با صدای بلند میخونه :
(یکی را دوست میدارم ،ولی افسوس ،او هرگز نمی داند.نگاهم می کند ،اما...)
آیا اگر کسی را دوست بدارید به او ابراز می کنید؟یا منتظر می مانید او خود پی ببرد؟
به طرف می گفت : << منو دوست نداری>>
جوابش میداد : << تو ذهن مرا میخوانی(علم غیب داری)؟>>
میگفت : <<نه معلومه، از روی حرکاتت.>>
می شنید : اتفاقا انتظار داشتم از روی حرکاتم پی برده باشی که دوستت دارم.
میگفت : خب من دوست دارم ، فریاد بزنی، که<< دوستت دارم>.
می شنید : <<آن وقت همچون خر مهره که در بازار بسیار است ارزش کلامم کم می شد>>.
میگفت :<< چه توجیهاتی از خودت در میاری !>>
می شنید :<< و تو چه ساده انگاری که از من حرف می خواهی نه عمل>>تا اینکه پای نفر سوم هم به قضیه باز شد
گفت :
<<دوستت نداره ،معلومه،اگر دوستت داشت ابایی نداشت فریاد بزندو بگوید :
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
پاسخ شنید :
خودم و خودش میدونیم
همین مرا بس که گفته :
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟
عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
چه قشنگ گفتی!
و دوست داشتن قشنگترین احساس هست...
گوارای وجودت دوست داشتن ها