نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

چش سفید و خیره سر

یکی از القابی که مامان به هنگام خشم برایم به کار می برد چش سفید و یه به عبارت دیگر خیره سر بود.

هیچگاه معانی آنها را نفهمیدم ولی  چون مامان از سر خشم میگفت ترش می کردم.می دانستم میخوام کاری را بکنم که خودم می پسندم و نظر مامان برام مهم نیست.اساسا نظر هیشکی برام مهم نبود به روش خودم می خواستم کاری را انجام دهم.

موضوع ازدواج پسرجان  پیش اومد و از اینکه باید نظر دیگران را هم اعمال کنم احساس فشار کردم.

لذا کارم به اورژانس بیمارستان کشید و خجالت کشیدم که پسرم در روزهای شاد زندگیش ترسید مبادا بلایی سر مامانش بیاد.

نا داستان نویسی

https://www.mizanonline.ir/fa/news/4762119/%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86

موفقیت شما نیز آرزوی منست

به سلامتی    ،       گیتا وحید دانشجوی سالهای قبل ام در رشته اتاق عمل   ،   موفق شد مدرک داروسازی خود را از دانشگاه شیراز دریافت کند و لقب خانم دکتر وحید را یدک بکشد . امیدوارم به زودی ازدواج هم بکند ،   گرچه خبر ندارم آرزوی ازدواج کردن دارد یا نه.

سنگ تمام 

میگه عزیز دلم بود بوسه بارانش می کردم از دل و جان می پرستیدمش براش سنگ تمام گذاشتم ولی نا سپاسی کرد و دردناک ترین زخم ها را به من زد

روز ۶ اسفند مراسم جشن عقد پسرم در رروز برفی تهران برگزارذ شد.

بعد دو روز عازم اصفهان شدیم