لُنْبَک در شاهنامه نام مردی است فقیر و تنگدست امّا جوانمرد و بخشنده، که از راه آبکشی (حمل مشک آب و فروش آب به رهگذران) روزگار میگذرانید. او از اهالی جهرم بود و در شاهنامه از داستان برخورد او و بهرام گور یاد شدهاست.[۱]
بهرام گور چون شرح سخاوت و گشادهدستی لنبک را علیرغم فقر و تنگدستیاش شنید، برای آزمودن او فرمان داد تا در شهر کسی از وی آب خریداری نکند. سپس خود در هیئت سرداری که از سپاه ایران دور ماندهاست، به سرای لنبک شتافت و از وی خواست تا او را بپذیرد.
بهرام سوار بر اسبی لاغر و نحیف در خانه لنبک را کوبید و لنبک بی آنکه بداند او کیست، وی را پذیرا گشت. روز نخست تمام درآمد آبکشی خویش را خرج وی کرد. روز دوّم چون کسی از او آب نخرید، پیراهن خویش را فروخت تا پذیرایی از مهمان را فراهم نماید؛ و سرانجام روز سوّم مشک آب خود را[۲] گرو نهاد و به خواهش و تمنّا از بهرام خواست تا مهمان او باشد، که بهرام نپذیرفت.
بهرام سپس از سرای لنبک آبکش به خانه براهام رفت که با وجود توانگری مردی سخت خسیس و لئیم بود، و بهرام را به سختی در دالان خانهاش جای داد، او را هیچ خوراک و نوشابی نداد و به رُفتن سرگین اسبش نیز پیمان گرفت. بامداد روز بعد، چون شاه به دربار بازگشت، فرمان داد تا لنبک و براهام را به دربار احضار نمایند، آنگاه پادشاه دستور داد اموال و دارایی براهام را ستانده و همه را به لنبک و دیگر درویشان و تهیدست تقسیم نمایند. فردوسی در شاهنامه اینگونه به توصیف لنبک سخاوت پیشه پرداختهاست:
یکی از القابی که مامان به هنگام خشم برایم به کار می برد چش سفید و یه به عبارت دیگر خیره سر بود.
هیچگاه معانی آنها را نفهمیدم ولی چون مامان از سر خشم میگفت ترش می کردم.می دانستم میخوام کاری را بکنم که خودم می پسندم و نظر مامان برام مهم نیست.اساسا نظر هیشکی برام مهم نبود به روش خودم می خواستم کاری را انجام دهم.
موضوع ازدواج پسرجان پیش اومد و از اینکه باید نظر دیگران را هم اعمال کنم احساس فشار کردم.
لذا کارم به اورژانس بیمارستان کشید و خجالت کشیدم که پسرم در روزهای شاد زندگیش ترسید مبادا بلایی سر مامانش بیاد.
https://www.mizanonline.ir/fa/news/4762119/%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86
به سلامتی ، گیتا وحید دانشجوی سالهای قبل ام در رشته اتاق عمل ، موفق شد مدرک داروسازی خود را از دانشگاه شیراز دریافت کند و لقب خانم دکتر وحید را یدک بکشد . امیدوارم به زودی ازدواج هم بکند ، گرچه خبر ندارم آرزوی ازدواج کردن دارد یا نه.