صبح روز شنبه عازم هستم به سوی مرکز دیابت برای دستورات پزشک خاص خودم.صبحانه را آماده کرده ام روی میز برای همسر .بعضی داروهامو خورده ام بعضی را می برم و ناهار امروز هم که باقی مانده شام روز پنج شنبه(از مهمانی نوه ها و پسر وعروسم)دارم.تا عصر امروز میخواهم کلی کار کنم تا وقتی دوشنبه پسر و عروس(دومی) از تهران می رسند،متوجه تنبلی هام نشوند .خونه باید زیبا به نظر شان برسد و ندانند من اهل تمیز کاری چندان نیستم.خدا رحمم کند بتوانم بر خستگی یا تنبلی فائق آیم.و دیدار بعد از یک ماه خوشایند باشد.
تو بخش بستری بود.دختر پزشکش آورده بودش.تو روخانه داشته ظرفاشو میشستهاست.آب روان را پاک می دونسته.از روی پل الاغی عبور می کنه.ظرفا را دوباره می شوره. و چندین فقره عبور و مرور دیگر باعث می شود شستن ظرفا تکرار بشه و طول بکشد(بیش از حد معمول).
عزیز دل من ،نوه جون از مهد کودک خود تعریفای خوب می کنه.بالاخره عادت به رفتن کرد.
کاش وبلاگ ها تاب بیارند با این تغییرات.
(امروز ) روز من از ساعت 4 شروع شده .از خواب که بیدار شدم خواستم بنویسم خواب دیده ام مامان اومده بود تو خوابم تا با هم بریم جشنی که براش لباس های قشنگ تن کرده بودم.ساعت داروهامو (هر دوازده ساعتی ها را)گذاشته ام 4 صبح و 4 عصر تا سر در گم نشوم.
تا اومد صبح و ساعت 7 بشه و بروم پیاده روی کارایی را کردم که نفع شخصی داشت برام (در خدمت جسم و جانم).
صبحانه همسر را آماده رو میز چیدم و زدم بیرون از خونه.الان که اینجا نشسته ام دارم تلاش می کنم برسونم خود را به تهیه ناهار چون سر ساعت دوازده باید کلینیک و مطب پزشک مغز و اعصاب باشم.این ماه سوم است ویزیت میشم و تا حالا دویست قرص لوو دوپا خورده ام هر هشت ساعت یکی (125میلی)
چه روز خوبی بود!
دعوت بودیم خانه برادر همسر به صرف شام(صد البته قابلمه پارتی و آنهم فقط استانبولی پلو).
همین جاری خانوم بودند که دو ماه پیش امر فرمودند :(ببخشید پیشنهاد داد)گرد همایی های برادران باید هر ماه در منزل یکی از آنها به صرف شام والبته باهمت همسر های برادران ترتیب داده شود مبادا دوری ها باعث شکاف بین آنها شود(بعد از فوت مادرشان).
من همیشه مخالف هستم مهمانی بروم و بیشتر از آن مخالفم آشپزی کردن با خانوم ها باشد برای گرد همایی ها(چون جمعیت بیست تا 25 نفره اند.اما چون بنده به نا آشپز بودن در فامیل مشهورم و البته مفتخرهم هستم،همسر جان تقبل فرمودند این بار غذای پیشنهادی خانم ها را برای دو خانواده خودمان و پسرمان(همو که متاهل ودارای فرزند است ) آماده فرمایند.با افتخار بهترین قابلمه غذا را ما برده بودیم.چرا؟چون همسر در پختن این نوع غذا (استانبولی پلو )ماهر هستند.
دومین مقام از آن خانم صاحبخانه یعنی همسر محترم برادر همسر و به ترتیب 4 تا خانوم دیگر.