دیروز پنج شنبه ۲۶ مرداد تولد خواهر مرحومه «معلم» ام ،ساعت ۸:۱۵پسرجان دومی مرا بوسید و خداحافظی کرد برود شهر خودش (تهران).
غمگین نبودم برای اولین بار.
همسایه ها خانم متقی و رمضان پور داشتند آماده می شدند بروند مراسم سوگ فاطمه همسایه ورودی شان که در سن ۵۷ سالکی بعد پنح سال درمان تاب نیاورده بود.
تلفنم زنگ زد دختر دایی فرمودند« سگ گرگی مان در باغ توسط یه از خدا بی خبر با بیل به پاش ، آسیب رسیده دکتر اینحاست یا رفته؟کفتم رفته.
ساعت دوازده زنگ زدم که الان کجای جاده اصفهان تهرانی؟که گفت من هنوز هم کلینیک اصفهانم مشغول جراحی گوش یک سگ.
خدا خیرشون بده حیوانات خیلی مظلومند
ممنون.بله،البته