روز دوشنبه ، اولین روز ماه خرداد، سال2 140تون مبارک باد
روز تون، ماه تون،سال تون ،خوش باد.
دیروز کنار زاینده رود با هفت نفر دخترای سال 55 (که الان مادر بزرگ بودیم)خوش گذشت .دوره گرد ها محاصره مون کردند و سه میلیون خرج رو دست مون گذاشتند.
تا نشستیم یه جوان بلوچ با اون لباس سرتا پا پوشیده (لباس خاص بلوچی )سه تا ماهیتابه نسوز گذاشت جلوی روی میزبان گفت اینو از من بخر 450 هزارتومان ،خسته شده ام از صبح به هر که التماس کرده ام بخره و گفته لازم نداره.نشان به آن نشان تا پایان گرد هم درمانی مون9 تا ماهیتابه و نه(9)قابلمه نسوز به قیمت 3 میلیون خریدیم.نه میخواستیم جهیزیه بدیم نه تو خونه لازم داشتیم ولی امان از مهربونی این دختر خانم های پا به سن گذاشتهو
من که امکان نداره مهربانی ام گل کنه.
با هم هشت خانوم بودیم که مشغول نوشیدن چای بودیم ولی انگار این سه بلوچ به هم خبر داده بودند اینا گرچه چانه می زنند ولی خریدارند.
همان زمان باران باریدن گرفت و همه بازدیدکنندگان رودخانه را خیس کرد.یاد بچگی ها که زیر بارون از مدرسه بر می گشتیم ذوق کردیم زیبا و منیر خانومای خانه دار بودند مهناز و من کادر بیمارستان.یکی از این جمه شاگرد اول کل مدرسه مون که منچستر انگلستان دانشجو بوده پدرش امر می کنه برگرد زن این مرد ثروتمند شو و قبول می کنه و الان میگفت بچه ها همسرم حال خوبی نداره دعاش کنید فاطی معلم آشپزی فنی حرفه ای که مادر و پدر پیرش را مراقبت می کنه و خواهرش ازون بیماری (...)ها گرفته و دو فرزندش یکی پسر در صدا و سیما و یکی دختر داره.
دوتا از بین مون فرزندان شون پزشک بودند یکی از بین مون سه داماد و چهار نوه داشت .ما جمع تماشایی بودیم.
من 16:30 رفته بودم تو این جمع و 18:35 راهی خانه شدم .این جمع همیشه دو هفته یه بار یه جا جمع اند جز من که سالی یکبار میروم پس همه گفتند خوب کاری کردی آمدی.
پیاده روی تا دروازه شیراز 7 هزار قدم شد
رسیدم خونه دوبار دیگه هم باران رو سرم بارید .چراغای خیابونا نیمه تاریک بود یا صرفه جویی در برق یا ...
مرسی که اینقد مهربون هستین
نظر لطف تونه.
رضوان خانوم من اصفهان درس خودندم و خاطرات زیبایی ازین شهر زیبا دارم چه طبیعت زیباش چه معماری های سنتی و.... .خوابگاه ما دروازه شیراز بود نزدیک کوه صفه . کلی خاطراتم زنده شد و البته دلتنگ روزای دانشجویی و فراغت و اسودگی اون روزای خوب .
اون موقع زاینده رود لب به لب پر اب بود و بهار اصفهان محشر و زیبا . پیاده روی های کوه صفه و توت خوری های کوی دانشگاه .یادش بخیر
بله درسته.موفق باشید
کامنت من کو پس
هست.پیش من مخفوظ تر است
ببخشید من دیروز تو باغ نبودم که بفهمم روز دختره
روزتون مبارک
همان طور که گفتید شما ها فقط دختر خانم های پا به سن گذاشته هستید
چه جالب که هنوز با دوستای دبیریستانی تون رفاقت دارید. من که اصلا دلم نمیخواد دوستای دبیرستانمو دوباره ببینم
وقتی ما دخترانی جوان بودیم کسی نگفت روز دختر مبارک ماهم قضا به جا آوردیم و دیروز برای خودمان بساط شادی محیا کردیم.
من بعد از ۲۲ سال دوستان دبیرستان را یافتم و تازه فهمیدم چه دوستی در دبیرستان صادقانه بوده و الان ۲۴ سال است به همدیگر محبت می کنیم.
ما هم از این دور همی داریم
همکاران بازنشسته البته در حد سی جهل نفره معمولا در یک رستوران که البته صاحب اش از خودمون بازنشسته هست به صرف شام جمع می شویم
همیشه کلی خاطره داریم که برای هم با آب و تاب و البته اغراق تعریف کنیم
وقتی به خونه می رسیم کلی همه مون شارژ روحی و روانی می شویم
و در همین مجالس هم یاد می کنیم از گاف دادن های زمان شاغلی و بعد هم ذکر مصیبتی می کنیم از یارانی که بودند و حالا دیگه نیستند
خوبه،عالیه،
اخ چه حس خوبی داره این دورهمی ها واقعا تا چند روز آدم روحیه میگیره
خداروشکر که بهتون خوش گذشته
اون دل مهربونتون از بین نوشته هاتون کاملا پیداست بانو رضوان جان
بله،البته.
هشت تا دختر خوشگل تو اصفهان
ای جان به این دورهمی به همت دوستانتون به انرژی مثبتتون به ریشه دار بودن ابن دوستی
همیشه به شادی وگردش
روز خوبی داشته باشید استاد عزیزم.
صبح بخیر بانوی دانای شهر وبلاگ
صبح زیبای بهاری شما هم به خیر مادر دو فرزند زیبای درسخوان و موفق