نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دیروز

دیروز پنج شنبه ۲۶ مرداد تولد خواهر مرحومه «معلم» ام ،ساعت ۸:۱۵پسرجان دومی مرا بوسید و خداحافظی کرد برود شهر خودش (تهران).

غمگین نبودم برای اولین بار.

همسایه ها خانم متقی و رمضان پور داشتند آماده می شدند بروند مراسم سوگ فاطمه همسایه ورودی شان که در سن ۵۷ سالکی بعد پنح سال درمان تاب نیاورده بود.

تلفنم زنگ زد دختر دایی فرمودند« سگ گرگی مان در باغ توسط یه از خدا  بی خبر با بیل به پاش ، آسیب رسیده دکتر اینحاست یا رفته؟کفتم رفته.

ساعت دوازده زنگ زدم که الان کجای جاده اصفهان تهرانی؟که گفت من هنوز هم کلینیک اصفهانم مشغول جراحی گوش یک سگ.



نظرات 1 + ارسال نظر
لیلی شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 19:47

خدا خیرشون بده حیوانات خیلی مظلومند

ممنون.بله،البته

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد