خدا را شکر، مسافران کوچولوی ما، به سلامت از سفر باز آمدند.
هنوز چشمم به جمال شان روشن نشده فقط تماس تصویری گرفته اند که رسیده اند.
خدایا عزیزان مون را ، که روشنی چشم مان است ،حفظ کن.
خدایا !چقدر ما والدین در سرنوشت نوه ها بی اختیار یم.
سال ۷۱ دی ماه، مادر بزرگ فوت شد.کاش نرفته بودم سر کار.مادر بزرگ روزای پیری را تو خونه مادرم می گذرانید.من می دونستم برای مامان سخته از فرزند یکساله ام نیز مراقبت کند .مادر بزرگ اما مصر بود کار را رها نکنم .تصمیم سختی بود.عروس خانوم مامان ،به برادر بزرگم گوشزد می کرد، به مادرتان بیندیشید.به زانو در می آید.
در طول اشغال ایران، بریتانیا و شوروی تلاش کردند تا نفوذشان را در مناطق مربوط به خود تقویت کنند. متفقین شبکه ریلی ایران را تحت کنترل درآورده و با نیمی از کامیونهای دولتی و خصوصی ایران قرارداد بستند، درنتیجه ۷۵ درصد از ظرفیت توزیع موادغذایی کشور را در اواسط برداشت سال ۱۳۱۹ مصادره کردند. ظرفیت حمل و نقل باقی مانده به دلیل محدودیت واردات قطعات یدکی به سرعت غیرقابل استفاده شد.[۳] این امر تجارت داخلی و خدمات اجتماعی را مختل کرد و هزینههای زندگی را بیش از۷۰۰ درصد افزایش داد.[۴] پس از برداشت بد محصول در سال۱۳۲۰، قحطی، جنوب تحت اشغال بریتانیا را فراگرفت.[۵] دولت انگلیس قول داد مقدار مورد نیاز غله را تأمین کند، اما نتوانست این کار را انجام دهد و وقتی دولت ایران برای کمک به ایالات متحده مراجعه کرد، وعده کمک حتی پس از چندماه مذاکرات هرگز محقق نشد.[۶] لوئیس دریفوس دیپلمات آمریکایی ابتدا به دولت ایالات متحده گزارش داد که وضعیت غذا وخیم است، اما او به زودی نسبت به کمبود گندم ابراز تردید کرد و توصیه کرد که آمریکا باید از ایستادگی انگلیس حمایت کند و از ایران بخواهد قبل از تکیه بر واردات متفقین به مردم خود کمک کند.
دولت بریتانیا دلیل این وضعیت را احتکار، توزیع ناکارآمد و سیستم حمل و نقل نامناسب میدانست، اما واشینگتن گمان میبرد که بریتانیا عمداً در عرضه مواد غذایی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود تعلل کردهاست.[۷] در همین حال، شوروی انتقال مواد غذایی از شمال را ممنوع کرد، ادعا کرد که به منابع مردم و سربازانی که با آلمانیها میجنگند نیاز دارند و سوءمدیریت بریتانیا را عامل قحطی میدانست زیرا شرایط مشابهی درمناطق تحت کنترل شوروی وجود نداشت. مردم ایران متفقین را به غارت کشور و سوق دادن ایران به سمت تورم و گرسنگی متهم کردند.[۸] در دسامبر۱۳۲۰ تظاهرات علیه کمبود مواد غذایی در تهران به امری روزمره تبدیل شد و در نهایت به شورش منجرشد.[۹]
حدود دو هفته بعد، نخستوزیر احمد قوام به پلیس دستور داد تا اعتراضات را به شکل مرگبار سرکوب کند که منجر به کشته و زخمی شدن تعدادی از طرفین شد.[۱۰] در ماههای پایانی سال۱۳۲۰ و سال ۱۳۲۱، خیابانهای کرمانشاه مملو از مردم نیمهبرهنه و گرسنه بود، هر روز ۱۵ مورد مرگ ناشی از گرسنگی و فقر رخ میداد. در فوریه ۱۳۲۱،تیفوس در شهر شیوع یافت و بیمارستان به دلیل عفونت گسترده در بین پزشکان و کارکنان تعطیل شد. گزارش اطلاعاتی بریتانیا در مورد وضعیت کرمانشاه در هفته ۱۳ تا ۲۰ مارس ۱۳۲۱ به شرح زیر است: «خیابانهای شهر مملو از گداهای گرسنه و نیمه برهنه بودهاست که حدود ۱۵ نفر از آنها هر روز بر اثر گرسنگی و تیفوس جان خود را از دست میدهند. موارد در میان مردم زیاد بودهاست». تنها در سال ۱۳۲۱، شوروی ۲۵۰۰۰ تن غله را برای بهبود وضعیت آزاد کرد.[۱۱]
