یکی از القابی که مامان به هنگام خشم برایم به کار می برد چش سفید و یه به عبارت دیگر خیره سر بود.
هیچگاه معانی آنها را نفهمیدم ولی چون مامان از سر خشم میگفت ترش می کردم.می دانستم میخوام کاری را بکنم که خودم می پسندم و نظر مامان برام مهم نیست.اساسا نظر هیشکی برام مهم نبود به روش خودم می خواستم کاری را انجام دهم.
موضوع ازدواج پسرجان پیش اومد و از اینکه باید نظر دیگران را هم اعمال کنم احساس فشار کردم.
لذا کارم به اورژانس بیمارستان کشید و خجالت کشیدم که پسرم در روزهای شاد زندگیش ترسید مبادا بلایی سر مامانش بیاد.
https://www.mizanonline.ir/fa/news/4762119/%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86
به سلامتی ، گیتا وحید دانشجوی سالهای قبل ام در رشته اتاق عمل ، موفق شد مدرک داروسازی خود را از دانشگاه شیراز دریافت کند و لقب خانم دکتر وحید را یدک بکشد . امیدوارم به زودی ازدواج هم بکند ، گرچه خبر ندارم آرزوی ازدواج کردن دارد یا نه.