سال ۷۱ دی ماه، مادر بزرگ فوت شد.کاش نرفته بودم سر کار.مادر بزرگ روزای پیری را تو خونه مادرم می گذرانید.من می دونستم برای مامان سخته از فرزند یکساله ام نیز مراقبت کند .مادر بزرگ اما مصر بود کار را رها نکنم .تصمیم سختی بود.عروس خانوم مامان ،به برادر بزرگم گوشزد می کرد، به مادرتان بیندیشید.به زانو در می آید.
مادرتان در ان مقطع هم مادر بوده و هم دختر.نمی نتونسته از هیچ کدوم بگذره
سخت بوده برای مادرم
خدا مادربزرگتونو بیامرزه...
حالا زنداداشتونم این وسط کاسه داغتر از آش شده بوده
ممنون.همین دیگه
خدا رحمتشون کنه
ممنون