکنه عشق.(سعدی)و(حافظ).

ادبیات مون لیلی و مجنون ،ویس و رامین،وامق و عذرا،خسرو وشیرین را از زبان شعرا خوندم.

عشق دختر ترسا چه کرد با شیخ(زنار پاره کرد).