کمک روسی خیلی کم و خیلی دیر بود. سپهبد پاتریک جی هرلی، دوست و مشاور رئیسجمهور فرانکلین روزولت، که از گزارش قحطی در ایران نگران بود، در پاییز ۱۳۲۲ به ایران اعزام شد. پس از بازگشت، او در ۵ اکتبر ۱۳۲۱ با دستیار وزیر امور خارجه، آدولف ا. دیدار کرد. گفتگوی آنها در یادداشتی توسط برل ضبط شدهاست. ژنرال هرلی گرسنگی گستردهای را در ایران مشاهده کرده بود. ژنرال هرلی گفت: «این یک هزل گویی نبود. او جنازهها را در خیابانها دیده بود و صدای گریه زنان و بچهها را شنیده بود. برل در توضیح گفتگوی خود با ژنرال پاتریک هرلی نوشت: «متأسفانه گزارشهای خود ما بیانیه پت را درمورد نتایج سیاست بریتانیا و روسیه در ایران تأیید میکند. در جنگ گذشته، ۲۵درصد از کل جمعیت آن کشور ناراضی بر اثر فعالیت آلمانها از گرسنگی مردند. این بار، به نظر میرسد که اشغال متفقین ممکن است نتایج مشابهی داشته باشد.»[۱۲]
تأثیر مخرب جنگ جهانی دوم بر ایران توسط موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده تصدیق شدهاست. در مدخل دایرةالمعارف هولوکاست دربارهٔ «ایران در جنگ جهانی دوم» چنین آمدهاست:[۱۳]
تأثیر جنگ جهانی دوم بر ایران ویرانگر بود. بیطرفی ایران نادیده گرفته شد و این کشور استقلال عملی خود را به نیروهای اشغالگر از دست داد. مقامات بریتانیا و شوروی بر استفاده از راههای اصلی و راهآهن ترانزیت ایران برای اهداف خود پافشاری داشتند و نیروی انسانی و تجهیزات ایرانی را برای تلاشهای جنگی توقیف کردند. با وجود منابع کم برای کشاورزی، همراه با برداشت بد محصول در سال ۱۳۲۰ و هجوم عظیم پناهندگان اروپایی، قحطی گسترش یافت و بسیاری از مردم جان باختند
از سال ۱۲۹۳ شمسی، جنگ جهانی اول شروع شد و ایران اعلام بیطرفی کرد، دوره احمدشاه قاجار بود و قاجاریه در دوره زوال خود بود و ایران مملکتی ضعیف و بیدفاع بود. اما بعد خیلی راحت و البته برخلاف قوانین بینالمللی ایرانِ بیطرف در جنگ، توسط انگلیس از جنوب و روسیه تزاری از شمال اشغال شد. معلوم است این همه سرباز که خارجیها آوردند نان برای خوردن میخواستند و اینطوری بود که غله ایران را در شهرهای مختلف و بهروشهای مختلف مصادره کردند و خواربار و غله که غذای اصلی ایرانیان بود بهشدت گران شد.
انگلیسیها خودشان بعدا اعتراف کردند که میتوانستند از سایر نقاط دنیا نیز برای سربازانشان غذا بیاورند اما: «اگر محصولات غذایی ایران را جمعآوری نمیکردیم باید خودمان میآوردیم که بخش بزرگی از ناوگان کشتیرانی را اشغال میکرد»!
بعد هم زورگویی خارجیها برای چنگاندازی بر غله ایران کار را به جایی رساند که از سال ۱۲۹۶ شمسی در ایران قحطی شد؛ «قحطی بزرگ» که ۲ سال طول کشید و با بیماری و گرسنگی و هزار مکافات همراه بود و از جمعیت ۲۰ میلیونی ایران حدود ۸ میلیون نفر کم کرد! برآورد میشود که بیش از ۳ میلیون نفر فقط بهدلیل گرسنگی جان باخته باشند.
مصطفی خان ایلچی (تروس) تصمیم دارد برای نجات از ورشکستگی دخترش مریم را به ازدواج مرد پیر متمولی درآورد.
مریم، با اندوه، خانه ی پدری را ترک می کند و در خیابان پس از این که سوسول و تپل مزاحم او می شوند جوان کشتی گیری به نام شریف سر می رسد و مریم را به خانه نزد مادر خود می برد.
مصطفی خان گم شدن دخترش را در روزنامه اعلان می کند، و سوسول و تپل با این ترفند که نشانی مریم را می دانند از او اخاذی می کنند.
مادر شریف با دیدن عکس مریم در روزنامه از او می خواهد که خانه ی آن ها را ترک کند.
مریم پس از ترک خانه در قهوه خانه ای با دختری نابینا رو به رو می شود و گردن بند و لباس های خود را به او می بخشد.
دختر نابینا بر اثر سقوط در رودخانه کشته می شود و در روزنامه ها خبری درج می شود که مریم خودکشی کرده است.
شریف با جعفر، راننده ی مصطفی خان، به جست و جوی مریم می روند، و او را در روستایی می یابند.
شریف در مسابقه ای بر حریف ایتالیایی خود آلبرتو پیروز می شود و مصطفی خان او و دخترش را روی تشک کشتی در آغوش می گیرد.