کامنتم در « هنوز زندگی » را برای شما هم بگم.براش نوشته ام :(
امیدوا م دیشب خواب تون برده باشه.خوابای خوب دیده باشید.اسب ابلق سم طلای طبقه بالا تون ،دست از یورتمه رفتن برداشته باشه.بیادم آمد شبی ساعت دوازده و نیم از خواب بیدار شدم (۲۳سال پیش)،چون شب ها ساعت ده میخوابیدم تا بتوانم صبح ساعت شش بیدار شوم و بچه ها را راهی مدرسه کنم و خودم بکوبم برم خارج شهر ، بخش روانپزشکی،که دیدم صدای تحکم مرد و گریه های ریز ریز زن از طبقه بالا میاد.
رفتم درب خونه مردم را زدم گفتم :« نکنید این چنین ، من فردا باید در بخش سختی درس بدم.»مرد گفت :« از بس این زن عجق وجق لباس می پوشد مجبورم در خیابان کتک کاری کنم با متجاوزان به ناموس مردم»
بهش میگم :«خب کمی مطابق عرف بپوش,تو گوشاش مار است انگار.»
امان از جیغ و ویغ همسایه ها
به قول خودتون دیگه اسم اون مرد همسر نیست
امان ،امان،امان از دست بعضی
سلام رضوان جان .
کتک زدن مثل این می مونه که طلاق نامه رو تو دلت امضا کرده باشی . زنی که از مردی کتک می خوره هیچوقت مثل قبل دوستش نخواهد داشت .این فکری هست که تو سرمنه در مورد این قضیه .
در مورد پوشش حق با شماست . مطابق عرف باید پوشید . این خیلی مهمه .
مردی که به همسرش کتک نی زند آقا بالا سر است و همسر نیست.نظر اون آقا از زبان خودش بود که طبق عُرف لباس بپوش نظر من نبود
چه برخورد ضعیفی اون آقا با پوشش خانمش داشته. هر انسانی آزاده در مورد ظاهرش تصمیم بگیره. مرد حق نداره چیزی رو به همسرش تحمیل کنه. زن هم حق نداره چیزی رو به مرد تحمیل کنه. با کتک زدن مشکلات جامعه حل نمیشه. فقط مرگ و کینه دنبالشه
شب آدم از خواب بپره اونم با صدای گریه یه زن اسیر در دستان مرد.
رضوان جانم سلام
اسب ابلق سم طلا توی یکی از آهنگای قدیمیه که ویگن خونده.
ممنونم ازتون . می خواستم بگم اسکل اسم یه پرنده ایه که از لونه اش میره بیرون و بعد یادش میره لونه اش کجا بوده نمیتونه برگرده. در نتیجه من احساس سخیف بودن بهش ندارم. اون ادماییم که پای صحبتای اون اقا می نشستن ،حیف اسم اسکلو براشون بگیم.
خاطره آهنگ ویگن برام زنده شد.اُسکُل بودن دردناکه