نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

یک هفته گذشت

از آمدن همسر از تهران یک هفته ای گذشت آسان و آرام.داروهامو (نایابند)از هلال احمر گرفت.دوچرخه نوه ام را تعمیر کرد.درب منزل همسایه را که توسط آیفون باز نمی شد ،درست کرد.اسناد بیمه تکمیلی را تحویل اداره بیمه داد.خرید میوه و سبزی کرد.و کلی ناراستی های مجتمع را راست کرد.خدا برای من و دیگران به خصوص نوه ها و پسراش حفظش کنه.البته چاشنی همه اینا یه امر و نهی هایی هم کرد.میگه از اینکه دیگران تاییدم کنند خوش ات نمیاد .گفتم خودم هم در جاهایی تاییدت می کنم ولی احساس می کنم از منت گذاشتن سر من و دیگران خوش ات میاد .میگه:< دارندگی و برازندگی>.بی منت هم که نمیشه.<کاسه رود جایی، که قدح باز آید>.

<<مزد کارم چی میشه؟بی مزد که کار نمیشه>>مزد آن گرفت جان برادر ،که کار کرد.دوستش دارم،دوست داشتنیه،گرچه همه حرص هایی که از دستش خورده ام،در بیمار شدنم نقش داشته.گرچه از حرص دادن به من پشیمان میشه ،ولی باز تکرار میکنه.انگار شاکله وجودیش حرص دادن را هم داره و من باید بپذیرمش با همه ...

نظرات 3 + ارسال نظر
سمیرا پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 21:52

ان شاءالله زیر سایه هم بسلامتی و شادی زندگی کنید

ممنون

قره بالا پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 14:20 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

خدا واسه هم نگهتون داره

ممنون از دعای خیر شما

هنوز زندگی پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 12:05

کاسه رود جایی که قدح بازگردد...
چه خوب بود این. واقعا همینه ما یه کارایی می کنیم دیده بشیم و تاییدمون کنن.‌یجور مبادله است انگار.
اونجاییش بده که واسه این تایید گرفتن، از خودمون و نیازای اصلیمون بگذریم‌.
امیدوارم خدا به شما و همسر نازنینتون سلامتی و توان بده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد