نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دزدی در روز روشن

تو مجتمع مسکونی ما، از پشت درب خانه ها، « فقط دوتا واحد از ۴۸ واحد»کفش دزدیده شده است و هم اکنون در حیاط  مجتمع صدای داد و فریاد بلند است ،بدنم به لرزه افتاده ،از صدا های خشمگینانه قربانی ،پلیس امنیت اجتماعی،امده و  مشغول پُر کردن شکایت همسایه مون است که خانم تنها «بدون همسر»  ، ولی با سه فرزند» است.همه به او میگویند:« چرا برای دومین بار کفش از درب واحد شما»؟خودش هم میگه :«چون هر چی سنگه ،مال پای لنگه»,یک آدم  با مزه ای  صداش میاد که میگه :« آخه کفشای خانواده شما دزدیدنیه مال ماها , ارزش دزدیده شدن ندارد »،واحد شون از همه واحد ها شیک تره،خانمه میگه :«این سوآل برای خودمم هست ،کی میخواد منو از زندگی در این مجتمع نا امید کنه؟! ،من  بیشتر ناراحت دشمنی کردن هاتون ام.(هذیان گزند و آسیب دارند یا هذیان دادخواهی؟)؟یا واقعا اتفاق افتاده؟

امروز (تعطیل و عید ) تمیز کار آمده است و ظن شان به او میرود ،اما رئیس هییت مدیره طرفدار تمیز کار( ورودی و لابی ) است ،خانواده هه میگن :«اگر ریگی به کفش ندارید، چرا دوربین مدار بسته مجتمع را بررسی نمی کنید؟»ریاست هییت مدیره میگه :«واسه اینکه ما شده ایم بازیچه  دست شما، که هر چند وقت یکبار یه چیزتان گم شود و لیاقت ما را زیر سوآل ببرید »

خدا از سر دزد بی انصاف نگذره ،که امروز آسایش ما را سلب کرد.

دکتر گفته «متحمل استرس شدن ،برای تو خطر جانی دارد».واسه همینه که من از بالکن نظاره گر قضایا هستم.دعا کنید ختم به خیر شود همه چیز.

نظرات 6 + ارسال نظر
محمد دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 07:46 http://Shokolboy.blogfa.com

ایشالله که تا الان ختم به خیر شده

بله.ممنون.به لطف خدا از شکایت چشم پوشی کرد،گفت چون نخواستم به خطا بروم ودلی شکسته شود

khatoon یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 21:28 https://memories-engineer.blogsky.com/

جالبه که مدیر مجتمع حاضر نیست برای ختم قائله دوربین ها رو چک کنه

بله ،دلایل خود را دارند

شاباجی یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 16:08 http://herher.blogfa.com

تو خونه مشترک هرچی گم شود یا عروس دزدیده یا مادر شووور

ورودی شان مشترک است البته

ح یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 15:37

ما را باش
کلید انداختم که داخل خونه بشم
یکی کیسه بدست با دمپایی پاره
گفت حاجی کفش کهنه نداری
گفتم همین اس که پام هست
گفت خوب چطور خونه می روی گفتم با دمپایی شما
گفت منتظر می شم تا بیایی
یک دقیقه بعد کفش ها را بهش دادم و داخل کیسه انداخت و رفت سراغ درب دیگر
آنروز که رفتم کفش بخرم قیمت کفش حراج شده ی شیما
۱۲۵ تومان
از فروشنده سئوال کردم آقا قیمت این کفش را چند زده اید
گفت یک میلیون دویست پنجاه تومن

طفلکی به کفش کهنه هم راضی بوده،جالبه که شما کفشی را که به پا داشتی د،هدیه کردید.

گیل‌پیشی یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 14:56 https://temmuz.blogsky.com/

ایشالا ختم بخیر میشه

دوربینا را مشاهده کردند و ظن شان به زنی کارگر،(یکی از واحدها )میره (که از درد ناچاری حتی روز تعطیل آمده بود خدمتکاری).
ولی هیچ شکل نمیشه ثابت کرد مگر شکایت کنند ازش

قره بالا یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 14:42 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

خب دوربینا رو چک کنن دیگه
انقدر ادا اطوار نداره که

شما حرص نخور رضوان جونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد