یه روز تو بخش دیدم یه بیمار جدیدآورده اند که پرخاشگر نسبت به همسرش بوده .تا اینکه ساعت ده شد و شوهرش وارد بخش شد تا به اتاق روان شناس برود برای تکمیل شرح حال بیمار و ...
زن با دیدن شوهرش مث خروس جنگی خیز گرفت و چون اجل، بر سرشفرود آمد ریش های بلند مرد را در دستانش گرفت و سرش را محکم به دیوار بخش کوبید تا ان روز ندیده بودم زنی حریف مردی شود و او را همچون نان و پنیر یه لقمه چپ کند نگهبان مرد وارد ماجرا شد و مرد را از دست زن رهانید و پرستار بخش امپول به دست به بدن زن هالو پریدول پنج میلی تزریق کرد همراه با آکینتون ۲ میلی بنابر نسخه توصیه شده توسط روان پزشک مرد بیچاره که جلوی زنان بخش خجل شده بود مرتب در دفاع از زن می گفت دست خودش نیست به من بدگمان شده.از دکتر سوآل کردم این زن این زور را از کجا اورده ؟دکتر گفت ادرنالین خونش بالا رفته پس غده فوق کلیه اش بانی این زور اوست یه فکر اشتباه مثلا اینکه به زن همسایه نظر دارد)باعث شده ادرنالین بالا برود
آدرنالین به کبد دستور شکستن گلیکوژن را میدهد و تبدیلآن به گلوکز .بعد عضلات پرخون میشن انهم خون مملو از قند خون و زور زیاد شده مردمک ها تنگ می شود و ترشح اسید معده کم میشه.نیروها همه برای رویارویی فرد را آماده می کنند .
سلام
اینکه مرد، شرایط همسرش را درک کرده و رفتارش را توجیه میکند،کورسوی امید این ماجراست...
چقدر بد هست آدم همینه ی همسرش را در جمع بشکند
زن و مرد هم ندارد
بیماری بدبینی داشت این زن.
این روزها گویا خون من هم قندی شده
مراقب قضاوت های تان باشید
چه قدر ناراحت کننده است این شرایط
خیلی زیاد