نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

جالبه که دعاهاتون مستحابه ،قدر خودتان را بدانید ودعا کنید

روزهای دوشنبه بعد از ظهر  رو دو تا  صندلی تو حیاط مون یه زن و شوهر پیر می نشینند و گل میگن وگل می شنوند آقاهه شمالیه و پیرمرد قشنگیه ،عاشق زنش تو دانشگاه تهران شده و ازدواج کرده اند  و سالها با سه تا دخترشون تو قشنگترین  خیابون شهر خونه و زندگی داشته اند.خانومه تک دختر مامان ۸۷ ساله اش هست که اوهم در همین مجتمع زندگی می کنه اگر به خانومه بگن «مادر »میگه :« من مادر شما نیستم, ، ببین مادرت را کجا  ،جا گذاشته ای ؟» چون هنوز خود را جوان می داند.

هر سه دختر ازدواج کرده اند یه داماد ها همسرش را طلاق داده و بعد هم مرده ،یه داماد ها  هم که خیلی تعریفش را می کند ،اونم مرده.

یه چشم ها و انگشتان  یه پای خانومه ،دچار مشکل است و باعث غصه اش شده ،همش راجع به این دو عضو صحبت می کنه.دیروز منو تو حیاط دید با چشم گریون گفت :«همسرم بستری در بیمارستانه دعا کن مرخص بشه ،صندلی ها منو صدا می زنند ،الان نه(۹) روزه من بیمارستان را ول نکرده ام.»

شایعاتی شنیده ام که نمیخوام بگم، مبنی بر سو مصرف بعضی اقلام شادی بخش،که او را اسیر بیمارستان کرده.

امیدوارم خداوند دل همسر  های گرفتار بیمار داری را  شاد کنه.

نظرات 2 + ارسال نظر
گیل‌پیشی سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 07:54

آمین

زهرا دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 09:37 http://pichakkk.blogsky.com

خدا ایشالا سلامتی بده بهشون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد