نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

موضوع انشا

جوانتر بودم خیلی دوست داشتم بتوانم پیرامون یک کلمه ساعتها فکر کنم و بنویسم.وقتی مجله اطلاعات بانوان را میخوندم با خود می گفتم خانم مشاور چگونه به ذهنش می رسد مشکل (گره) این خانم چگونه حل میشه؟امروزه می بینم اطلاعاتی باید داشته باشیم و فکر هم بکنیم.تمرکز کنم تا به یاد مان  آید.

خانمی به من گفت دانشجوی دکترا بوده ام در چین که چون آمده ام ایران و بازنگشته ام چین پایان نامه ام ...و ازین بابت عصبانیم که چرا فرزندمان و مراحل رشد و موفقیت  اش باعث شده من...در دو راهی مانده بود برود و خود را دریابد یا بماند و همچنان خشمناک باشد .راهی را نمی یافت که نه سیخ بسوزد  نه کباب.مادرش هم آمده بود خانه شان تا بتوانند با همفکری هم کاری کنند ولی نسبت به مادرش هم رفتار خصمانه داشت و مادرش با این توجیه که او الان ناراحت است حرفی نمی زد و از مقابله به مثل خود داری می کرد او را حین پیاده روی با مادرش در پارک دیدم که جسمش در کنار مادر قدم می زد ولی هندز فری در گوش و بی اعتنا به مادر حین پیاده  روی(و به مراتب زیباتر و جوانتر از مادر).تاسف خوردم که از دست من کمکی برنمی آمد به مادرش(که متاثربود)، بکنم.

نظرات 3 + ارسال نظر
حکیم بانو شنبه 29 دی‌ماه سال 1403 ساعت 10:05

شخصیت انسان ها فرق می کند
احتمالا شخصیت این دختر خانم شخصیتی است که وابسته به دیگران است، موفقیت ها مال خودش و ناکامی ها مقصر دیگران هستند

شخصیت خانم جوان با شخصیت مادر خودش هم زمین تا اسمان متفاوت بود.هرچه مادرش اجتماعی و گرم دختر جوان سرد و بی تفاوت.دلم برای مادرش می سوخت که همراهی اش میکند ولی او در دنیای خود است.دعا می کنم تا حالا بهتر شده باشد و مدرک دکترا را گرفته باشد و پسرش هم مادر را در کنار خود داشته باشد.

زهرا چهارشنبه 19 دی‌ماه سال 1403 ساعت 16:27

خدا به مادران صبر بده. خیلی وقته که فهمیدم چیزهای باارزشتر از مدرک هم وجود داره برای همین چند سال پیش پسرم رو تشویق کردم که از ارشد مهندسی دانشگاه دولتی شهر خودمون شیراز، انصزاف بده. و هیچوقت نه خودم نه پسرم افسوس نخوردیم. به جای ادامه تحصیل وارد عرصه کار شد خدا رو شکر.

راهنمایی مادرانه (ورود به بازار کار «کسب و کار »بهتر از ادامه تحصیل(برای کسب مدرک بالاتر)

سمیرا چهارشنبه 19 دی‌ماه سال 1403 ساعت 11:47

گاهی وقت ها ما انقدر درگیر مشغله هاییم که متوجه نمیشیم همون مادر خیلی باارزشتر از دلمشغولی هامونه

دختر متکبر در کنار مادر نگران دلسوز خود قدم می زد و نگران مادر خود نبود.و مادرش دعا می کرد دخترش از اندوه معطل ماندن پایان نامه رهایی یابد.با همسرش رفته بود چین .فرصت به دست آمده را دکترا شرکت کرده بود.کار همسر به پایان رسیده بود .نمانده بود کارخود را تمام کند.با همسر به ایران بر گشته بود .عصبانی و پشیمان.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد