نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

مادر بزرگ

سال ۷۱ دی ماه، مادر بزرگ فوت شد.کاش نرفته بودم سر کار.مادر بزرگ روزای پیری را تو خونه مادرم می گذرانید.من می دونستم برای مامان سخته از فرزند یکساله ام نیز مراقبت کند .مادر بزرگ اما مصر بود کار را رها نکنم .تصمیم سختی بود.عروس خانوم مامان ،به برادر بزرگم گوشزد می کرد، به مادرتان بیندیشید.به زانو در می آید.

نظرات 3 + ارسال نظر
لیلی پنج‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 15:57 http://Leiligermany.blogsky.com

مادرتان در ان مقطع هم مادر بوده و هم دختر.نمی نتونسته از هیچ کدوم بگذره

سخت بوده برای مادرم

هنوز زندگی چهارشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 20:17 https://hanooz-zendegi.blogsky.com/

خدا مادربزرگتونو بیامرزه...
حالا زنداداشتونم این وسط کاسه داغتر از آش شده بوده

ممنون.همین دیگه

ماهش چهارشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 17:32 http://badeyedel.blogsky.com

خدا رحمتشون کنه

ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد