جلسات روان درمانی حمایتی دوازده بار است و هر فرد لازم دارد تا سر نخ اختلالات عاطفی خود را پیدا کند ،نشست و برخاست تان با یه مشاور کار کشته و دلسوز باعث میشه به خود علاقه پیدا کنید ،گوهر وجود خود را قدر بشناسید .خوشبختانه گذرم افتاد به بخش روان پزشکی و مورد حمایت عاطفی قرار گرفتم و اگر دوازده جلسه حمایت می شدم امروز شما هم از در کنارمن بودن استفاده می کردید اما پنح تا شش جلسه درمان عاطفی خود را مدیون روان شناس با سابقه بخش مردان آقای علی اکبر کرمانی میدانم.همسرسان روان سناس خانم رمضانی هستند و دانشجویان فارغ التحصیل پنجاه سال قبل هستند.
وزیر بهداشت رفته نیکاراگوئه.تو تلوزیون دیدم راجع به واکسن چیزی می گفت بعد رفته هاوانا،(کوبا).
از همدان تا هاوانا(نمایندگان مجلس هم ۲۵ خرداد)
جواب آزمایشم را برداشتم رفت پیش دکتر آزرم (فوق تخصص خون شناسی از آمریکا)گفت:< ببین فعلا خوبی >
.و من آنقدر ساده لوح،که باورم میشه و در حالی که با دمم گردو می شکنم (ضرب المثل است در مثل مناقشه نیست)به سوی خانه سلانه سلانه آمدم.
صبح زود (ساعت هشت که زود نیست)هم که رفته بودم دکتر دیابت ببیندم و دارو برای دو ماه دیگه بنویسه(تامین اجتماعی غربال گری کرده و دیابت را برای پیشگیری از عواقب سوءآن )
خلاصه 15 تیر هم پزشک قلب یه بار دیگه بعد از سه ماه قلبم را چک(بررسی)میکند.(خواهد کرد اگر زنده بمونم تا اون وقت)
با وجودیکه در جوانی آرزو داشتم (الهی تب کنم شاید پ0رستارم تو باشی) یه تب ناقابل کنم ،حالا هر روز یه جایی از بدنم میگه:هی منو ببین(پس من چی؟)
خدا مامان را بیامرزد که دیابت کلیه هاش را...
و قلبش هم که سالها پیس میکر داشت
تیرویید (غمباد)را هم در سال 60 عمل کرده بود(در سن 46)..خدایا مادرم 40 سال بعد از عمل تیرویید دوام آورد ولی....
خلاصه که تا جوانیم از خود غافلیم تا پیر میشیم ...
قدر سلامتی را دانستن فقط هنگامی میسر می شود که خبر دهند دیگه سالم نیستی .البته داشتن سلامت صد در صد یک توهم است.هرکدام از ما کمی تا قسمتی بیماریم ولی هنوز از تک و تاه نیفتاده ایم.وقتی به کسی خبر می دهند فلان نقطه از بدنت دچار کم کاری یا نقصان شده باورش نمیشه دکترش را عوض میکند دوباره آزمایش میده معاینه از بدن خود را به حکیم واگذار می کنه چرا؟چون براش قابل تحمل نیست بداند عیب و ایرادی دارد.آخی خواهرم طفلک که در سنین کودکی خون دماغ میشد.طفلک مامانا که خبردار میشن بچه شون عیب و ایرادی پیدا کرده اشک مهمان چشماشون میشه.
سلام،با دعای خیر برای اهالی وبلاگستان روز خود را آغاز میکنم.
همه ما به خیرخواهی دیگران نیاز داریم.آنکس که برای ما خیر میخواهد در کمترین حالت قصد شر رسانی ندارد.اگر در پیشگاه پروردگار رو سفید باشد دعای خیر او ما را سود می رساند.
یه روز تو بخش روانپزشکی راه های غلبه بر خشم را آموزش دادم برای بیماران کمی بهبود یافته.دانشجویان هم بودند ،راه های غلبه بر خشم را هم سرچ گوگل کرده بودم و فقط جملات آن را دستکاری کرده بودم و همه را به خود نسبت داده بودم مثلا گفته بودم وقتی خشمگین میشیم ممکنه تلافی کر را تو دل کور در بیاریم منصف باشیم جا به حایی خشم درست نیست ما خود قربانیان اینگونه خشم ها هستیم بیاییم کمی فکر کنیم چه گناهی داره بچه مون که پناهی نداره؟وقتی از دست همسر مون عصبانی هستیم کاسه و کوزه را سرش بشکنیم؟فقط پناهی جز آغوش خودمان نداره می دونیم چاره ای نداره وبه خودمان پناه میاره.
مثلا خواسته بودم بومی سازی کنم(به زبان محاوره گفته باشم),بعد که چندین راه کار را آموزش دادم احساس کردم بیماران را خوش آمده (خوش شان آمده).گفتم به عنوان دستمزد م،دعای خیر کنید زیرا دعاهای شما مستجابه .نشان به ان نشان ،گیر و گرفتاری هایم در نوروز آن سال(جلسه مون اخرین روزهای اسفند بود)برطرف شده بود.
دعا کنید خانم زهرا کربلایی هم مشکلاتش حل شود زیرا گیر و گرفتاری دارد.
دعا کنید دانشجویان موفقیت تحصیلی نصیب شان شود.
دعا کنید بی خانمان ها ،سرپناه پیدا کنند.
دعا کنید بی همسر ها،ازدواجی موفق کنند.
دعا کنید گرفتاران در منجلاب فساد اخلاقی رهایی یابند.
دعا کنید گرسنه ها سیر شوند.
دعا کنید بیماران شِفا یابند.(اللهم اشف کل مریض)